فاجعه ی کرونشتات در سال 1921، آغاز ضد انقلاب

 

گرایش کمونیست انترناسیونالیستی، ترجمه: بهروز نوايي، بینا داراب زند

دو شنبه 4 ژوئن 2012

دوشنبه 15 خرداد 1391

«امروز ما شاهدان توقف تراژیک یک انقلاب اجتماعی اي هستيم كه به علت بی عملی مردمان اروپا در قبال نیروهای آگاه و مسلح ارتجاعی محدود به درون مرزهای ملی ماند. بنابراین این انقلاب به بازی زمانه با دشمن درون و خارج از کشور تنزل یافته است. ما شاهد اشتباهات متعددی بودیم، اشتباهاتی که افشا شده اند و از دیدگاهي آزادی خواهانه حقایق مهمی را بر ملا كرده اند.»
این چيزي بود که ویکتور سرگئی در ماه ژوئن 1921 به عنوان پیش گفتار مقاله اش، “آنارشیست ها و تجربه ی انقلاب روسیه”<1> ارائه کرد. هدف از نگارش اين مقاله ترقيب آنارشیست ها به تأييد وجود جوانب مثبت و کارگری در انقلاب اکتبر بود. با این که اين مقاله پيش از قیام ماه مارس 1921 در کرونشتات علیه بلشویک ها نگارش يافته بود، اما حتي در مقدمه ای که چند ماه بعد به آن اضافه شد ، سرگئی هیچ اشاره ای به آن تراژدی نمیکند. البته به درستی میگوید که «صحت» نتایج گرفته شده «از پارسال واضح تر گشته اند.» آنچه این نقل قول مشخص میکند این است که محدود بودن “انقلاب اجتماعی” به یک سرزمین ديگر غیر قابل تحمل می شد. نه فقط به علت وقوع کرونشتات، كه به گفته ی خود لنین «تابش نوري که واقعیت را روشن می ساخت» بود بلكه همچنين، وقایع کنگره ی دهم حزب (که درآن مواضع “سیاست جدید اقتصادی” (نپ)و ممنوعیت دسته بندی ها (فراكسيونيسم) اتخاذ شد)، و شکست عملیات انقلابی ماه مارس 1921 در آلمان و اتخاذ سياست جبهه ی سیاسی واحد در طی کنگره ی سوّم کمینترن سال 1921 ، اين سال را به سال انحطاط هر دو انقلاب روسیه و جهانی مبدل ساخت. هدف مقاله ی حاضر ارزیابی اهمیت تاريخي آن انحطاط در هشتاد و پنج سال پیش است.
135 سال پیش (این مقاله در سال 2006 نگارش يافته است) کمون پاریس نمونه اي گذرا به آنچه طبقه ی کارگر قادر به دست یافتن اش است بود. نمونه اي از چگونگي مديريت اجتماعي به وسیله ی خودِ شهروندانش. اما پس از 74 روز این کمون به دست دولت بورژوازی “تی ير” كه تحت حمایت قدرت جهانی سرمایه داران بود، به علت محدود شدنش به يك شهر واحد و کشتار بیرحمانه 20,000 کارگرپاریسي طی یک هفته در ماه مه 1871 ساقط شد. در مقابل، تعداد قربانی های طبقه ی حاکم به دست کمون تنها 84 نفر بود. بنابراین نشان داده مي شود كه ترور سفید طبقه ی حاکمه تعدادش بسیار فزون تر و شیوه هایش بسیار خوفناک تر از ترور سرخ طبقه کارگر 135 سال پیش است. همان گونه که مارکس اشاره کرد، محدود ماندن كمون به يك شهر مشکل اساسی کمون پاریس بود. اما مسئله ی پرولتاریای روسیه هم که انقلابش در محدوده يِ یک کشور باقی ماند همين بود.
گذشته از همه ی عیوب آن، انقلاب اکتبر 1917 در روسیه همچنان تنها مورد موجود تاریخی ست که درآن کارگران عملاً دولت سرمایه داری را در سراسر کشور سرنگون ساختند. به همین دلیل ما به تحلیل در راستای شناخت از آن ادامه میدهیم. مسئله ریشه ای این است که شرح دهيم چگونه انقلابی که گسترده ترین آزادی ها را برای طبقه ی کارگر و نتیجتاً انسانیت به ارمغان آورد تدریجاً تا سال 1928 به یکی از عظیم ترین حکومت های استبدادی قرن بیستم مبدّل گشت. اكنون که با درک عینی (تاريخي) به رویداد هشتاد و پنج سال پیش نظر می اندازیم میفهمیم که سال 1921 نقطه ی عطفی در اين مسیر بود که به شکست انقلاب منجر شد. 1921 سالی بود که بحراني بودنش براي همگان واضح بود. در آن سال بیش از یک میلیون نفر از قحطی جان سپردند و بسياري دیگر از تیفوس و ديگر بیماری ها تلف گشتند. اعتصابات علیه شورای کمیسراسهای مردمی (سونارکوم) و طغیان کرونشتات وقایع ناگواری بودند. و به این بدبختی این حقیقت را اضافه کنيد که نه فقط انقلابی بین المللی که رهبران بلشویک انتظارش را داشتند بوقوع نپيوست، بلکه شکست عملیات ماه مارس در آلمان نيز همچون ضربه ی چکشي پايين آمد.
وظیفه ی ما در اینجا شرح وقایع به سادگی ترتیب تاریخي آنها نیست، بلكه توضيح اينكه اين وقايع براي دوران كنوني ما داراي چه معني اي مي باشد است. ما آگاهیم که انقلابی همچون انقلاب روسیه را در پیش نخواهيم داشت. اين بسيار مضحك خواهد بود كه انقلابی بخواهد بصورت کورکورانه به تكرار آنچه كه در روسیه رخ داد بپردازد. (مانند تروتسکیست هایی که معضل رهبری انقلاب را به گماردن عناصر صادق در پست هاي استراتژيك تقلیل داده اند). ما بايد از تله هایی که خیلی از به اصطلاح مارکسیست ها و انقلابیون در آن گرفتار آمدند حذر کرده و به تجارب گذشته همچون به مثابه دستور عمل نگاه کنیم. ما تنها با وقوف به آنچه واقعاً اتفاق افتاد قادر خواهیم بود که خود را برای مبارزات آتی به آگاهی مجهز کنیم. و اولین قدم در راستای این روند لزوم بحث در مورد اهمیت تاريخي اين رويداد ها است.
1918 – 1921
یک سری مارکسیست های آزادیخواه <2>(Libertarian)و آنارشیست ها فرياد میزنند که انقلاب اكتبر مدتها قبل از سال 1921 شکست خورده بود. ما اين واقعيّت را كه قدرت شورایی در خطه ی جمهوری شورایی فدرال سوسیالیست روسیه در اواخر سال 1920 به عنوانی تو خالی تقلیل یافته بود را نفی نمیکنیم (گرچه نمونه های اصیل آن تا سال 1919 وجود داشت) <3>. واقعیّت غیر قابل انکار دیگر حضور بيش از اندازه و زیادی روي “چکا” (سازمان امنيت حزب بلشويك) در حین جنگ داخلی بود که به دولتی در درون دولت تبديل گشته بود. اما ترور سرخ از وجود همین جنگ داخلی ناشی ميشد. در ماه نوامبر سال 1917 بلشویک ها ژنرال های تزاری اي را كه قول داده بودند علیه ايشان اسلحه به دست نگیرند را رها ساختند. اما نه تنها چند ماه بعد همان ژنرال های تزاری حملات امپریالیست های فرانسه و انگلیسی به روسیه فرماندهی کردند، بلکه کلیه ی کارگران مشکوک به هواداری از بلشویک ها را هم اعدام نمودند. شدت توسل طرفین به ترور در این جنگ طبقاتی به سختی قابل قیاس با یکدیگر بود. مثلاً ببینیم که ژنرال ویلیام اس گریوز خودش چه گزارشی داده است:«با دقت که محاسبه مي کنم میتوانم بگويم که در سیبری شرقی در مقابل هر صد نفر کشته شده به دست ضدّ بلشویک ها، آنان (بلشویک ها) یک نفر را به قتل رساندند.» <4>
همچنين، ما ادعا نمیکنیم که انقلاب تولید را از روابط سرمایه داری آزاد کرده بود. آن قدر میشود گفت که وقتی بلشویک ها به قدرت رسیدند اقتصاد کاملاً فلج شده بود. چرا كه حداقل 60% صنعت به تولید نظامی اختصاص یافته بود. واين بدان معني بود كه وقوع صلح برابر با بيكاري بود. بنا به مشاهدات ادوارد آکتون؛ «پس از اکتبر کشور از سقوط اقتصادی همچو مرگی سیاه رنج برد… بیش از نیم میلیون اهالی کارگران به دنبال نان از پایتخت به خارج روانه شدند.» <5>
حتیّ کارگران شاغل نیز مجبور بودند وقت شان را به یافتن غذا اختصاص دهند و اين باعث تضعیف روحیه عمومي در توده های مردم بود. تلاش های بلشویک ها برای افزایش دیسیپلین کارگری منجر به انتخاب کردن نمایندگان جدیدی شد که شکایت کارگران را فزونی میبخشید. با این همه تدریجاً حتی خود این کمیته های کارخانه راجع به دیسیپلین و مقدار تولید کارگران نگران شدند. البته در دیو و شیاطین شناسی آنارشیست – لیبرتاریان ها (طرفداران آزادی فردی) این مسئله مسلماً از آنجا ناشی میشد که بلشویک ها برنامه ابتکاری خود کارگران در کمیته های کارخانه را نيز مانع مي شدند. اما آنچنان که “اس. اسمیت” در کتاب “پتروگراد سرخ” نشان داد چنین دیدی ساده نگری ست: «… فرد نمیتواند این اوضاع را همچون پیروزی حزب بلشویک در قبال کمیته های کارگری ببیند. از اول کار کمیته ها متعهد بودند که هم تولید کالا را تضمین کند و هم زندگی در کارخانه را دمکراتیزه نمایند، اما شرایط صنعتی چنان بود که این دو هدف با یکدیگر در تضاد قرار داشتند.» صفحه ی 250 و 251
اما جنگ داخلی خسارت های بیشتری به انقلاب وارد می ساخت. حزب بلشویک در سال 1917 عمدتاً یک حزبی کارگری بود. سال 1920 آن کارگران دیروز به مقامات ارتشی، چکا و اداری مبدل شده بودند. تا سال 1922 بیش از دو سوّم اعضای حزبی یا یک جور رئیس بودند یا یک جور مدیر. در عین حال مبارزه علیه حملات امپریالیست ها و سفید های روسیه به قفل گشتن دسته بندی ها منجر شده بود. مقدار بحث های درون حزبی کاهش یافت و به طور روز افزون موقعيت هاي نمايندگي محلی به دست دبیر محلي حزب پر میگشت که به نوبه يِ خود برای سازمان های بالاتر نماینده تعيين میکردند. بکار گرفتن سانترالیسم دمکراتیک در درون حزب (آنجا که سازمان های پائین تر کلیه ی سازمان های بالاتر را منسوب می ساختند) در عمل از هستی ساقط شده بود. تنها چیزي كه باقی مانده بود سانترالیسم بود. فقط لازم بود که استالين دبیر حزب شود تا رئیس همه ی دبیران منطقه ای گردد و كنترل قدرت سراسری را به دست گیرد. البته اين واقعه بعداً اتفاق افتاد. وقتی در پی اخراج شدن از فرانسه در ژانویه ی 1919 سرگئي به پتروگراد باز گشته بود گزارش داد:
«در حال ورود به دنیایی بودیم که از سرما تا مرگ یخ میزدیم… در مرکز پذیرش به ما نان و ماهی خشک دادند. هیچ کدام مان توی عمرش هرگز چنین تغذیه ی مرگ باری را تجربه نکرده بود. دخترانی که روسری سرخ به سر داشتند به همراه مبلغین عینکی سوی ما آمدند تا خلاصه ی بحران آشوب زده را برای مان بیان کنند: “قحطی، تیفوس و ضدّ انقلاب همه جا هستند. اما انقلاب جهانی نجات مان خواهد داد.» <6>
و همین باور به انقلاب جهانی بود که در قلوب طبقه ی کارگر روسیه، حتی در اوایل سال 1921، یعنی وقتی که این همه در رنج بودند غنچه های امید نهاده بود. میزبان های جوان از سرگئی راجع به فرانسه می پرسیدند که “پرولتاریای فرانسه در انتظار چه تأمل میکند؟” اما، در واقع بیشتر امید اغلب بلشویک ها به پرولتاریای آلمان بود.
انترناسیونال سوّم (کمینترن)
کل ّ برنامه ی بلشویک ها را بدون درک مشخصات بین المللی آن، نمیتوان فهميد. اصرار در مخالفت قاطع با جنگ یگانه خصلت ویژه ی حزب بلشویک، به مثابه تنها حزب بزرگ اروپایی اي بود که همراه با مخالفت با جنگ خواسته هاي انقلابی اي را مطرح ساخته بود 7.
اين بلشویک ها بودند که در کنفرانس های زیمروالد و کینتال موضعی کاملاً جدا از مواضع اکثریت سوسیالیست های بی عمل و میانه رو اتخاذ کردند. و آنگه که بلشویک ها در روسیه به قدرت رسیدند آنها دقیقاً با همان سخنی که رفیق روزا لوکزامبورگ (از حزب کمونیست آلمان) گفته بود هم آواز شدند:«مسئله ی سوسیالیسم در روسیه مطرح شده. این مسئله در روسیه (به تنهایی) قابل حل نیست.»
لنین در سومین کنگره ی شورا ها در ژانویه 1918 گفته بود: «خوب مسلماً پیروزی نهایی (یعنی استقرار یافتن) سوسیالیسم در یک کشور غیر ممکن است. کارگران و دهقانانی که قدرت شورایی را در دست دارند یکی از واحد های ارتش بزرگ جهانی می باشند.» 8
و در ماه مارس یعنی زمان پذیرفتن معاهده ی برست – لیتوسک او این مطلب را به این شکل بیان کرد: «حقیقت اجتناب ناپذیر این است که بدون انقلاب آلمان ما رو به فنا هستیم.» 9
در “تزهای آوریل” سال 1917 لنین نیاز به انترناسیونال نوینی برای جایگزینی انترناسیونال دوم که از آگوست 1914 دنباله رو امپریالیسم شده بود، مطرح كرد. اين خودِ جنگ بود که زمینه ی مادی برای این انترناسیونال را تأمين نمود. کارگران و سوسیال دمکرات های سابق در قبال دولت های خودشان مقاومت بیشتری در پیش گرفته بودند. اعتصابات در وین، در هامبورگ و بریمن و در سرتاسر آلمان باعث تسریع اختتام جنگ جهانی اوّل بود. وقتی که خبر قیام های در وین به مسکو رسید “رادک” ، یکی از رهبران بلشویک، مشغول نگارش گزارش از تظاهرات هاي خود بخودی در مقابل کرملین بود. او در اين گزارش نوشت: «من هرگز با چشم های خود چنین وقایعی را ندیده ام. کارگران زن و مرد و سربازان ارتش سرخ تا دیر وقت در شب پشت یکدیگر رژه میرفتند. انقلاب جهانی سرانجام ظهور کرد. توده های مردم گوش شان را به شنیدن گامهای آهنین انقلاب تيز كرده بودند؛ انزوای ما با پایان رسیده بود.» 10
این اما، اندکی نابهنگام و نارس بود. با این که بسیاری از کارگران و سربازان سابق در سرتاسر اروپا به شکل روز افزونی طرفدار ایده ی شورایی بودند، اما در اکثر این کشورها این به عامل مستقیم تشکیل احزاب کمونیستی تبديل نگشت. حتی در جایی مثل آلمان نیز انقلابیون در متمایز ساختن مشخص خود از سوسیالیست های میهن پرست افراطی ناکام مانده بودند. با این که رفقا روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنخت دست به تشکیل اتحادیه ی اسپارتاکیست زدند و لیکن از ترس منزوی شدن از توده های طبقه کارگر همچنان در حزب میانه رو “یو. اس. پی. دی.” (که شامل کائوتسکی و برنشتاین هم می شد) باقی ماندند. همین نوع برخورد شان بود كه نه تنها کارگران را سردرگم نموده بود، بلكه اسپارتاکیست ها را از گروه های کوچک تر، اما با برنامه های سیاسی صریح تر، همچون بریمان چپ و سوسیالیست های بین الملل (آی. کی. دی.) منزوی ساخته بود. با در نظر داشتن این نکته هم که سوسیال دمکرات های بصورت علني با شورا های کارگری مخالفت نمي كردند اما در پشت صحنه در جهت نابود کردن شان فعال بودند، بدین مفهوم بود که اسپارتاکیست ها (بدان طریقی در مورد بلشویک های روسیه صدق میکند) حامیان شورا های کارگری به شمار نمی آمدند. اگر دوباره گفته ی ویکتور سرگئی را که در آغاز این متن قرار دادیم بخوانیم در می یابیم که تحریک های بزرگ تر بورژوازی اروپا که اصطلاح سوسیالیست ها را در چارچوب دفاع ملی به خودشان چسبانده بودند یکی از عمده ترین عواملی بود که انقلاب آلمان و کشورهای دیگر را به شکست منجر ساخت.
بدين ترتیب، هنگاميكه در ماه ژانویه 1919 خبر رسید که بین الملل دوّم یک بار دیگر تحت روند تجدید سازمان قرار دارد، بلشویک ها را موظف ساخت که نخبگاني را که احساسات شان جریحه دار شده بود به گرد هم آیی برلین برای تشکیل بین الملل دیگری هدایت نمایند. اما قبل از آن که فرصت گرد هم آیی پیش آید رفیق لیبکنخت مشغول اجرای قیام های تحت رهبری اسپارتاکیست ها بود که به وسیله ی سوسیال دمکرات ها متحد با پروتو فاشیست های فری کورپز با شدت سرکوب گشت. طی اقدام بعدی براي تلافی اين شكست بود كه صدها کارگر زخمي شده و رفقا کارل لیبکنخت و رزا لوکزامبورگ وحشیانه به قتل رسیدند.
سپس، محل قرار اولين میتینگ بین الملل نوین به مسکو منتقل شد. این انتقال قرار بود موقتی باشد تا آنکه انقلابات در غرب روی دهند. با این همه این اولین گامی بود که سرنوشت انقلاب روسیه را به بین الملل گره زد. و چون حزب کمونیست روسیه بود که هم در عمل و هم در اندیشه بر بین الملل تسلط داشت، كمينترن به سرعت به ارگانی در دفاع از قدرت شورایی در روسیه تقليل يافت. طیّ برگزار شدن اولین کنگره ی بین الملل کمونیستی كارهاي اندکی بیشتر از اعلانش صورت گرفت. تمام پنجاه نفر نماینده ای که در مسکو جمع شده بودند هيچ برنامه ی رسمی اي برای خودشان نداشتند و این خود عاملی گشت که بلشویک ها غلبه ی بیشتری بر این سازمان نوین بيابند. لنین در انترناسیونال کمونیست اعلام کرد: «سومین بین الملل کارگري فی البداهه با جماهیر شوروی سوسیالیستی در برخی مراتب همسان گشته است.» 11
منظورش این بود که روند بروز انقلاب در جهان با پیشرفت سوسیالیسم در روسیه یکسان شده است. برای پرولتاریا متأسفانه روند انقلاب در جهت خلاف پیش رفت. يعني با رشد ضد انقلاب در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی اهداف انقلابی انترناسیونال سوم نيز نابود گشت.
با این همه در 1919 ، وقتی که انقلاب جهانی و ضد انقلاب سرمایه داری در بُهبُهه ی جدال تن به تن با یکدیگر قرار داشتند، وجود انترناسیونال سوّم (هر قدر هم که نحیف بود) با تبديل شدنش به بیرقی که کارگران جهان می توانستند اطرافش گرد آيند، بر این مسئله كه جهت عمومي آن بر خلاف اهداف راستین پرولتاریا است سرپوش گذاشت. بخصوص كه در آغاز این سال در (ایالت) باواریا (ی آلمان) و مجارستان استقرار جمهوری شورایی اعلان گشته بود. و نیروهای متحد (حكومت هاي ضد انقلابی بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده ی آمریکا) با شورش های ارتش های خودشان در روسیه روبرو مواجه بودند. نخست وزیر بریتانیا “للوید جورج” اعلان کرد که نه تنها یورش بریتانیا به روسیه به اتمام رسیده، بلکه قیام هایِ “کلاید” و “ولز جنوبی” باعث اضطراب و نگرانی دولت بریتانیا در مرزهای خودش گشته است: «…اگر اقدامات نظامی جدی بر علیه بلشویک ها انجام میگرفت، آن حرکت میتوانست انگلستان را بلشویست ساخته و لندن شورایی كند.» 12
ژوئیه 1919 را لنین “آخرین ژوئیه ی دشوار” نامیده بود چون طیّ یک سال بنظر مي آمد كه “جمهوری شورايی بین المللی” در حال به پیروزی رسیدن است. اما، شرايطي که آن چنان سرمایه داری را تهدید میکرد تداوم نيافت و به سرعت فرو نشست. جمهوری باواریا که در ایالات آلمانی تنها ایالت شورایی باقی مانده بود تا پایان ماه مه فرو ریخت. به دنبال آن جمهوری شورایی مجارستان که به خاطر جر و بحث های درونی از پا افتاده بود و تحت حمله ی ارتش رومانی كه از حمایت دیگر متحدان بر خوردار بود، در ماه آگوست ساقط گشت. روسهای سفید در پائیز به تهدید آمیز ترین نقطه عملياتشان رسیده بودند. “یدونیچ” در آستانه ی دروازه های پتروگراد قرار داشت و “کولچاک” از سیبری به حرکت در آمد و “دنیکین” از اوکرائین برخاست. در اکتبر و نوامبر «… بقا و وجود رژیم به ریسمانی آویزان گشته بود.» 13
برای افزودن به فلاکت اوضاع موجود، در حزب تازه کار کمونیست آلمان که بهترین رهبرانش بین ژانویه تا مارس 1919 کشته شده بودند، “پاول لوی” در طیّ کنگره ی هایدلبرگ در اکتبر 1919 باعث ایجاد انشعاب شد. حزب تاکتیک هایي را براي استفاده از امکانات پارلمانی و اتحادیه های صنفی برای افزایش نفوذش اتخاذ کرده بود که به ناچيز ترين پیروزی هايي ختم گشته بود. پاول لوی که از پیروزی به قدر کافی راضی نبود، (بر خلاف نصیحت بلشویک ها،) پیشنهاد کرد که کلیه ی كساني که علیه اکثریت رأی داده بودند اخراج گردند. جناح چپ هم که حدوداً نیمی از حزب را تشکیل میداد و بخش های شمالی آلمان (از جمله برلین) را تحت کنترل داشت به راه خود رفته و حزب کارگران کمونیست آلمان (کی ای پی دی) را تشکیل داد. مشکلات مشابهی نیز به شکل های متفاوتی در کشورهای دیگر پیش آمد. لنین تلاش میکرد که همه ی کسانی که رفرمیسم سوسیال دمکراتیک را رد کرده بودند – منجمله آنارکوسندیکالیست ها را – به انترناسیونال سوّم جذب نماید. در این زمان او همچنین به گروه های بریتانیایی که در حال مذاکرات برای تشکیلی حزبی نوین بودند گفت که خودش طرفدار استفاده از اتحادیه های صنفی و تاکتیک های پارلمانی ست، اما در عین حال مخالف كسانيكه برای تاکتیک های متفاوتی فراخوان میدادند نیز نمیباشد.
در انتهای سال 1920 میلادی جنگ داخلی در روسیه با پیروزی خاتمه يافت، اما روسیه همچنان تنها مانده بود. بهای پیروزی اش هم البته تقریباً گزاف بود. تولیدات صنعتی 5/1 تولیدات سال 1913 شده و تولیدات کشاورزی به نصف تقلیل یافته بود. اقتصاد دان بلشویک، “ال. کریتسمان” وضعیت اقتصادی را به عنوان فروپاشي اقتصاد «به ابعاد غیر قابل قیاس در تاریخ انسانی» ارزیابی کرد. 14 سیاست فرستادن دسته های نظامی به مناطق روستایی طیّ جنگ داخلی برای تحویل گرفتن اجباري گندم (طبیعتاً) به 113 مورد شورش میان دهقان ها منجر گشت (که در منطقه ی تامبوف اس آر سابق، آنتونوف به تنهایی رهبری شورش 50,000 نفر را به عهده گرفت). بلشویک ها در تسخیر قدرت سیاسی موّفق بودند اما همان گونه که بوخارین در 1921 اعتراف کرد (و رهبران بلشویکی از جمله لنین نيز به اذعان داشتند) «پرولتاریا را در طیّ همين روند از دست داده» بودند. شورش ماه مارس 1921 در کرونشتات را لنین حاصل از همین واقعیت مادی ارزیابی کرد.
اعتصابات در پتروگراد و کرونشتات
هیچ عنوانی در سراسر تاریخ انقلاب روسیه همچون کرونشتات دل ها را به آتش نمیکشاند. کرونشتات نقطه ایست که درک همگان را در رابطه با راهی که انقلاب را به شکست کشانید به چالش میکشاند. برای اکثر تروتسکیست ها و استالینیست ها ، كرنشتات عکس العمل (روس) سفید بود که از شرایط اسف بار پایان جنگ داخلی برای ایجاد انقلابی علیه پرولتاریا سوء استفاده کردند. و یا بر مبنای برداشت “حزب کارگران سوسیالیست” 15 علت وقوعش به خاطر آن بود که ملوانان کرونشتات اکنون همه کشاورز شده بودند و این انقلاب ماهيتي خرده بورژوازی داشت. برای آنارشیست ها، این “سومین انقلاب” راستین بر علیه دیکتاتوری بلشویک ها بود؛ و برای مورخین سرمایه داري این رویدادي شاد آوری بود که ثابت مي كرد كه هر بديلي به سیستم سرمایه داری به استبداد ختم خواهد شد. “ای. اچ. کار” در جلد اول کتاب “انقلاب بلشویک” تنها دو پانویس تک خطی در اشاره به شورش کرونشتات نوشته است. این نشان مي دهد که تاریخ او، تاریخ دولت شوروی است، و نه تاریخ پرولتاریای انقلابی. برای انقلابیون كنوني از این مطلب نمیتوان به این سادگی گذشت، زیرا که چگونگي برخورد به این مطلب، خود، بيانگر روشي است که ما براي تحليل از مشکلات تجربه ی انقلاب هاي گذشته به كار مي گيريم.
قدرت شورایی تا سال 1921 به یک پوسته ی تو خالی مبدل شده بود. انتخابات شورا ها زير چشمان نافذ چکا – سازمان امنیتی حزب – قرار گرفته بود. به همان ترتیب در حالی که مديريت کارخانجات به سیستم تایلور (یعنی خط تولیدی با عمل سوار کردن قطعات بوسیله ی کارگران مختلف) و کارفرمایی تک نفره تغيير يافته و بر انقلابی ترین طبقه ی کارگر در تاریخ تحمیل شده بود، گارد های مسلح درون آن کارخانجات استقرار يافته بودند. تا هنگامی که جنگ داخلی علیه (روس های) سفید در جريان بود، کارگران این شرایط را به مثابه اوضاعی ويژه پذیرفته بودند. در عین حال در حاليكه تروتسکی افسرهای قدیمی را برای شکست دادن سفید ها وارد کارخانجات میساخت، کارگران باز گذاشتن دست اين افسران را در نیروهای نظامی پذیرفته بودند. اما در دسامبر 1920 که آخرین ژنرال نظامی سفید از روسیه به خارج رانده شد، هنوز هم علائم و روابط رژیم اضطراري باقی مانده بودند. مصادره اجباري گندم نيز ادامه داشت، حتی فرا تر از آن تروتسکی اعلان کرده بود که شیوه های حاکم در ارتش سرخ بایستی بر تمام نیروهای کاری استیلاء یابد (بحث در مورد نظامی کردن نیروهای کاری) و دیگر انتخابات جدیدی برای شوراهای کارگری در کار نبود. همه جا سخن از “انضباط آهنین” و استبداد بیشتر بود. حزب، که بطور روز افزون به جای حزب کارگران به حزب کارگزاران مبدل شده بود، قربانی دیوان سالاری (بوروکراسی) گشت. سلسله مراتبي شدنِ حزب نيز به جاي خود باعث ظهور نیروهای اپوزسیون در درون گروه های پرولتری حزب بلشویک شد: گروه هایی مثل “دمکراتیک سنترالیست ها” به رهبری اوسینسکی و ساپرونوف، “مخالفین کارگری” به رهبری شلیاپنیکوف، کولونتای و، “گروه کارگران” میاسنیکوف. خواسته هاي ايشان، با وجود هر اشکال و ضعفی که داشتند، بازگشت به اصول انقلابی سال 1917 بود. عجیب نبود که در فوریه ی 1921 لنین قادر بود بگوید که: «ما می بایستی شهامت داشته باشیم که مستقیم به چهره ی زننده ی واقعیت خیره شویم. حزب بیمار است، حزب از تب دچار لرزش و تشنج شده است. و اگر حزب نتواند به شدت و سرعت در شفا نمودن بیماری اش موفق گردد، شکافی ایجاد خواهد شد که برای انقلاب تأثیرات مهلکی به دنبال خواهد داشت.» 16
اما قبل از آن که مناظرات حزبی در دهمین کنگره حزب کمونیست روسیه امكان طرح يابند، در ماه مارس کارگران پتروگراد و مسکو اعتصاب کردند. در پتروگراد اعتصابات در سطح عموم توده های کارگری بود که خواستار آزادی انتشارات، رها ساختن زندانیان سیاسی و بازگشت دمکراسی در کشور بودند. برخی خواستار باز کردن بازار های محلی غذا برای مقابله کردن با کسری ها رو به رشد غذائی (که رفته، رفته به قحطی سال 1921 مبدل میگشت) بودند. ضد انقلابیون هم تلاش میکردند که به وسیله ی خواستار ایجاد مجلس موسسان شوند تا از شرایط استفاده ببرند. عکس العمل بلشویک ها حاکی از ترس و اضطراب شان بود. سربازان براي در هم شكستن جلسات اعتصابی ها و بازداشت رهبران اعتصابات اعزام شدند. سازمان امنیت چکا به ضد تبلیغات روي آورد و به دروغ شايع نمود كه جنبش اعتصاب متشکل از عناصر دهقاني است. درصورتيكه در آن مقطع پرولتارياي پتروگراد از پرولترهاي عميقاً وفادار به حزب بودند. ورود آذوقه ی نان عامل قوی اي در پايان دادن به اعتصابات بود. چراکه از همان آغاز اعلان بریدن جیره ی نان جرقه های آتش اعتصابات را روشن کرده بود.
شورش کرونشتات که در این پایگاه دریایی روی داد عکس العمل مستقیمی در قبال اعتصابات پتروگراد و روش سرکوب آن بود. در 28 ام فوریه نمایندگانی از پتروگراد اوضاع را به آنها گزارش دادند و لایحه ی ملوانان کشتی جنگی پتروپاولوسک تصویب گشت. این لایحه خواستار انتخابات جدیدی برای شورا و، آزاد ساختن کلیه ی سوسیالیست ها و آنارشیست ها بود. امر مهم و قابل توجه آن است که این لایحه خواستار آزاد کردن بورژوا ها نبود و ملوانان شدیداً مخالف یک پیشنهاد ارتجاعی برای تشکیل دوباره ی مجلس موسسان بودند. لایحه از لحاظ اقتصادی بر مبناي مبلغ جیره بندی عادلانه تر، آزادي مقدار محدودی از تولیدات صنعت دستی و مختار بودن دهقان های برای تولیدات آزاد، تا بدان حدی كه نتوانند روستایيان دیگری را بر سر زمین شان استخدام کنند، قرار داشت. در واقع اين لایحه عقب نشيني محدودتري را نسبت به “نپ”، یعنی سیاست نوین اقتصادی که لنین از قبل از وقوع این قیام مروج آن بود، توصيه مي كرد.
“کالینین”، یک استالینیست که رئیس جمهور آتی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شد، راهي کرونشتات گشت، و او در آنجا با پرخاشگري شديدي به ملوانان (که هنوز عملاً شورش نکرده بودند) برخورد كرد.
واکنش ملوانان در نشر اولين نشریه ی کرونشتات ایزوستیا (اخبار کرونشتات) عینیت یافت که در سر مقاله اش اعلان میکرد«حزب کمونیست، ارباب دولت، خود را از توده ها جدا کرده است. این حزب نشان داده که قادر نیست کشور را از افتضاحی که خودش به بار آورده به بیرون کشاند. حوادث بیشماری اخیراً در پتروگراد و مسکو روی داده نشان میدهد که اطمینانی که حزب سابقاً به توده ها داشت را از دست داده است.» 17
در مقابل دولت بلشویک اعلان کرد که وقایع کرونشتات “یک نقشه ی سفیدها” تحت رهبری افسر سابق تزار ژنرال کوزلوسکی است. اينکه روزنامه های در تبعید در پاریس قبلاً راجع به مشکلات کرونشتات سخن گفته بودند، به رغم اعلان مخالفت مبارزان کرونشتات با ضد انقلابیون، برای دولت نقش مدرکی برای اثبات ادعا های شان بود. اصولاً، بلشویک ها به ضد انقلاب همچون امری که تنها از خارج از کشور منشاء میگیرد می نگریستند و در نتیجه مبارزان کرونشتات مي بايستي اجباراً به طور عینی در خدمت ضد انقلاب تبعيدي مي بودند. وجود ملاحظات بسیار مهم و استراتژیک بود که در وحشت و اضطراب دولتمردان نقش داشت. تا آن موقعی که دریای اطراف کرونشتات یخ زده بود، دسترسی به آن ممکن بود. اما، در بهار که یخ ها آب میشدند آنگاه کرونشتات از احاطه ی کنترل دولت خارج گشته و خطر آن مي رفت که آن نقطه به پایه ای برای عملیات نیروهای سرمایه داری خارجی مبدل گردد. به همین خاطر بود که امکانات برای اجرای مذاکرات طولانی بین دولت و ملوان ها وجود نداشت. تروتسکی به اهالی کرونشتات یک اتمام حجت (اولتیماتوم) فرستاد. آن التیماتوم در 7 مارس 1921، همان زمان كه نشریه ی “ایزوستیا ی کرونشتات” در مخالفت با تروتسکی به وی لقب “دیکتاتور روسیه ی شوروی” لقب بخشید، رد شد. یورش اول دولت روز بعد – در هشتم ماه مارس 1921 – به وقوع پیوست و با شکست روبرو شد. طیّ اين يورش 500 سرباز دولتی کشته شدند.
در این مقطع بود که وقفه ای حاصل شد: دهمین کنگره ی حزب کمونیست روسیه (بلشویک) در همان روز آغاز گشت. اگر شواهد بیشتری لازم بود تا نشان دهد که سال 1921 نقطه ی عطف مهمي در سرنوشت انقلاب شوروی بود، آنها را در دهمین کنگره حزبی آن شاهد مي باشيم. سه مطلب عمده و بزرگ در کنفرانس مطرح بود. اولين آنها نقش اتحادیه های کارگری در سیستم شوروی بود. دومی، انتخابِ سیاستی در قبال دهقانان بود: زیرا در رژيم اضطراري طی جنگ داخلی تولیدات کشاورزی به نصف میزان آن در سال 1913 تقلیل یافته بود. و، سومین نکته، ممنوع ساختن دسته بندی درون حزبی بود.
مسائل اتحادیه کارگری عمدتاً زیر بحث هایی که به وسیله ی کارگران مخالف تحت رهبری آلکساندرا کولونتای و آلکساندر شلیاپنیکوف مطرح میشد قرار داشت. کارگران مخالف خواستار آن بودند که اتحادیه های کارگری گردش های تولیدی کارخانجات را تحت رهبری خودشان قرار دهند. اما از آنجا که آنها تنها دارای حدود 50 نفر نماینده بودند، در تصویب نامه نهایی موسوم به “درباره وظائف اتحادیه های کارگری” خواسته ی مذکور رد شد. به جای آن، تصمیم گرفته شد که اتحادیه ها به “مدارس کمونیسم” مبدل گردند و در نتیجه، آنها دیگر قادر به ايفاي نقش نهاد دولتی نبودند. همچنین، تحت مفاد این تصویب نامه، اتحادیه های کارگری، “همان جائی است که … رهبران تحت سازماندهی خود توده های انتخاب خواهند گشت.” این به خودی خود مشهود بر شدت افول نیروی شورایی ست زیرا که اشاره کننده به این امر است که دمکراسی شورایی دیگر دوباره احیا نشده و مستقر نخواهد گشت.
در پانزدهم ماه مارس، کنگره همچنین سیاست نوین اقتصادی (نپ) را كه مبتنی بر دادن مالیات به جايِ مصادره کردن حبوبات بود، مورد قبول و تصویب حزب قرار داد. در عمل، این سازش بيشتري از امتیازاتی بود که کرونشتاتي ها خواسته بودند تا به دهقانان اعطاء شود. بسیاری از بلشویک ها با آن مخالفت کردند که ازجمله اوسینسکی از گروه سانترالیسم دمکراتیک در میان آنها قرار داشت. ریازانوف این سیاست را “شکافی دهقانی” تعریف کرد بدان معنی که این عمل سازش دیگری با طبقه ی دشمن است. لنین پاسخ داد: “تنها سازشی با دهقان ها كه میتواند انقلاب را نجات دهد.”
در واقع سیاست نوین اقتصادی حاکی از حمله ی همه جانبه ی مستقیمی به طبقه ی کارگر بود. زیرا که این عمل به خصوصی کردن کارخانجات کوچک تر منجر شد. بدون حمایت از سوی دولت، آن کارخانجات کوچک کارگران را اخراج کردند و این به رشد سریع بیکاری و کاهش حقوق ها منجر شد. در این مقطع حزب بلشویک هم به حزب حاکم در یک کشور تبدیل شده بود که در انتظار انقلاب جهانی می خواهد چهار دستی به قدرت بچسبد و، همچنین حزبی بود که در عین حال به رهبری دهقان های ضد انقلابی مشغول است. با این همه، تا زمانی که حزب بلشویک به سنت بحث های آزادش وفادار بود، انقلابیون همچنان میتوانستند تا حدودي امید شان به فردا را حفظ نمایند.
با این همه مصوبه ی کنگره ی دهم حزب دسته بندی ها را ممنوع اعلام کرد (با این که تأثیري نداشت و دسته بندی ها تا 1927 همچنان در صحنه حضور داشتند، اسامی جریان های “سانترالیسم دمکراتیک” و “کارگران مخالف” را در مصوبه قید كردند. ) اما این مصوبه بلشویک ها را مقید ساخت که بیش از هر زمان از حزب دفاع کنند. لنین، علناً در مورد خطراتی که وجود گرایشات مختلف در بحث اتحادیه ی صنفی داشتند واکنش زیادي نشان داد. او اشتباهاً تصور ميکرد که کارگران مخالف هوادار ایده ی اتحادیه های ضد حزبي هستند. این که او تا چه اندازه در اشتباه بود در همين واقعیت تجلی مي كند که همزمان با دفاع بلشویک ها از پایگاه دریایی کرونشتات، بقیه ی گروهبندي هاي حزب نيز مشغول فعالیت هايي برای منکوب کردن شورش كرنشتات بودند. بخشی از نمایندگان سیصد نفره ای که به کرونشتات یورش نهایی را برده و سرانجام در 18 مارس پیروز شدند، شامل همين دسته هاي اپوزسیون بودند.
گر چه طعنه آمیز می نماید اما در هم شکستن کمون کرونشتات دقیقاً پنجاه سال پس از تاریخی روی میداد که کمون پاریس شکل گرفته بود. در دید سرگئی جشن گرفتن برای کمون پاریس اندکی ناخوشایند بود چون در همان زمان 10,000 نفر از حمله کنند گان جانشان را از دست دادند و 1,500 نفر از مدافعین کشته شده و 2,500 نفر دستگیر شدند. برخی از ايشان به دست چکا به قتل رسیدند. با این همه، سرگئی خودش از حمله دفاع ميکرد. ارزیابی دردناک او از وضع موجود همان چيزي است كه ديگر حاضران به ما ارائه مي دهند: «پس از درنگ های متوالی و به همراه غم و اضطرابی غیر قابل توصیف، رفقای کمونیست و من اعلام کردیم که در طرف حزب قرار داریم. چرا؟ بدین خاطر كه راه کرونشتات حق بود. کرونشتات آغاز انقلابی آزاد برای دمكراسي مردمی بود؛ نام “انقلاب سوّم!” عنوانی بود که برخی آنارشیست ها که سرشان مملو از خیال های باطل است بدان داده بودند. با این همه کشور کاملاً خسته بود و از پا در آمده بود و تولیدات متوقف شده بود؛ هیچ اندوخته ای باقی نبود و حتی استقامت موجود در قلوب توده ها به آخر رسیده بود. نخبگان طبقه ی کارگر که طی مبارزه با رژیم قدیمی کپک زده بودند تلفات زیادی داده بودند. حزب که از نفوذ های قدرت طلب ورم کرده بود اعتقاد و امید کمی به ارمغان می آورد. از بقیه ی احزاب هم فقط هسته ای جزئی موجود بود که شخصیت های شان مشکوک مینمودند. اگر دیکتاتوری بلشویک ها سرنگون میشد آنگاه فاصله با آشفتگی به نزديكيِ يك مو بود. و آن آشفتگی به شورش های دهقان ها، کشتار کمونیست ها، بازگشتن مهاجرین و در نهایت، به دیکتاتوری دیگری منجر میشد که این بار ضد پرولتری بود.» 18
بعدها، رهبران بلشویکي كه، همزمان با تكرار دروغ های چکا، کرونشتات را به توطئه ی گاردهای سفید نسبت میدادند، حرف شان همین بود. بوخارین ولی نوشت: خیر، اصلاً اینگونه نبوده است»؛ ولی او هم مجبور شد که عبارت حاکی از شورش “برادران مشتبه پرولتری مان” را حذف نماید. بعداً لنین دقیق تر گفت که کرونشتاتی ها نه دولت سفیدان را می خواستند و نه دولت بلشویک ها را ليكن، “راه دیگری هم موجود نیست.” و در آن مقطع همین گفته در سطح بین المللی نيز مورد قبول قرار گرفت. حتی حزب کمونیست آلمان هم که از قبل در جهت خلاف انترناسیونال سوم موضع گرفته بود در 1921 پذیرفت که سرکوب کردن کرونشتات ضروري بوده است.
اما با این همه، گفتن آن که تمام انترناسیونالیست های آن زمان از سرکوب کرونشتات حمایت کردند یک چیز است و از آن درس نگرفتن چیز دیگری است. با این که در آگوست 1940 تروتسکی هنوز میتوانست در تألیف زندگی نامه ی استالین بگوید که سرکوب کرونشتات “یک تراژدی لازم” بوده، اما امروزه ما قادر هستیم که به درس های تاریخی آن واقعه دید گسترده تری بیافکنیم. امروزه ما نمیتوانیم به کرونشتات به طور مجرد نگاه كنيم. طبق پیشامدش، هر طرف که برنده مي شد، پیروزی از آن ضد انقلاب بود. با این همه، گر چه شکست ملوانان کرونشتات شکستی برای قدرت شورایی در درون روسیه بود، اما حداقل دور نمای انقلاب جهاني هنوز هم باقي مي ماند. و این، فاکتور حیاتی در دیدگاه انقلابیون آن زمان بود. مشکل اصلی در این بود که حزب، دولت بود. درس حاصله این است که حزب، گذشته از کاری كه اعضای آن در داخل شورا های منطقه ای خاص انجام ميدهند، باید حزب پرولتاریاي جهانی باشد. شاید در مقطعي در آینده مواردی پیش آید که دوباره اعضای حزب در رابطه با سختی هایی خاص در اوضاع انقلابی اي مانند سال 1921 با هم درگیر شوند، اما حزب در آینده باید سازمانی بین المللی باشد. و معنی اش فقط در روحیه و احساسات نیست. نباید از لحاظ فيزيكي صرفاً به یک منطقه ی واحد چسبیده باشد. اگر معنای قدرت شورایی همان است که در نامش به چشم میخورد، آنگاه شورا های هر ناحیه مختار هستند که نمایندگان خود را انتخاب کرده و خلع شان کنند. اما، خود حزب تنها به برنامه ی انقلاب بین المللی پرولتاریا وفادار است. یعنی در مرحله ی انتقالی دولت کارگری از سرمایه داری به سوی کمونیسم حزب نه دولت است و، نه گرداننده ی قدرت دولتی خواهد بود. 19
در آن زمان، دولت تازه کار کارگران انقلابی در یک مقطع حاد دوام آورد. برای ما منفعت درک این تجربه تاریخی در این است که قادر هستیم مشاهده کنیم به هر حال، هرچه كه پیش می آمد، ضد انقلاب در حال پیشروی بود. و امروزه هم هنوز، ما از نتایج آن واقعه رنج میبریم.
عملیات مارس و سومین کنگره ی انترناسیونال کمونیستی
کرونشتات یگانه واقعه ای نبود که نشان میداد موج انقلاب در حال فرو نشيني ست. همان طور که قبلاً اشاره کردیم در سال 1919 حاصل انشعاب کمونیست های آلمان تشكيل دو حزب “کمونیست آلمان” و، حزب “کارگران کمونیست آلمان” بود. تمام تلاش ها برای ایجاد پیوندي دوباره بین آنها با گوش های سنگین روبرو شد. اساساً “حزب کمونیست آلمان” از آغاز تشکیل اش میان توطئه چینی و انفعال در حال نوسان بود. شرکت آن در به اصطلاح “عملیات مارس” مصیبتی بود که طیّ آن نه تنها دو سوّم اعضایش را از دست داد ( یعنی طیّ سه ماه تعدادش از 450,000 نفر به 180,000 نفر تنزل کرد)، بلکه اراده و سیرت انقلابی طبقه ی کارگر را نيز از بین برد. به تشویق رادیک و بلا کان، حزب کمونیست آلمان در برابر تحریکات ارتش (که قصد داشت کارگران را خلع سلاح نماید) واکنش نشان داد تا خدمتی در راستای بيرون آوردن روسیه ی شوروی از انزوا کرده باشد. و، بخشاً برای این که در قیاس با حزب سوسیالیست كه طی “کاپ پوتش” توانسته بود با سازماندهی اعتصاباتی اقدامات جناح راست در جهت کودتا را با شكست مواجه سازد، نقش جدی تری بازی کرده باشند. در پایان عملیات رهبر حزب کمونیست آلمان در برلین تلاش کرد تا با منفجر کردن ساختمان های حزب کمونیست آلمان کارگران را تحریک کند تا به رزم شان ادامه دهند؛ اما این تاکتیک به وسیله ی طبقه ی حاکم افشا گشت و نتیجه ای معکوس داد. آخرین شکست در هامبورگ صورت گرفت. کارگران آن شهر که قصد داشتند به جنگ ادامه دهند در نهایت با کارگران مبارزی درگیر شدند که دیده بودند عملیات مارس خاتمه يافته است.
مدتها قبل از شکست عملیات مارس در آلمان، روسیه ی شوروی مشغول مذاکرات برای نجات خود در اوضاع امپریالیستی پس از جنگ بود. معنای آاين مذاكرات به طور اتوماتیک ترك انقلاب جهانی نبود، بلکه به سادگی مفهومش نیاز اقتصاد ضعيف شوروی به عقد قرارداد هاي تجارت خارجی بود. در 16 ام مارس 1921 یعنی دو روز قبل از سرکوب کامل کرونشتات، دولت انگلیس قرارداد شوروی – انگلیس را که تلویحاً حاکی از به رسمیت شناختن دولت بلشویک در مقابل ترك تبلیغات ضد انگلیسي در افغانستان و هندوستان می بود، امضاء كرد. با این همه، مذاکرات پنهانی با ارتش و دولت آلمان برای مدت طولانی تری در جریان بود. حتی زمانيكه در آلمان عملیات مارس در حال روی دادن بود، “راتنو” برای یک مأموریت تجاری آلمان به مسکو رفته بود. حتی کمیسیار تجارت خارجی شوروی “کراسین” به کارگران آلمان اخطار داده بود که در چنین شرایط بحرانی اعتصاب شان مانع از تحویل کالا ها به اتحاد شوروی خواهد شد!
طی سومین کنگره ی کمینترن (انترناسیونال سوم کمونیست) اوضاع حاکی از این بود که موج انقلابات رو به افول کامل هستند. تروتسکی به نمایندگان گفت که در 1919 آنها انتظار داشتند طی چند ماهی انقلاب جهاني پیروز شود، اما امروزه صحبت از “سال ها” است. شکست در عملیات مارس، و شورش کرونشتات بر افکار رهبران بلشویک که بحث های اصلی را ترتیب داده بودند به شدت سنگینی میکرد. دیگر صحبت از ناسازگار بودن دفاع 21 ماده ای از مواضع انقلابی مصوبه کنگره دوم نبود. در این مقطع نگرانی بر سر این بود که چگونه برای احزاب کمونیست پایگاه توده ای به دست آورد. با در نظر گرفتن این واقعیت که دوره ی امواج انقلابی به سر آمده معنی اش این بود که در جهت وحدت با همان سوسیال دمکرات هایی که در سال 1914 به کمپ امپریالیست ها پیوسته بودند و با کشتار صدها کمونیست به دست فاشیست های زیرزمینی مشكلي نداشتند، گام بردارند. بنابر این سومین کنگره ی کمینترن گام دیگری در راستای گردش به جهت ضد انقلاب در سال 1921 بود. همچنین حاکی از آن بود که سرنوشت انقلاب جهانی و تغيير مسیرش به ضد انقلاب به سرنوشت روسیه پيوند خورده است. اولين نشانه ي آن در مبحث “مسئله ی ملی و استعماری” روشن گشت. در سابق کمینترن سیاستی اغراق آمیز در قبال رابطه ی مبارزات آزادیبخش ملی علیه امپریالیسم با کمونیسم داشت. حالا، (یعنی تنها 9 ماه پس از کنفرانس باکو) حتی عنوان آن نیز از “مبارزه آزادیبخش ملی و ضد استعماری” به “مسئله ی شرقی” تغيير يافته بود. معنی قرارداد تجاری روسیه با امپراطوری بریتانیا به علاوه ی قرارداد هاي با ایران و ترکیه این بود که به کشورهای مذکور نباید توهین شود. تعجبی نیست که رفیق کمونیست هندوستان “ام. ان. روی” با محکوم کردن سیاست کمنیترن به مثابه “فرصت طلبی خالص”، اين بحث را “شایسته يِ کنگره ی انترناسیونالیسم دوم” ارزیابی نموده بود. 20
اصلِ تغییر مسیر به سوی سوسیال دمکراسی در کل نیز صدق میکرد. اگر از قبل با رهبر بد شگون حزب کمونیست آلمان “پاول له وی” که در آغاز سال اخراج شده بود رابطه ای وجود نداشت، اينك با اين تغییر مسیر سیاسی در قبال سوسیال دمکراسی، در کنگره ی سوم کمینترن، عنوان “جبهه ی متحد” با جلادان طبقه ی کارگر را شایسته می یافت. اما نصایح رهبران بلشویک در کنگره ی سوم گرایش به “توده ها ی مردم” تبدیل شده بود. منتهی کمونیست ها این ایده را زمانی که قصد شان شکاف انداختن میان احزاب سوسیال دمکراتیک بود به کار برده بودند. خوب این شعار جدید معنی اش چیست؟ آيا چیزي به غیر از ایجاد روابط حسنه با سوسیال دمکراسی در همه ی سطوح بود؟ اگر چه اجداد سیاسی مان در رهبری حزب کمونیست ایتالیای آن زمان با این شعار مخالف نبودند اما بر آن شدند که یک طور دیگر اجرایش نمایند. برای آنها همکاری در اعتصابات و دیگر فعالیت های کارگری به همراهی احزاب سوسیال دمکرات “پیوستن به مردم” بود اما در عین حال، مخالفت با رهبران سازشکار طبقاتی را نیز حفظ کرده و ادامه دادند. وقتی که حزب روسیه شعار “جبهه ی متحد” را در پیش گرفت دیگر روشن شده بود که از یاری رساندن به صفوف و فعالین احزاب مربوطه در جهان دیگر خبری نخواهد بود و روابط با رهبری احزاب سوسیال دمکرات هدف برنامه ی کاری شان است.
این اولین گام در راستای حذف کردن انقلاب در سطح جهانی در برنامه شان بود. علناً گفته نشد اما عملاً چنین گشت. نه تنها 1921 نشان داده بود که جهت انقلاب روسیه اکنون به جهتی بر ضدیت با طبقه ی کارگر منحرف گشته، بلکه، این گام آغاز روندی بود که به زیر پای گذاشتن اصول پرولتری در سطح بین المللی ختم می شد. بنا به تحلیل رفقای مان در حزب کمونیست سوّمین کنگره ی کمینترن نقطه ی گردش در تاریخ کمونیسم بین المللی بود.
تضادهایی که در سطح جهانی ظاهر میشد به اولین تجربه ی انقلابی آویزان گشتند. ایجاد انقلاب در هر کشوری که لازمه اش شکست دادن نظامی بورژوازی ست معنی اش این نیست که سوسیالیسم دارد ساخته میشود بلکه، تنها یعنی شرایط مناسب و لازم برای ساختن آن فراهم شده است. در هم شکستن دستگاه سیاسی که غلبه ی بورژوازی در آن میسر شده و جایگزین کردن آن با دستگاه پرولتری متکی بر دیکتاتوری پولادین این طبقه، مسلماً امری ست حیاتی ولی حتی خود آن نیز کافی نمیباشد. برای پیشروی مؤثر به سوی سوسیالیسم، انقلاب به ساختار سیاسی پیشرفته نیاز دارد، به علاوه ی یک اقتصاد کاملاً خود مختار که در آن سال ها روسیه هیچ کدام از این دو را نداشت. بدین خاطر است که تنها راه رهائی از عقب گرایی روسیه به پیروزی انقلاب در کشورهای غربی، ترجیحاً کشورهای پیشرفته ی صنعتی است. بر همین اساس بود که بین الملل کمونیستی و حزب بلشویک که اجباراً ستون فقرات کمینترن را تشکیل میداند در دو کنگره ی اول موظف بودند که به تسریع و یا حداقل تشویق برای حل چاره های سازش نا پذیر انقلاب بپردازند. با این همه به دور انداختن استقلال سیاسی حزب طبقه و دیکتاتوری پرولتاریا نه رهبران سوسیال دمکرات را راضی کرد و نه متحد ساختن توده ها حول محور یک برنامه ی انقلابی را میسر ساخت، بلکه تنها به گیج شدن پرولتاریای جهان، و به کند شدن سلاح مبارزاتي اش انجامید و اهدافش را تار و مبهم ساخت. 21
برای اولین بار در سال 1921 شعار انقلاب جهانی در روز جهانی طبقه ی کارگر از لیست شعارهای حزب کمونیست روسیه حذف شد. برای انقلابیون آن زمان با این همه اهمیت این مطلب خیلی هم واضح نبود. در هر جنبشی شکست و عقب نشینی پیش می آید و انقلابیون باید با یک خوش بینی منطقی امید داشته باشند که چنین عقب نشینی هایی قابلیت آن را دارند که معکوس گردند. تروتسکی از تقبل “به سوی توده ها” به مثابه “استراتژی عقب نشینی موّقت” دفاع کرد اما موقت یعنی چند سال؟ در سال 1922 بوردیگا علناً از «خطر افتادن جبهه ی متحد در چاه ریویزیونیسم کمونیستی سخن گفت.» 22 تا سال 1924 او مطالبه کرد که شعار های “جبهه ی متحد” و “دولت کارگران” به دور انداخته شود. تا این زمان با این همه تمام احزاب کمونیستی مربوط به انترناسیونال بیشتر در تباهی “بلشویزم” سقوط کرده بودند، یعنی رهبران شان بر اساس تطبیق به مسکو و منافع روابط خارجی دولت شوروی انتخاب گشتند. به اصرار مسکو گرامشی جانشین بوردیگا شد و او از انواع وسائل سازمانی استفاده کرد تا تسلطی که چپ کمونیست ایتالیا بر حزب کمونیست ایتالیا داشت را نابود سازد (حتی اگر این روند تا کنگره ی لیونز در سال 1926 طول می کشید) 23. تا آن زمان اجداد سیاسی مان در کمونیست چپ، کمیته ی اینتسا (اتحاد) را که پلاتفورم آن جمع بندی ایشان از سیاست های مفتضحانه کمینترن بود را ایجاد کرده بودند. از آنجایی که روابط حزب با توده های مردم عمدتاً بر مبنای وضعیت عینی شکل می گیرد،
اشتباه است که فرض کنیم در هر شرایطی مصلحت های زمانی و مانور های تاکتیکی قادر به گسترده کردن زمینه ی حزبی می باشند.24
انقلاب کار توده هاست
سال 1921 تنها زنجیره ای از شکست های نا مرتبط به یکدیگر نبود، بلکه نمایانگر انتهای واقعی موج انقلابی و آغاز قطعی واژگونی روندی بود که انقلاب پرولتاریای جهان را در برنامه ی کار تاریخ نهاده بود. برای انقلابیون آن زمان واضح بود که عقب نشینی عظیمی در سطح بین المللی در حال وقوع است. در دید بلشویک ها آنها موّظف بودند که تا آن زمان که انقلاب جهانی ظهور کند سنگر و استحکامات اصلی پرولتاریا را حفظ کنند. اما معنایِ ضعیف بودن پرولتاریای روسیه به این محدود نمی شد که حزب بلشویک مدیریت دولت را بطور روز افزون به عهده بگیرد، بلکه این حزب،خودش دولت بود. و در نتیجه، این دولت، بطور روز افزون در حال احیاء سرمایه داری شوروی در مقابله با طبقه ی کارگر بود. بنابرین ما با یکی از گیج کننده ترین ضدّ انقلاب های تاریخ مواجه هستیم که به دست رویدادهای تاریخی، جنگ منفرد پرولتاریا علیه امپریالیسم، حزبی که در سال 1917 بالا ترین تجلی کننده ی آگاهی طبقه ی کارگر بود به مامور شکست پرولتاریا تبدیل گشت. هیچ کدام از این ها به وسیله ی اپوزسیون درونی حزب بلشویک و حتی خود لنین ناگفته باقی نمانده بود. در یازدهمین کنگره ی حزب کمونیست روسیه در ماه مارس 1922 لنین به نمایندگان گفت: «…. و اگر ما این ماشین بزرگ بوروکراتیک، این پشته ی عظیم را در نظر گیریم باید از خودمان بپرسیم: چه کسی دارد کی را هدایت میکند؟ بسیار شک دارم که به راستی بشود گفت که کمونیست ها آن پشته را هدایت میکنند. راستش را بخواهید، آنها رهبری اش نمیکنند، خودشان هدایت میشوند. «25
با این همه، تنها به علت دسترسی مان به وقایع تاریخی آن دوره قادر هستیم که ببینیم سال 1921 همان سالی بود که انقلاب شکست خورد و این باید بخشی از صفحه ی جمع بندی مان راجع به تجربه ی روسیه باشد. آنچه از این تجارب دریافتیم این بود که از آنجایی که طبقه ی کارگر هیچ مالکیّتی ندارد تا از آنها دفاع کند، هوشیاری اش (به شکل جمع بندی شده در برنامه اش) تنها در سازمانی جمعی قادر به شکل گیری ست. و از آنجا که برخی از کارگران بنا به تجارب شان زودتر از بقیه افکار انقلابی پیدا میکنند، آنها موّظف هستند که برای سازماندهی خودشان نقش رهبری را بازی کنند. این یعنی یک سازمان سیاسی که بر اساس سازشکاری با طبقه ی سرمایه دار شکل نگرفته، بلکه دشمن ثابت قدم آن طبقه باشد. چنین ایده ای ما را تنها به سوی حزبی انقلابی هدایت میکند. ولی آنچه 1921 و رکود آن انقلاب نشان میدهد آن است که آن حزب لازم است قبل از وقوع انقلاب در سطح بین المللی مرکزیت یافته باشد. هر چه اعضای محلی شان باید انجام دهند اما حزب مذکور موظف است که خارج از کلیه ی اعمال دولتی و کشوری باقی بماند. در سطح محله ای قدرت به وسیله ی شوراهای مسلح کارگران اداره میشود. آنها تنها سازمان های کشوری باقی خواهند ماند تا آن که بورژوازی در سطح جهان منکوب گردد. این، حزب پیشتاز سیاسی است که از برنامه ی کمونیسم دفاع میکند، نه تشکلی که در ناحیه ای مدعی پیش روی به سوی کمونیسم است. برخی احتمالاً اعتراض خواهند کرد که این اندیشه تخیلی و ایده آلیستی می باشد اما ما باید به خاطر داشته باشیم که در همان سال 1921 در دهمین کنگره ی حزبی: «برای لحظه ی کوتاهی لنین به ایده ی نوعی سوا کردن حزب و کشور فکر می اندیشید. وی لحظه ای مشوق این ایده بود که خط و نشان و محدودیت برای هر کدام از آن دو کشیده شود و پیشنهاد کرد که به ارگان های کشور استقلال و آزادی بسیار بیشتری در قبال دخالت های حزبی داده شود.» 26
ولی هاردینگ میگوید که تقریباً بلافاصله لنین دریافت که پیشنهادش قابل اجرا نیست. چرا؟ به خاطر آن که وضعیت سال 1921 باعث شده بود که جبران عملکردهای دیروز غیرممکن گردد. بلشویک ها قادر نبودند قدرت کشور را رها کنند زیرا در آن زمان دیگر شوراهای کارگری/محلی به صدف های توخالی تبدیل شده بودند. اگر این پیشنهاد در نوامبر 1917 داده شده بود و شوراها هستی سیاسی شان را حفظ کرده بودند، آنگاه چنین اقداماتی میسر بود. در 1921 بلشویک ها به امید شکلگیری انقلاب جهانی به چسبیدن به قدرت تنزل یافته بودند.
اگر طبقه ی کارگر همه جانبه حرکت نکرده باشد و وجودش را در درون حزب بین المللی و شوراهای کارگری مستقر نساخته باشد همه ی این ها چیزی جز خیالبافی نخواهد بود. امپریالیست ها با تحمیل کردن جنگ داخلی و بین المللی قادر شدند تا جمهوری شوروی را تخریب کنند. با آن که از لحاظ نظامی بلشویک ها در خطه ی روسیه پیروز شدند، اما در دیگر کشورها مبارزه ی طبقاتی با شکست سیاسی مواجه شد. اتخاذ نپ (سیاست جدید اقتصادی) و جبهه متحده در سال 1921 سنگ های قبر شکست سیاسی بودند. و امروزه هستی طبقه ی کارگر هنوز هم با پی آمد های آن دست به گریبان است.
منابع:
1 – انقلاب در خطر اثر ویکتور سرگئی (ترجمه ی یان بیرچال – انتشارات رد وردز، 1997)
2 – ما اصطلاح “مارکسیست آزادیخواه” را به مثابه مارکسیست های راستین قبول نداریم چون مارکسیسم یا آزادی ست و یا هیچی نیست. استالینیسم و غیره مارکسیسم نیستند. برای کسب چشم انداز های گسترده تری از انقلاب روسیه جزوه ی 1917 مان را مطالعه کنید. £2 بهایش بوده و از آدرس شفیلد تهیه اش کنید. متن جدید طولانی تر شامل فصل ضد انقلاب در حال تدوین شدن است.
3 –تفاوت های آثار “شش هفته در روسیه ی 1919” و “بحران در روسیه 1920” اثر آرتور رانسوم را مشاهده کنید. (رد وردز هر دوشان را در سال 1992 منتشر کرد)
4 – نقل شده در صفحه ی 229 “حملات نظامی به روسیه 1918 – 1922” اثر و. پ. و زد. ک. کواتز (چاپ سال 1935 لندن)
5 – صفحه ی 204باز اندیشیدن انقلاب روسیه (اثر ادوارد آرنولد، چاپ 1990 میلادی)
6 – صفحات 70-71 خاطرات انقلاب اثر ویکتور سرگئی (چاپ آکسفورد سال 1963)
7 – گر چه باید مخالفت های قهرمانانه ی احزاب کوچک تر سوسیالیستی بالکان در صربستان و بلغارستان نیز بایستی ذکر شوند.
8 – صفحه ی 505 جلد دوم انگلیسی منتخب آثار لنین
9 – صفحه ی 98 جلد 33 انگلیسی مجموعه آثار لنین
10 – نقل شده در صفحه ی 33 چاپ سال 1986 کتاب انقلاب آلمان و بحث راجع به قدرت شوروی 0 ویرایش جان ریدل، انتشارات پتفایندر(حزب کارگر سوسیالیست آمریکا)، نیویورک
11 – نقل شده در کتاب انقلاب بلشویک، جلد سوم اثر ای اچ کار، (چاپ 1966 پلیکان)، صفحه 133
12 – همان اثر کار (پانویس 11). برای شش ماه دیگر سربازان بریتانیایی خارج نشده بودند و نه قبل از آن که کارگران بار انداز لندن از بار کردن کشتی بارگیری جالی جورج برای حمل آذوقه و وسایل لازم نظامی به آرکانجل و مورمانسک خودداری نمودند انگلستان مجبور گشت.
13 – همان اثر کار، صفحه ی 138.
14 – دوره ی قهرمانانه انقلاب کبیر اکتبر، اثر ال کریتسمان، چاپ 1926 صفحه ی 166.
15 – نگاه کید به روسیه: از دولت کارگری به سرمایه داری دولتی، اثر پی بینز، تی کلیف و سی هارمان (سال 1986، انتشارات بوکمارکز) صفحه ی 20. آنها غیر از تکرار تهمت های کاذب تروتسکی در مقاله ی سال 1938 به نام هیبت و فریاد سر کرونشتات کاری نمیکنند.
16 – به نقل از کرونشتات 1921، تحلیل راجع به قیام خلقی در زمان لنین در دیدگاه های انقلابی 23، صفحه ی 22.
17 – کمون کرونشتات، اثر ایدا مت.
18 – سرگئی، همان اثر، صفحات 128 – 129.
19 – ما همچنین ایده آلیسم گرایش بین المللی کمونیسم را رد میکنیم که میگوید کافی ست گفته شود که “کلیه ی اعمال خشن در درون پرولتاریا بایستی غیر قانونی شوند.” (انترناسیونال ریویو، شماره ی 100، صفحه ی 21) انگاری که همین قوانین مشکلات را حل میکند. نه تنها این راه حل زاهدانه ای بیشتر نیست که همه کس قبول خواهد کرد، بلکه سؤال دیگری را مطرح نمیکند. چه کسی پرولتری ست و کی نیست باید در قبال چنان سیاستی تعیین گردد و اعصاب مان مسلماً خط خطی میشود اگر خود گرایش بین المللی کمونیسم نظارت امتحان را که کی هست و کی نیست به عهده گیرد!
20 – کتاب انقلاب بلشویک، جلد سوم اثر ای اچ کار، صفحه 386
21 – I nodi irrisolti dello stalinismo alla base della perestrojka (Edizioni Prometeo 1989) pp.20-21 [L.It 18,000 from our Milano address — see page 2].
22 – رجوع کنید به نظم پرولتری، اثر جی ویلیامز، صفحه ی 213
23 – به جزوه ی پلاتفورم کمیته ی اینتسا، سال 1925 مان رجوع کنید (بها 2 پوند از آدرس سی، دبلیو، او ما – نگاه کنید به صفحه ی 2 نشریه مان)
24 – همان، صفحه ی 18.
25 – مجموعه آثار لنین، جلد 33
26 – صفحه ی 296 کتاب افکار سیاسی لنین، چاپ 1977 انتشارات مک میلان اثر ان. هاردینگ.
در سايت ببينيد : The internationalists

 

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*