نگاهی به آکسیون اول شهریور «انجمن ما می خواهیم زنده بمانیم»

قریب به هفته آخر مرداد ماه اعلامیه و پوستری با عنوان «ما می خواهیم زنده بمانیم!!!» با امضاء انجمنی با همین نام پخش شد. با برخی از رفقا صحبت کردیم و قرار شد حمایت فعالی را نسبت به این فراخوان سازمان دهیم. به همین مناسبت با برخی از رفقا و نهادهای داخل و خارج تماس گرفتیم و از ایشان خواستیم تا تبلیغات وسیعی را آغاز کنند. از تمامی آنها تشکر می کنم که حرف ما را زمین نیانداخته و هر آنچه از دستشان بر می آمد انجام دادند. خوب، البته تبلیغاتی که در داخل صورت پذیرفت به گستردگی خارج نبود و نمی توانست هم که باشد. در خارج نهادهایی جلسه برگزار کردند و اعضای خود را به حمایت فراخواندند. ایشان آماده بودند تا در صورت بوقوع پیوستن درگیری و بازداشت فوراً وارد فاز دفاعی شوند. دنیای مجازی هم لبریز از تبلیغ این آکسیون شد. اما در داخل بعلت کمبود نیرو، تبلیغات این آکسیون به چسباندن چند پوستر به در و دیوارهای شهر تهران محدود شد. اما می توان گفت که به هر حال آنهاییکه که به دنیای مجازی دسترسی داشتند از موضوع دعوت به آکسیون و زمان و مکان آن آگاه بودند. پس می شد انتظار داشت که حداقل چند ده نفری در مکان حضور یابند. شاید هم حضور داشتند، اما در مکانی به شلوغی تقاطع خیابان حافظ و خیابان جمهوری، یکدیگر را نشناخته و نیافتند. نتیجه آن شد که بعلت عدم حضور جمعی که بتواند برگزاری آکسیون را آغاز کند، برگزار کنندگان تصمیم به عدم برگزاری آن گرفتند. که بنظر من تصمیم صحیح و عاقلانه ای بود. چرا که تعداد فعالان آگاه کارگری به حدی محدود است که در حال حاضر نمی توانیم تعدادی از آنها را دو دستی تقدیم نیروهای سرکوبگر سرمایه داری کنیم. البته عدم توفیق این آکسیون جای شرمندگی و از دست دادن اعتماد به نفس نیز ندارد. همانطور که دعوت کنندگان آن به برخی از رفقا توضیح داده بودند، این آکسیون در وحله اول اقدامی برای سنجش شرایط اجتماعی و محک خوردن موضوعاتی است که می تواند حمایت عمومی را همراه خود داشته باشد. پس، عدم توفیق در برگزاری این آکسیون باید مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد، شرایط اجتماعی کنونی و راهکار اتخاذ شده نقد گردد تا به آگاهی مشخص تر رسیده و راهکارهای عملی ای از آن استخراج شود تا مسیر فعالیت های آینده مان را روشن تر کند. در ادامه مختصر تلاشی در این زمینه خواهم کرد، اما بهتر آنستکه رفقای برگزار کننده که به جزئیات بیشتری از این فعالیت اشراف دارند نیز بصورت عمومی و یا حداقل در سطحی محدودتر نظرات و نقد خود را ارائه دهند.

موضوع تجمع

همانطور که از متن اعلامیه و پوستر پیدا است رفقا موضوعی را انتخاب کردند که دغدغه عمومی می باشد و در زمانی آن را طرح کردند که در جامعه حساسیت زیادی نسبت به این موضوع پدیدار گشته بود. همچنین، اعتراض خود را متوجه وزارت بهداشت و وزیر آن ساخته بودند که با در نظر گرفتن شرایط کنونی هیئت حاکمه و رو در رویی جناح محافظه کار و دولت، امکان عدم برخورد و درگیری با تجمع را از طرف نیروهای انتظامی و امنیتی بیشتر می کرد. پس بنظر من، موضوع آکسیون به درستی و با تحلیل صحیحی از عمومیت و حساسیت مردمی و امکان عدم حساسیت نیروهای سرکوبگر انتخاب شده بود و امتیاز مثبتی برای دعوت کنندگان می باشد.

محل تجمع

اما، در مورد انتخاب محل تجمع، مطمئن نیستم تا چه حد رفقای برگزار کننده روی آن فکر کرده باشند. یکی از رفقایی که برای شرکت در آکسیون رفته بود گزارش کوتاهی برای من فرستاد که من در این مطلب به بخش های مختلف آن می پردازم، اما در اینجا بخشی که به انتخاب محل مربوط می شود را نقل می کنم. این رفیق نوشته استکه:«اما مشكل ديگري كه به نظر اينجانب ميرسد مساله مكان تجمع است ، … تجمع در چهار راه حافظ بيشتر يك خودكشي دست جمعي است تا يك تجمع اعتراضي ، مكان وزارت بهداشت دقيقا در يك چهار راه شلوغ و پر تردد است كه بزرگترين مركز خريد لوازم الكتريكي است و در صورت نياز هيچ راه گريزي از آن نيست.»

با تأیید نظر رفیق نکته دیگری را هم من اضافه می کنم.

رفقای برگزار کننده چه انتظاری از این تجمع داشتند؟ آیا ایشان می خواستند که نتیجه تجمع، فشار بر روی وزیر بهداشت و دولت باشد تا ایشان را به مردم پاسخگو کند؟ انتخاب تجمع روبروی وزارت بهداشت چنین هدفی را تداعی می کند. چرا که اگر منظور از تجمع گردآوری توده های شهری برای اقدامی متحدانه و بالا بردن درجه آگاهی و اعتماد مردمی نسبت به «انجمن ما می خواهیم زنده بمانیم» باشد، این عمل می توانست در نقاط دیگری و به شیوه های مناسب تری صورت پذیرد.

در تظاهرات های 88 نیز ما با چنین رویکردهایی مواجه بودیم. نیروهای اصلاح طلب داخلی و خارجی بصورت روزمره مردم را به مراکز دولتی فرا می خواندند تا فشار را روی دولتمردان متمرکز کرده و ایشان را وادار به عقب نشینی کنند. رفقای ما در نشریات «خبرنامه ندای سرخ» و گاهنامه «بسوی انقلاب» این تاکتیک اصلاح طلبان را نقد کرده و توضیح داده بودند که چگونه اتخاذ چنین تاکتیکی برخاسته از توهم اصلاح پذیری نظام اسلامی بوده و به اهداف اصلاح طلبان خدمت می کند. گو اینکه هیچ نتیجه ای هم از این اقدامات نصیب اصلاح طلبان نشد. در همان مطالب رفقا تاکتیک دیگری را مطرح می ساختند و آن هم فعالیت های محلی (مراکز شغلی و محله های زندگی) جهت آگاه گری و سازماندهی مردمی و ایجاد انجمن و نهادهای مستقل مردمی بود. تفاوت این دو تاکتیک نیز کاملاً واضح است. همانطور که گفتیم، یکی (اصلاح طلبان)، از تجمعات مردمی برای توسل به نهادهای حکومتی بهره می برد، اما دیگری، نقطه اتصال پیشروان جنبش با توده های مردمی، آگاه ساختن مردم به نیروی متحد خویش، و ایجاد نهادهای ثابت مردمی را نتیجه می دهد. و از آنجائیکه من مطمئن هستم رویکرد دوم منظور نظر رفقای برگزار کننده تجمع و بنیان گذاران «انجمن ما می خواهیم زنده بمانیم» می باشد، پس توصیه می کنم که ممبعد، در عوض فراخوان های تجمعی متمرکز، این رفقا توجه بیشتری به فعالیت های مستمر مردمی در مراکز شغلی و محله ها بنمایند. مسلماً پس از مدت زمانی نیروهای آگاه تر و سازمان یافته تری را خواهیم داشت که بعلت آشنایی با فعالان انجمن و اعتماد به جدیت ایشان در مبارزه، برای تجمع وسیع تر آمادگی بیشتری خواهند داشت.

شرایط کنونی و پایه های اجتماعی

در این مقطع است که ما وارد مهمترین بخش نقد خود می شویم. نکته ای که رفیق گزارش دهنده ما نیز علت اصلی برگزار نشدن تجمع می داند: « من ديروز به محل مورد نظر رفتم و از ساعت ١٢:٤٥ ظهر تا ١٧:٢٠ عصر به حضور خود ادامه دادم اما حتي يك چهره معترض مشاهده نكردم ، يكي از علل اصلي شكست طرح را ميتوانم نداشتن پايگاه اجتماعي مناسب عنوان كنم كه اين خود موجب ايجاد بي اعتمادي ميشود و بي اعتمادي موجب شكست.» من نیز کاملاً با رفیق مان همنظرم.

فراخوان های عمومی تنها در شرایطی کارایی دارند که جامعه تب آلود در سکون قرار نداشته باشد. در برخی جوامع، مانند ایران، ترس از سرکوب و بازداشت همراه با نا امیدی به توفیق آکسیون ها و مهمتر، نداشتن تصوری از اهداف غائی فعالان جنبش ها و عدم اعتماد به حسن نیت ایشان باعث سکون است. در برخی دیگر، مانند ممالک غربی، که ترس چندانی از سرکوب و بازداشت نیست، همان نا امیدی به توفیق آکسیون ها و نداشتن تصوری واحد از اهداف غائی فعالان جنبش ها و عدم اعتماد به حسن نیت ایشان علت سکون می باشد. من در اینجا بیشتر از این وارد تحلیل از شرایط مشخص سکون مقطعی نمی شوم. اما، تجربه یک چیز را به من نشان داده است و آنهم اینستکه هر زمان جامعه تب آلود از سکون بیرون آمده و به جنبش روی بیاورد، زیر پرچم عناصری می رود که تا آنزمان برایشان شناخته شده و قابل اعتماد هستند. این بدین معنا استکه، هنگامیکه تحرک اجتماعی آغاز گردد، دیگر کار برای جلب اعتماد عمومی گذشته است. در چنان زمانی مردم از یکدیگر تأثیر پذیرفته و به فراخوانی پاسخ می دهند که اکثریت مردم جلب صادر کننده آن شده باشند. این واقعیت را ما در انقلاب 57 و دوباره در جنبش 88 تجربه کرده ایم. پس، چگونگی فعالیت ما در دوران سکون است که آینده ما و مردم ایران و بخصوص طبقه کارگر را رقم می زند. اگر تا زمان اعتلای مبارزات مردمی، ما ساختار یک نیروی متحد، متعهد و جدی را سازمان نداده باشیم و مردم را از حضور خود مطلع نساخته باشیم و در مراکز حساس اجتماعی (مراکز شغلی و محلی) جای نگرفته باشیم، هنگام اعتلای مبارزات که فکر می کنیم به علت قدرتمندی توده ها و ضعف حکومتی قادر به فعالیت علنی خواهیم بود، صدایمان در میان توده هایی که به سمت اصلاح طلبی و بخش های بورژوازی اپوزیسیون رفته اند، گم خواهد شد و بگوش کسی نخواهد رسید. پس کار را باید از همین امروز آغازکنیم.

لزوم تشکیل فوری هسته های مخفی

مدتی است که لزوم تشکیل هسته های مخفی برای کار مستمر در میان توده ها و بخصوص طبقه کارگر و خانوارهای کارگری مطرح شده است. اخیراً مطلبی از آیت نیافر خواندم با عنوان «پیرامون جنبش کارگری ایران و بایدها و نبایدهای تشکل یابی»، این فعال کارگری از چند جانبه بودن فعالیت کارگری حمایت می کند، اما نسخه ای  که برای جنبش کارگری پیچیده است را بدون توجه به قشربندی فعالان کارگری ارائه می دهد. او می گوید: «فعالیت قطره ای درمیان کارگران اساس یک فعالیت اجتماعی بین کارگران است. اما متأسفانه درحال حاضر با شرایط موجود، دسترس به درون کارخانه ها برای فعالین کارگری بسیار سخت و تا حدی نا ممکن کرده است. از سوی دیگر فعالیت قطره ای امری بسیار زمان بر است. اما اصلا” مغایرتی هم با هر نوع فعالیت دیگر ندارد. بنابراین این گونه فعالیت تأمین کننده و پاسخگوی جنبش کارگری در شرایط فعلی نیست. این نوع فعالیت هرچند که روش پایه ای و اساسی کارگران است اما، در زمان طولانی ممکن می گردد.»

رفیق مان نمی گوید که این فعالیت «قطره ای» ناگزیر است. یعنی، بدون چنین فعالیتی نمی توان نیروهای جوان و تازه نفس کارگری را به ماهیت و واقعیت طبقاتی مبارزه شان علیه سرمایه داری آگاه ساخت و تجربیات دو قرن تاریخ مبارزه طبقاتی کارگران را منتقل نمود و رموز مبارزه را به ایشان آموزش داد! هر چند که این کار مشکل و طولانی مدت باشد، گریزی از آن نیست و هیچ فعالیت عمومی نیز نمی تواند جایگزین آن شود. او به درستی می گوید:«این نوع فعالیت … روش پایه ای و اساسی کارگران است» اما، هیچ ویژگی و الوویتی برای آن قائل نمی شود. ویژگی و الوویتی که دیگر اشکال تشکل یابی کارگری را نیز تحت تأثیر خود قرار می دهد. این بحث کاملاً صحیح است که حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی دسترسی به کارخانه ها را برای فعالان شناخته شده کارگری بسیار دشوار و نا ممکن ساخته است. اما، این نقد را به نتیجه نمی رساند که: به همین دلیل فعالان کارگری باید هویت خود را مخفی سازند و در ملاء عام با کارگران مبارز دیدار نکنند.  ایجاد هسته های مخفی، که هویت شرکت کنندگان و هم تعداد نیروهای متشکل در این هسته ها و تعداد هسته ها در یک منطقه را از دید حکومت سرمایه داری مخفی می سازد از الویت این کار پایه ای و اساسی است. تشکیل چنین هسته هایی در محل زندگی کارگران و خانواده های آنان نیز ضروری است. و بقول خودش «شناسایی کارگران پیشرو و رهبران عملی کارگران، از روش های زود بازده و ممکن است که به کار حرفه ای و تمام وقت نیاز دارد. این نوع کار میان طبقه کارگر و جنبش کارگری نیز از کارهای بنیادین، به شمار می رود و نیاز به شاغل بودن در کارخانه ها نیست.»، اما بازهم نمی گوید که این ارتباطات باید بصورت مخفی صورت پذیرد. چرا که آگاهی دستگاه های سرکوبگر حکومتی به هویت فعالان کارگری و کارگران جلودار مبارزات کارگری ای که با ایشان در تماس اند نیز به بازداشت و سرکوب آنها خواهد انجامید. پس بدون تشکیل هسته های مخفی، کار پایه ای و اساسی ای نمی توان انجام داد و استمرار طولانی مدت این فعالیت را تضمین کرد.

برخی از فعالان کارگری که برای حکومت شناخته شده اند، می توانند همچنان به کارهای علنی خود در تشکلات علنی ادامه دهند. آب رفته را به جوی نمی توان باز گرداند. اما هر گونه نزدیکی و ارتباطی با ایشان تعداد بیشتری از فعالانی که هنوز برای حکومت شناخته شده نیستند را لو خواهد داد. فعالیت مخفی در حال حاضر و با شرایط کنونی باید شکل اصلی مبارزات کارگری باشد. و اما چگونگی پیوند فعالیت مخفی با مبارزات جاری و علنی کارگری نیز دارای رموزی است که باید در هسته های مخفی آموزش داده شود. در اینجا به همین بسنده می کنیم که شخصیت علنی کارگران مبارز نباید به هیچ عنوان با شخصیت مخفی ایشان شناسایی شود. برخورد حکومت سرکوبگر با کارگران مبارز تشکیلاتی به مراتب سهمگین تر و وحشیانه تر از برخورد ایشان با کارگری است که در مقابل فشار اقتصادی به مبارزه کشیده شده است.

نتیجه گیری:

در مورد چگونگی فعالیت مناسب با شرایط مشخص جامعه ایرانی بقدری بحث های ناگفته و ناشنیده وجود دارد که می توان این مطلب را تا جلدها کتاب ادامه داد. اما تا جاییکه این مبحث با جمعبندی از دلایل عدم توفیق برگزاری تجمع اول شهریور «انجمن ما می خواهیم زنده بمانیم» مربوط می شود را می توانیم همین جا ختم کنیم.

الف: موضوع انتخابی رفقا برای تجمع بسیار مثبت و صحیح بود.

ب:تاکتیک اتخاذی و محل تجمع برای تجمعی متمرکز و از قبل تعیین شده در مقابل وزارت بهداشت بیشتر به تاکتیک های اصلاح طلبانه نزدیک بود تا تاکتیکی که در این شرایط جنبش کارگری بدان نیازمند است.

ج: از همه مهمتر، چه برای ایجاد انجمنی توده ای و چه برای ایجاد و تشکل تشکیلاتی کارگری در مقابل سرمایه داری و حکومت آن، هیچ راه گریزی از کار سیستماتیک و طولانی مدت و دشوار و تک به تک با کارگران مبارز و خانوارهای کارگری وجود ندارد و این فعالیت نیز باید مخفیانه باشد.

 

پیروز باشید

بیدار – 7 شهریور 1393

 

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*