پیش بسوی نشست های کمونیستی

اینک سالهاست که نیروهای کمونیستی ایرانی و بین المللی شعار تشکیل حزب طبقه کارگر را سر لوحه اهداف خود قرار داده اند. اما بنظر نمی رسد که تمامی ایشان دیدی واقع گرانه از چگونگی پیشبرد این امر داشته باشند. این خود بدین علت استکه، پس از دهه ها دوری از تجربه حزب طبقه کارگر، ایجاد آن بمنزله امری مقدس و محال در اذهان کمونیست ها رسوخ کرده که به هر پیشنهاد عملی و ممکنی بمثابه “کفر گویی” می نگرند. در صورتیکه، ایجاد حزب طبقه کارگر، همچون هر مشکل بغرنجی، روندی است که با قدمهای کوچک، ساده و ممکن قابل حل است.
مهمترین جزء این اقدامات اینستکه نیروهای بالقوه ای که قرار است تشکیل دهنده این حزب باشند شناسایی شوند. در قدم اول، این امر با مطالعه برنامه و اهداف این نیروها میسر می گردد. البته نیروهای کمونیستی وجود دارند که به علل گوناگون موفق به ارائه طرحی منسجم نگشته اند، اما هنگامیکه نشریات آنها را مطالعه می کنیم و یا پای صحبت شان می نشینیم، همسویی و هماهنگی ایشان را شناسایی می کنیم. همچنین، نیروهایی هم هستند که برنامه ای ارائه داده اند و با مطالعه آنها به نزدیکی و همسانی برنامه ها پی می بریم. اما با اندکی بحث و گفتگو و توجه به نکات مورد اصرارشان متوجه تناقضات درونی، و جدایی استراتژی شان می شویم. در این مقطع استکه ضرورت بحث و گفتگوی بیشتر و منظم تر خود را نشان می دهد.
خوشبختانه نیروهای بین المللی از کمونیست های ایرانی جلوتر حرکت می کنند و برای برداشتن این قدم مهم اقداماتی انجام داده اند. هم اکنون ما در انتظار برگزاری کنفرانس منطقه خاور میانه بزرگ می باشیم که امیدواریم رفقایی از مناطق حساس اروپا نیز در آن شرکت کنند. اما، متاسفانه، در میان رفقای ایرانی مان که در هسته های مارکسیستی و کمونیستی مشغول فعالیت هستند شاهد هیچگونه تلاش و تمایلی برای پیشبرد چنین گفتگوهایی نمی بینیم. شاید این امر بدین علت است که ایشان خود و برنامه شان را تنها آلترناتیو کمونیستی محسوب کرده و هر افتراقی از محصولات ذهنی خود را بمثابه مرز میان پرولتاریا و بورژوازی می بینند.
برخی از این هسته ها عمدتا از تعدادی روشنفکر خوش فکر و مارکسیست های فهیم تشکیل گشته اند و همانند ما معتقد به محتوای علمی برنامه شان می باشند تا کمیت عددی متحدین شان. اما ایشان فراموش کرده اند که وظیفه مارکسیست ها در جنبش طبقه کارگر اقناع دیگر کمونیست ها به صحت برنامه شان است. تئوری مارکسیست ها بدون نیروهای کمونیستی ایکه برای احقاق برنامه هایشان مبارزه کنند، ایده های توخالی ای می باشد که هرگز به واقعیت تبدیل نگشته و پس از مدتی، با تغییر شرایط مبارزه طبقاتی بی اعتبار می گردند. در چنان حالتی دیگر مهم نیست که تئوری ها و برنامه های ایشان تا چه حد معتبر بوده است، چرا که دیگر کارایی نخواهد داشت.
عده دیگری که عموما در داخل کشور می باشند و رهبرانشان کارگران مطلع و مستعدی هستند، متاسفانه، با اینکه تئوری ها و نظرات کمونیستی و انقلابی دارند، اما هنوز بطور کامل از تبلیغات رویزیونیستی ایکه “ایسم”های متعددی را برای جدایی کمونیست ها طراحی کرده بودند رها نشده اند. آنها به شخصیت های لنین کبیر و مائو و ترتسکی و … چون پیامبران مقدسی می اندیشند و باور به این شخصیت ها را مرز بین پرولتاریا و بورژوازی می پندارند. در اینجاست که خود را تنها می یابند و دیدشان نسبت به چگونگی تشکیل حزب طبقه کارگر به انحراف می انجامد. آنها که نیروهای طرفدار شخصیت مقدس مورد نظرشان را ضد انقلابی می یابند (بطور مثال، “لنینیست” بودن حزب توده) و نیروهای انقلابی دیگر را بدون علاقهِ ویژه ای به “ایسم” مورد نظرشان می بینند، تنها راه تشکیل حزب طبقه کارگر را جذب نیرو و بزرگ کردن هسته شان به گروه، سپس سازمان و بعدا “حزب” تصور می کنند.
آنها متاسفانه هنوز متوجه نشده اند که چرا از فرموله کردن یک برنامه مستقل عاجزند. بیهوده تلاش می کنند که برنامه شان از دیگر نیروهای کمونیستی متفاوت باشد. در صورتیکه، استراتژی انقلابی کمونیستی در این مقطع خاص نمی تواند محتوای چندان متفاوتی از آنچه تا کنون ارائه شده است داشته باشد. هم اکنون ما از وجود دو برنامه مشخص با خبریم. اولی، برنامه ای است که از طرف خود ما ( کارگران کمونیست ایران) مطرح شده است و دیگری را رفقای آذرخش فرموله کرده اند. این دو برنامه دارای تفاوت هایی است که جدی بودن آنها منوط به بحث و گفتگوی بیشتری است. بطور مثال، اگر “جبهه واحد کارگری” بخواهد برنامه انقلابی ای ارائه دهد، نمی تواند تفاوت چندانی با برنامه های مذکور داشته باشد.
نکته دیگری که باید متذکر شویم، به علت فساد و خیانت احزاب رویزیونیست قرن بیستم، با تمامی عنوان های “ایسم” هایشان، تعداد بسیاری از کمونیست ها نسبت به عنوان “حزب” بدبین شده و خود را “کمونیست های آنارشیست” می پندارند. ایشان انتقادهای به جا و نابجایی (از نظر ما) به برخی از شخصیت های کمونیستی دارند. در اینجا منظور ما آنارشیست های راست نیستند که هرگونه تعهدی را منکرند و معمولا از لحاظ فردی رابطه بسیار نزدیکی با تمامی توده ای ها و اکثریتی ها و حتی رفرمیست های ضد کمونیست و حکومتی دارند. بلکه مورد نظر ما آن عده ای هستند که به اتحاد کمونیست ها باور دارند، اما به درستی از روابط غیر دمکراتیک درون “حزبی” گریزانند. آنها چنین روابط ارتجاعی را با عنوان “حزب” همسان دانسته و منکر لزوم تشکیل آن هستند. تنها چیزی که ما می توانیم به ایشان بگوییم و امیدواریم مورد توجه شان قرار گیرد اینستکه هر عنوانی را که میخواهند به اتحاد کمونیست ها بدهند. روابط سازمانی و تشکیلاتیِ بخصوصی از هوا نازل نشده است. جنبش کمونیستی ما در روند اتحاد خود درگیر مبارزه ایدئولوژیکی خواهد شد که امیدواریم نهایتا به استراتژی، تاکتیک، و ظرف و روابط سازمانی ای بشود که متناسب با شرایط مادی مبارزه طبقاتی و اهداف آن باشد. پس، در صورت شرکت در این مبارزه، نظرات شما نیز در این امر تاثیر گذار خواهد بود.
نتیجه اینکه، آنچه اکنون مرز بین پرولتاریا و بورژوازی را رسم کرده و کمونیست و غیر کمونیست را از هم متمایز می سازد، استراتژی ای است که در چنین مقطعی از شرایط مبارزه طبقاتی باید اتخاذ شود. به علت عدم موجودیت حزب طبقه کارگر در دهه های گذشته و حمل آلودگی نسبی به انواع “ایسم” های رویزیونیستی قرن بیستمی، تمامی ما روند جداگانه ای را به موضع کنونی مان طی کرده ایم و در طول راه پر پیچ و خم اصلاح ایدئولوژیک خود به نکات و مواضعی حساسیت یافته ایم که لزوما مورد توجه دیگری قرار نگرفته است. تنها با نشست و گفتگوهای منظم و مشخص می توانیم این شرایط را تغییر داده و اولین قدمهای همگرایی و آغاز تاریخچه مشترک را بر داریم. مطمئنیم که هر یک از ما دیدگاه کامل خود را در موارد استراتژی، تاکتیک و ساختار حزبی (اتحاد کمونیستی) به حق دانسته و خواهان اقناع دیگران به صحت آن هستیم. ما در اینجا حساسیت تمامی نیروهای کمونیستی را به رسمیت می شناسیم و معتقدیم کلیه این موارد باید در روند مبارزه ایدئولوژیک مورد دقت و موضوع مباحث قرار گیرند. اما در قدم اول، می بایست ببینیم که از نظر هر یک هدف کنونی مبارزات پرولتاریا چیست؟ چرا که این استراتژی است که تاکتیک و ساختارهای روابط درونی را توجیه می سازد. در این مقطع طرح هر گونه جزئیات تاکتیکی و سازمانی باعث سردرگمی هایی می شود که هر بحث خلاقی را به بن بست می کشاند. پس بیایید تا با برداشتن این قدم تاریخ ساز، خود را در راه اتحاد و پرولتاریا را با سازمان مورد نیازش مسلح نماییم.
پیش بسوی تشکیل حزب طبقه کارگر
کارگران کمونیست ایران
اردیبهشت 1390

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*