گزارشی از “اولین نشست کمونیستی بین المللی درباره شرایط کنونی مبارزات کارگری”

احمد فارسی(بینا داراب زند) ، سخنگوی “کارگران کمونیست ایران”در این نشست

این نشست با پیشنهادی از رفقای “جریان کمونیست بین المللی – شاخه ترکیه” و همکاری “کارگران کمونیست ایران” و با شرکت نماینده ای از “جبهه واحد کارگری” از ایران، نماینده ای از آنارشیست های کمونیست یونان، نماینده ای از کارگران کمونیست ترکیه، همچنین، نمایندگانی از شاخه هایِ انگلستان، بلژیک، ایتالیا و سوئیس “جریان کمونیست بین الملل” در روزهای شنبه و یکشنبه، دوم و سوم ژوئیه، در شهر استانبول برگزار شد.

روز آغازین

روز آغازین این نشست به ارائه گزارش و تحلیل از شرایط جهانی مبارزات طبقه کارگر، مبارزه جنبش ضد دیکتاتوری سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ در ایران، مبارزه ضد پرداخت بدهی هایِ دو ماه اخیر در یونان، مبارزات ضد سرمایه داری کنونی در دیگر کشورهای اروپایی تخصص یافت.  در این بخش، نمایندگان حاضر به دو جناح اصلی و در ادامه، به سه جناح فرعی تفسیم شدند.  نقطه اختلاف بین دو جناح اصلی در تحلیل از کمبودهایِ این جنبش ها برای دستیابی به پیروزی نهایی و استقرار حکومت شورایی بوجود آمد.  اکثریت قریب به اتفاقِ نمایندگان حاضر معتقد بودند که این جنبش ها که بیشتر از طریق مبارزات توده ای جوانان بیکار با  نفی پارلمانتاریسم بورژوایی آغاز می گردد، بعلت عدم حضور مستقل جنبش کارگری که خود ناشی از عدم موجودیت مؤثر خط مشی کمونیسم انقلابی می باشد، قادر به ارائه آلترناتیو پرولتری و ایجاد ساختارهای لازم برای به رسیدن و  حفظ دستاوردهای مشخص نمی گردد و پس از مدتی حمایت های توده ای خود را از دست داده و نهایتاً به دوباره به کانال های بورژوایی باز می گردند.  این جناح، در مجموع معتقد بود تا زمانیکه کمونیست های انقلابی در جهان بر مبنایِ  یک پلاتفرم واحد گرد هم نیایند و حزب انترناسیونالیستی پرولتری را شکل ندهند، این چرخش شوم و بی حاصل تکرار خواهد شد.

در مقابل این جناح، نماینده آنارشیست های یونانی معتقد بود با اینکه تشکیل سازمان متحد کنندهِ کمونیست های انقلابی ضروری است، اما، ارائه یک منشور واحد برای حل معضلات جنبش بین المللی یک اشتباه است، چرا که شرایط مشخص مبارزات را در مناطق در نظر نگرفته و نتیجتاً احکام آن به صورت تحکمی از بالا و خارج از جنبش کارگری خواهد بود.  او معتقد بود که سازمان متحد کننده کمونیست های انقلابی می بایست بصورت شبکه ای از سازمان های کمونیستی باشد و سازمان های منطقه ای با حمایت و تقویتِ رادیکالترین جریان موجود در جنبش کارگری مبارزه خودِ کارگران را برای بدست آوردن حداکثر توانایی هایش به جلو ببرد.

با ادامه مباحث و با پیشرفت در جزئیات، رفقای نماینده “جبهه واحد کارگری” از ایران و نماینده کارگران کمونیست ترکیه، به لزوم تشکیل “حزب لنینیستی” برای پیشبرد و رهبری مبارزات کارگری پافشاری کردند.

در اینجا روز اول به پایان خود رسید و قرار شد در روز بعدی به مسئله “جنبش کارگری و نقش حزب پیشتاز” و چگونگی تشکیلاتی آن پرداخته شود.

روز پایانی

درروز  پایانی جناح بندی های سه گانه موجودیت خود را حفظ کردند.

مسئله اول، نکته “پیشتازی حزب” و چگونگی آن بود.  نماینده آنارشیست های کمونیست یونان در این قسمت، نوع رهبری لنین را بعنوان یک نمونه منفی معرفی کرد.  او معتقد بود که لنین، مسئله “قدرت سیاسی” را در مقابل “اقدامات کمونیستی” قرار می داده است.  به همبن دلیل نیز الگوی “حزب پیشتاز” را ارائه داده است.  بنظر او مسئله “بدست آوردن قدرت سیاسی توسط حزب پیشتاز”، لنین را به سمت ایجادِ حزبی رهنمون کرد که در آن گرایشات متنوع و مختلف کمونیستی سرکوب گشته و تنها “یک نظریه انحصاری” در حزب، آزادی عمل داشته است.  و این کاملا بر خلاف نظریه مارکسیستی است که “حزب کمونیست” را بعنوان در بر گیرنده کلیه نظرات و گرایشات انقلابی کارگری می داند. او همچنین معتقد بود که پس از انقلاب اکتبرنیز، گرایش لنینیسم برای حفظ “قدرت سیاسی توسط حزب پیشتاز” به جایِ انجام “اقدامات کمونیستی” در جهتِ لغو کار مزدی، به سرمایه داری دولتی مطروحه از طرف لنین تکیه می کند.  در صورتیکه، بعد از انقلاب اکتبر، شرایط برای این اقدام وجود داشت. جزب بلشویک می بایست پس از پیروزی انقلاب اکتبر به اقداماتی از قبیل “لغو نظام پولی”، “لغو تیلوریسم”، “لغو مدیریت فردی در صنایع” و دیگر اقدامات کمونیستی دست می زد.  او معتقد بود که عدم دست زدن به چنین اقداماتی بود که طبقه کارگر را در مقابل حزب بلشویک قرار داد و فجایع سرکوب اعتصابات کارگری، بخصوص در پترزبورگ و شوراهای کارگران و سربازان کرنشتات را باعث گشت.

در این بخش، نماینده “جبهه واحد کارگری” تایید کرد که طرح لنینیستی “حزب کمونیسم” دقیقا برای به پیروزی رساندن انقلاب کارگری بود که در عمل نیز این به اثبات رسید. او پیروزی انقلاب اکتبر را مدیون استراتژی انقلاب (با مرکزیت موضوع “قدرت سیاسی”)، تاکتیک و طرح های تشکیلاتی لنینیسم بر شمرد و آن را اولین انقلابی در تاریخ بشری معرفی کرد که کاملا آگاهانه و با طرح قبلی به پیروزی رسید.  او همچنین، با بر شمردن معضلات حکومت شوروی در زمان جنگ جهانی و جنگ داخلی، “اقدامات کمونیستی” مطروحه از طرف نماینده یونان را غیر عملی و واهی معرفی کرد و آن را نشاندهندهِ طلاق افکار آنارشیستی از واقعیات مبارزه طبقاتی اعلام نمود. او همچنین، به طرز تفکری که حزب کمونیست را از طبقه کارگر جدا می پندارد و اقدامات آن را بعنوان اقدامات جنبش کارگری بر نمی شمارد، انتقاد کرد.  او معتقد بود که وظیفه کمونیست ها در چنان شرایطی می بایست به دست آوردن و  حفظ قدرت سیاسی می بود، در غیر این صورت،  انقلاب کارگری محقق نمی گشت و حکومت کارگری شکست می خورد و قدرت به دست بورژوازی می افتاد. بنا بر این سیاست های لنین، کاملا بر مبنای واقعیات شرایط مبارزه طبقاتی طراحی گشته بود.  او همچنین، به نظریه ای که “استالینیسم” را تکاملی از “لنینیسم” و نتیجه طبیعی آن معرفی می کند انتقاد داشت و معتقد بود که طرح این نظریه از این زاویه مطرح می شود که با نقد “استالینیسم”، “لنینیسم” را مورد نفی قرار دهد.

در مقابل این دو جریان، نمایندگان “جریان کمونیست بین الملل” و “کارگران کمونیست ایران”، مطرح می ساختند که نتیجه انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نشان داد که دوران “احزاب توده ای” سپری گشته است و دوران تشکیل احزاب پیشتاز متشکل از اقلیت آگاه طبقه کارگر برای انهدام ماشین سیاسی بورژوازی و به قدرت رساندن طبقه کارگر آغاز گشته است. سخنگویان این جناح در مباحث خود مطرح ساختند که طرح تشکیلاتی لنین را می بایست در عمل حزب بلشویک دید.  آنها تاکید داشتند که برخلاف نظر رفیق یونانی، در طی انقلاب روسیه، حزب بلشویک، هرگز یک حزب “انحصارگرا” نبود و تمایلات و نظرگاه های مختلف و متنوعی را در درون خود داشت که آزادانه به  تبلیغات و فعالیت های خود می پرداختند. در اثبات این مدعی چندین نمونه تاریخی، از جمله، نظراتِ تروتسکی در دوران رکود جنبش کارگری و برگزاری کنگره و کنفرانس های وحدت در آن دوران، بعلاوه تحمل اقدامات زینوویف و کامنف در دوران پس از ژوئیه ۱۹۱۷ تا اکتبر، حضور فراکسیون های “کمونیست چپ” بوخارین، “چپ کارگری” و غیرو برشمرده شد. آنها کاملا موافق بودند که “مسئله قدرت” نکته مرکزی هر انقلابی است و بدست گرفتن قدرت به دست شوراهای کارگری، تنها آلترناتیو انقلابی و صحیحی است که بلشویک ها نیز آن را طرح و پیاده کردند.  آنها بر صحت تئوری های لنین در مورد “حزب پیشتاز”، “دولت” ، “انقلاب”، تاکتیکِ نفی راه حل های بورژوایی، بخصوص موضع “ضد جنگ” در مقابل سوسیال شوونیست ها تاکید کردند و انقلاب اکتبر را نتیجه اتخاذ چنین سیاست هایی دانستند.

اما، به سیاست هایِ حزب بلشویک در روز پس از انقلاب انتقاد داشتند.  آنها معتقد بودند که نباید از تفاوت بین توده های طبقه کارگر متشکل در سازمانهایی از قبیل شوراها و دیگر سازمانهای توده ای  و حزب اقلیت پیشتاز بسادگی گذشت.  سخنگوی “کارگران کمونیست ایران” در مباحث خود متذکر گشت که دقیقا بر مبنای نظرات لنین در مورد “دولت” و “انقلاب” است که حزب پیشتاز نمی بایست خود را در مقام “دولت” و در موضع قدرت قرار می داد.  او بیان کرد که حزب طبقه کارگر در برگیرنده اقلیت آگاه این طبقه است و نمی تواند خود را “نماینده بلاواسطه” این طبقه بداند.  دیکتاتوری پرولتاریا فقط بوسیله کلیت طبقه کارگر و نظام شورایی آن اعمال می شود.  مارکسیسم یکی از مهمترین اصول حکومت کارگری را “نمایندگی کارگری” بواسطه رأی مستقیم و قابل عزل بودن نمایندگان آن می داند.  در صورتیکه حزب پیشتاز، اگر بخواهد برای احراز مقام “نمایندگی کارگران” سلسله مراتب درون حزبی خود را در معرض رأی مستقیم کارگران قرار دهد، عملا پیشتازی خود را از دست داده و تابع جریانات غیر آگاه کارگری قرار می گیرد. و اما اگر بخواهد بدونِ اعمال رأی مستقیم کارگران خود را به “نمایندگی” ایشان برگزیند و خود را در موقعیت “عزل نمایندگی” قرار ندهد، شیوه بورژوایی کسب قدرت را به کار برده است. و متاسفانه این همان اقدامی بود که حزب بلشویک انجام داد. نتیجه این اقدام نیز، کاملا بر خلاف “قدرت بدست شوراها” بود. جمهوری شوراها تنها شکل حکومت کارگری و اعمال دیکتاتوری پرولتاریا است.  جمهوری ایکه نمایندگان آن با رأی مستقیم کارگران انتخاب شده و در  هر زمانی قابل عزل می باشند. در تجربه انقلاب روسیه دیدیم که حزب بلشویک با تشکیل “ارتش سرخ” و خارج کردن کنترل آن از دست شوراها، همچنین تشکیل سازمان هایی از قبیل “چکا” و “کمیساریای خلق” عملا شوراها را از قدرت حذف کرد و خود را در مقام حکومتی قرار داد.  این اقدام ایشان بعلاوه چند عامل دیگر، باعث شد که که اول توده های کارگری از شوراها رویگردان شوند و سپس این نهادها کاملا منحل گردند.

سخنگوی شاخه بلژیک “جریان کمونیست بین الملل” نیز با مطرح کردن اینکه  اقتدار “شوراهای کارگری” از طرف نهادهای حزبی مورد حمله قرار گرفت، نمونه آن را “قانون اساسی شوروی” معرفی کرد که چگونه با اینکه شوراها را بعنوان نهاد حکومتی معرفی می سازد، اما تصمیمات آنها را منوط به تصویب “کمیساریای خلق” می نماید.

سخنگوی شاخه انگلستان “جریان کمونیست بین الملل”، در جواب به انتقاد رفیق یونانی که معتقد بود اقدامات کمونیستی از دستور کار بلشویک ها خارج گشت و لغو کار مزدی را به لغو نظامی پولی منحصر نمود و سپس آن هم توسط طرح سرمایه داری دولتی لنین از بین رفت، متذکر شد که هر دو پاسخ “کمونیسم جنگی” بوخارین و “سرمایه داری دولتی” لنین، به لغو کار مزدی نمی رسیدند. او معتقد بود که هنگامیکه رزا لوکرامبورگ “مشکلات انقلاب کارگری روسیه” را بررسی می کند، حق داشت که بگوید “درست است که اینها مشکلات انقلاب روسیه اند، اما، جواب این مشکلات در روسیه نیستند.” تا زمانیکه نظام جهانی سرمایه داری پا برجا است، هر دستاورد محلیِ مقطعی در لغو کار مزدی، موقت و قابل بازگشت است.  بنابراین، دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم، دوران یک مبارزه بلا انقطاع حکومت های کارگری جهت تغییر روابط و مناسباتی است که زاینده و احیاء کننده کار مزدی است.  لغو کار مزدی نهایتا با رسیدن به جامعه کمونیست صورت خواهد پذیرفت.

قسمت دوم مباحث روز پایانی به ساختار تشکیلاتی حزب کمونیسم بین الملل پرداخت. در این بخش نیز جناح بندی های سه گانه فعالانه حضور داشتند.

سخنگوی شاخه ترکیه “جریان کمونیست بین الملل” با نگاهی گذرا به نمونه های سه گانه انترناسیونال پرداخت.  او معتقد بود که هر دو انترناسیونال اول و دوم نمونه هایی از “حزب توده ای” بودند که با تکامل سرمایه داری به دوران امپریالیستی اعتبار خود را از دست دادند.  او مطرح کرد که انترناسیونال سوم، اما خواهان بوجود آوردن “حزب پیشتاز” بود که متاسفانه قبل از اینکه بتواند سازمان بیابد در شرایط شکست و رکود جنبش کارگری جهانی قرار گرفت که با شکست انقلاب آلمان صورت پذیرفت و نهایتا تبدیل به ابزاری در دست هیئت حاکمه روسیه برای پیشبرد سیاست خارجی اش شد.  او یکی از مهمترین خصلت “حزب کمونیستی انترناسیونال” را  بر خلاف دیدگاه رفیق یونانی که پیشنهاد ساختار شبکه ای داده بود، “سانترالیسم” خواند.  و آن را به داشتن برنامه ای واحد برای کلیه احزاب محلی تعریف نمود.  او همچنین، به انحصارگرایی در کمینترن انتقاد نمود و مفاد ۲۱ گانه لنین برای عضویت در آن را نقد کرد.  او متذکر شد که “ما خواهان سانترالیسمی هستیم که تمامی اعضای انترناسیونال در تصمیم گیری و اجرای سیاست های آن شرکت داشته باشند. اما موفق نشد تعریف پخته ای از این “سانترالیسم” ارائه دهد. رفیق دیگری از همین شاخه نیز سعی کرد تا این “سانترالیسم” را بیشتر بشکافد.  بنابراین با آوردن مثالی گفت، که نقش “سانترالیسم” در فوریه ۱۹۱۷ به دوش منشویک ها و اس ار ها افتاد تا اینکه پس از رویگردانی توده ها از ایشان و اقدامات دولت موقت بورژوازی برای سرکوب و انحلال شوراها، حزب بلشویک با طرح “نان، صلح، آزادی” و “تمام قدرت به دست شوراها”، در مقام سانترالیسم قرار گرفت.  و با در نظر گرفتن اینکه حزب بلشویک در تمامیت خود بر روی این خط استوار نبود بلکه اقلیتی انقلابی در درون این حزب بودند که این خط را مطرح کرده و آن را به دیگر جناح های حزبی تحمیل کردند، می توان گفت که “سانترالیسم” واقعی در این اقلیت شکل گرفت.

سخنگوی “جبهه واحد کارگری” مطرح ساخت که این برداشت و باصطلاح “طرح” برای “سانترالیسم” بسیار گُنگ است و نشاندهنده آن است که طراحان آن بیهوده سعی می کنند که بین مارکسیسم – لنینیسم و آنارشیسم، موضع میانی را بگیرند.  همچنین به این نکته که تشکیل حزب در زمان شکست و رکود انقلاب کارگری قابل اجرا نیست را نیز موضعی منفعلانه خواند.

سخنگوی “کارگران کمونیست ایران” اعلام کرد که این تلاش برای توضیح تشکیلاتی سانترالیسم برای ایشان تازگی دارد.  حتی ترمنولوژی مورد استفاده از طرف این رفقا نیز برایش گنگ است و لازم می داند که در مورد آن بیشتر تحقیق کرده و با رفقای داخل کشور به بحث بپردازد.  در مورد اینکه “حزب کمونیست بین الملل” باید بر مبنای برنامه و دیسیپلین و سلسله مراتب واحدی شکل بگیرد با رفقای “جریان کمونیست بین الملل” موافق هستند. اما در مورد اینکه چگونه می توان چنین برداشتی از “سانترالیسم” را و اینکه “تمامی اعضا در سراسر جهان در کیله تصمیم گیری ها و اجرایشان شرکت داشته باشند”، تئوری زیبا، اما ناپخته ای دانست که تا حد یک طرح ساختارتشکیلاتی ارتقاء نیافته است. بنابراین پیشنهاد کرد که تا برگزاری نشست بعدی، این رفقا کار بیشتری روی آن بکنند و سعی کنند که ساختار چنین ایدآلی را مدون سازند.  تنها در چنان شرایطی است که ما می توانیم نظر خود را پس از مباحث درونی مان ارائه دهیم.

سخنگویِ یونانی نیز بر روی طرح شبکه ای و “غیر سانترالیستی” حزب کمونیست انترناسیونال، یعنی حزبی بدون برنامه واحد و ساختار تشکیلاتی متمرکز اصرار نمود.

در اینجا مباحث اصلی این نشست پایان یافت و بقیه زمان به جمعبندی از آن و پیشنهادهای مشخص انجامید.

  1. کلیه شرکت کنندگان این نشست را مثبت ارزیابی کرده و خواستار تداوم مستمر آنها شدند.
  2. شاخه ترکیه متذکر شد که گروهی از کمونیست های ارمنی قرار بود در این نشست شرکت کنند که متاسفانه به علت ناسیونالیسم افراطی بخشی از مردم ترکیه و بخصوص حکومت آن، شرکت در این نشست را برای خود امن ندانسته و توضیح داده اند که در نشست های بعدی که خارج از ترکیه برقرار شود شرکت خواهند کرد.
  3. رفقای شاخه ترکیه به عدم حضور رفقای شاخه تبریز “کارگران کمونیست ایران” انتقاد کرده و خواهان توضیحی رسمی از طرف “کارگران کمونیست ایران” گشتند.
  4. پیشنهاد مشترک رفقای ایرانی (“جبهه واحد کارگری” و “کارگران کمونیست ایران”) برای صدور بیانیه مشترکی توسط این نشست در محکوم کردن حکومت اسلامی در سرکوب جنبش کارگری و فعالان آن مورد پذیرش واقع گشت و قرار شد سخنگوی “کارگران کمونیست ایران” آن را نوشته و برای تصویب همگانی ارسال نماید.
  5. پیشنهاد شاخه ترکیه برای صدور بیانیه ای در محکومیت ناسیونالیسم، و بخصوص ناسیونالیسم حکومت ترکیه که باعث عدم شرکت رفقای ارمنی در این نشست شده است مورد توافق قرار گرفت و قرار شد ایشان طرح آن را آماده نموده و برای تایید همگانی ارسال کنند.
  6. قرار شد تا گزارش مشترکی از این نشست تهیه شود و پس از تدوین و تایید همگانی بصورت مشترک توزیع گردد.
  7. قرار شد تا نشست آینده سعی همگانی شود تا گروه ها و جریانات بیشتری از انقلابیون کمونیست را متقاعد به شرکت در این سلسله گفتگو ها کنیم.

به امید پیروزی طبقه کارگر

پیش بسوی تشکیل حزب کمونیست انترناسیونال

پیش بسوی استقرار جمهوری های شورایی

بسوی انقلاب

یک‌شنبه 12 تیر 1390

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*