“دفاع از حقوق کارگران ایران” یا “پیشبرد اهداف سرمایه جهانی”

اخیراً اطلاعیه ای با عنوان “اطلاعیه کانون دفاع از حقوق کارگران ایران به مناسبت صدور قطعنامه شورای امنیت بر علیه حاکمیت ولایت فقیه” را در سایت “آژانس خبری ایران” (۱) دیدم که واقعاً باعث تعجبم شد. تعجب من به این دلیل بود که تا به حال نام چنین کمیته ای را نشنیده بودم. البته چند سال پیش قرار بود که چنین کمیته ای تشکیل گردد، اما به دلیل اختلافات درونی اساسنامه ای صورت واقعیت به خود نگرفت و به جای آن “کانون مدافعان حقوق کارگر” اعلام وجود کرد. پس تا آنجاییکه من اطلاع دارم چنین “کانونی” تا به حال در داخل کشور فعال نبوده و این اولین تظاهر ایشان می باشد. اما، از آنجاییکه محتوایِ این اعلامیه می تواند برداشتی عامیانه از اقدام شورای امنیت در تصویب دور چهارم تحریم ها علیه جمهوری اسلامی باشد، و مغزهای تنبل را از تحلیل عمیق تر موضوع باز دارد، و همچنین، نتیجه ی خطرناکی که نویسند ه یِ آن به مردم انتقال می دهد، که می تواند باعث صدمه خوردن بیجا و بیفایده عده ای شود، من را بر آن داشت تا بدون اهمیت دادن به اصالت این اعلامیه به نقد آن بپردازم.
۱٫ کدام “پیروزی”؟!!
این اطلاعیه رو به “هموطنان و کارگران عزیز″ تصویب قطعنامه یِ شورای امنیت را در اجرایِ مرحله چهارم تحریم ها اقتصادی علیه حکومت اسلامی را یک “پیروزیِ بزرگ” اعلام کرده و آنرا تبریک می گوید.
در اینکه تصویب دور چهارم تحریم ها علیه حکومت سرمایه داری ایران می تواند یک پیروزی محسوب شود شکی نیست. اما پیروزی برای چه کسانی؟ آنطور که بنظر می رسد، نویسنده ی اعلامیه فوق معتقد است که اختلاف بین اکثریت دولت های عضو شورای امنیت “سازمان ملل” با حکومت سرمایه داری ایران، اختلاف بین منافع طبقه کارگر با این حکومت است. چرا که به نام “دفاع از حقوق کارگران ایران” این پیروزی را به “هموطنان و کارگران عزیز″ تبریک می گوید. درصورتیکه ماهیت اختلاف سرمایه داری جهانی با حکومت جمهوری اسلامی ایران، اختلاف بین شرکایِ بین المللی است. حکومت سرمایه داری ایران راضی به نقش و سهمی که برایش در ساختار سرمایه جهانی قائل شده اند نیست. این سرمایه داری از لحاظ مالی و قدرت نظامی، و مشخصات دیگری، از جمله موقعیت جغرافیایی و میزان رشد و تمرکز سرمایه و … خود را برازنده ی ایفایِ نقش مرکزی در معادلات و معاملات بین المللی در منطقه خاورمیانه می داند. اما، به لحاظ سیاسی، سرمایه داری جهانی حاضر به قبول چنین موقعیتی برای ایشان نیست. مهمترین دلیل این مخالفت نیز عدم داشتن ثبات سیاسی این حکومت است. از یکطرف، جمهوری اسلامی بواسطه ی رقابت با دیگر قدرت های منطقه ای، از جمله کشورهای عربی و اسرائیل، از حمایت ایشان برخوردار نیست و همواره عاملی برای ایجاد تنش های سیاسی بوده است. و از طرف دیگر، و از آن مهمتر، عدم رضایت مردم ایران و بخصوص طبقه کارگر آن از این حکومت و شکاف عمیق طبقاتی و در نتیجه شدت و حدت مبارزه طبقاتی ای است که در سالهای اخیر بصورت متناوب عامل ایجاد بحران های سیاسی و تظاهر عدم مشروعیت آن شده است.
باید به خاطر بیاوریم که سال گذشته و چند هفته قبل از آغاز تظاهرات های مردمی، دولت اوباما به نامه پراکنی با خامنه ای و دولت احمدی نژاد مشغول بود تا زمینه ی نزدیکی و مصالحه را با ایشان پس از پایان انتخاباتِ دهمین دوره یِ ریاست جمهوری هموار سازد. در حقیقت، آغاز جنبش ضد استبدادی مردم ایران و تداوم و گستردگی و سیر رادیکالیزه شدن آن باعث برهم ریختن طرح های مصالحه یِ سرمایه جهانی و حکومت سرمایه داری ایران شد. در همان دوران مشخص شد که تنها مشکل سرمایه جهانی با حکومت ایران عدم ثبات سیاسی آنست که هر از چند گاه باعث چرخش مواضع حاکمان جمهوری اسلامی گشته و در نتیجه آن را تبدیل به شریکی غیرقابل پیش بینی می کند. در آن زمان سران حکومت های سرمایه داری جهانی (امپریالیسم) حتی حاضر بودند ایران هسته ای را بپذیرند و موضوع غنی سازی اورانیوم را بصورت زیر میزی حل کنند. اما، ظهور مبارزات ضد دیکتاتوری مردم ایران و اتهام “خارجی” بودن منشاء آن از طرف حکومت اسلامی و درگیری لفظی سیاسی با رهبران جهان سرمایه داری، بار دیگر ضعف عمومی این حکومت را به نمایش گذاشت و باعث بر هم خوردن شرایط مذاکره گردید.
پس پر واضح است که فعالیت آمریکا و دیگر رهبران سرمایه جهانی برای تصویب قطعنامه یِ تحریم های شورای امنیت، در تداوم اعمال فشار بر حکومت جمهوری اسلامی برای پذیرش نقش غیر محوری در خاورمیانه و تحمیل طرح چند قطبی بودن قدرت منطقه ای به آن می باشد. تصویب این قطعنامه یک پیروزی برای سرمایه داری جهانی است که ایران را وادار سازد تا از مواضع ضعیف تری در مذاکرات آتی برخوردار باشد و در نتیجه مجبور به دادن امتیازهای بیشتری به دیگر قدرت های منطقه ای و سرمایه جهانی شود. ما در این پیروزی هیچ منفعتی برای مردم ایران و بخصوص طبقه کارگر آن نمی بینیم که بخواهیم آن را به ایشان تبریک بگوییم.
۲٫ تصویر وارونه از عوامل تغییر شرایط سیاسی
کمی پایین تر از اعلام تبریک، نویسنده ی این اعلامیه می نویسد: ” تصویب این قطعنامه نشاندهنده مرحله جدیدی در رویارویی جامعه جهانی علیه این حاکمیت ننگین میباشد و قیام مردم ایران رانیز وارد مرحله جدیدی خواهد کرد”. (۲)
در این مورد باید گفت که حتی اگر تصویب این قطعنامه مرحله و شرایط جدیدی را در مذاکرات (“رویارویی”) حکومت جمهوری اسلامی و جهان سرمایه داری بوجود آورد، چگونه قرار است ” قیام مردم ایران را … وارد مرحله جدیدی” سازد؟ آیا این گفته تأیید ادعایِ حکومت دیکتاتوری دال بر “منشاء خارجی داشتن” مبارزات ضد دیکتاتوری سال اخیر نیست؟ اینکه آمریکا و جناح غربی توانسته اند روسیه و چین را در جهت انزوای ایران با خود همراه کنند، و در عوض ترکیه و برزیل را به حمایت از او وا داشتند، چه تأثیری در موازنه یِ قدرت طبقاتی در جامعه ما دارد؟ آیا این قطعنامه مانع از فروش وسایل سرکوب خیابانی و ابزار ضد شورش چین به ایران می شود؟ اینکه روسیه موشک های “اس ۳۰۰″ را به ایران نفرستد، تغییری در نقش سرکوبگرایانه این حکومت درتقابل با اعتراضات خیابانی و اعتصابات کارگری بوجود می آورد؟ یا آنکه بر مبنای طرح سرمایه جهانی، مانع قدرت یابی بیشتر منطقه ای حکومت اسلامی می گردد؟ مطمئناً سرمایه جهانی دست از تقویت حکومت ایران در تقابل با طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان این کشور بر نداشته و انزوای این حکومت را محدود به نقش درون نظام سرمایه داری جهانی و منطقه ای آن خواهد نمود.
بر خلاف تصور عامیانه ی نویسنده یِ اعلامیه، در همین سال گذشته شاهد بودیم که این مبارزات مردم ایران و تغییر موازنه یِ قدرت طبقاتی به نفع مردم بود که موقعیت سیاسی این حکومت را در سطح جهانی تضعیف ساخت و آن را چنان بی ثبات و درمانده نشان داد که شرایط مذاکرات سرمایه جهانی و ایران را وارد مرحله یِ جدیدی نمود. و نه بر عکس! که خیال کنیم تغییر در شرایط مذاکرات بین حکومت های سرمایه داری باعث چنان تحولی در تناسب قدرت طبقاتی می شود که ” قیام (؟!!) مردم ایران را … وارد مرحله جدیدی” سازد.
۳٫ خطرشیوع این دیدگاه
دیدگاه ارائه شده در این اعلامیه آن چنان سطحی و غلط است که می توان صدها نکته ی نظری را از آن استخراج کرده و به بحث گذاشت. اما از آنجاییکه چنین اعلامیه ای در سطح تئوریک و روشنفکری باندازه ی کافی “خود افشا کننده” است، نیازی به بحث تئوریک برای رد کردن مبانی تحلیلی آن نمی بینیم، و صرفاً به تذکرات سیاسی و افشایِ نتایج خطرناک آن در پراتیک سیاسی می پردازیم.
آنچه مسلم است نویسنده ی این اعلامیه از مجذوبین قدرت ظاهری و شیفته یِ هیبت وحشیانه ی امپریالیستی می باشد. به همین علت نیز دید غیر واقعی و معکوسی از عوامل تأثیر گذاری در شرایط سیاسی جامعه ایران و سیاست بین المللی ارائه می دهد. اما همانطور که گفتیم، بسیاری از مردم عادیِ ما به دنبال تعاریف ساده از روابطی پیچیده می گردند و ممکن است چنین تحلیل “ساده فهم” اما اشتباهی را بپذیرند. در چنان شرایطی ممکن است در کنش سیاسی خود دچار این توهم گردند که کلیه امکانات جهان سرمایه داری در پشتیبانی از اقدامات انقلابی ایشان به کار خواهد افتاد و به ایشان در جهت سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی یاری خواهند رسانید. سطور پایانی این اعلامیه را بخوانید:
” این یک ضربه بسیار سنگین و جبران ناپذیری بود که بر حاکمیتی که رو به سقوط است وارد شده و دعواها و اختلافات در داخل خود حاکمیت را بیش از هر زمان دیگر بارز خواهد کرد . نظام که درماه های اخیر تلاش میکرد که با چنگ و دندان نشان دادن به مردم و در سایه سرکوب هر چه بیشتر, صدای ملت ایران را که خواهان سرنگونی آن هستند خفه کند اکنون خود ضربه جبران ناپذیری دریافت کرده که به سود همه ما میباشد .
بله , سرانجام با صبر و استقامت و فداکاری همه خانواده هایی که عزیزانشان چون نداها و سهرابها و کیانوشها را برای دستیابی به گوهر آزادی و آزادگی دادند و تحمل زندان و شکنجه همه زندانیانی که در گوشه و کنار کشور در زندانهای مختلف ایستادگی کردند, سرانجام دولتها مجبور شدند که در کنار مردم ایران قرارگرفته و بالاخره دست از حمایت و امتیاز دادن به حاکمیت ضد کارگری و ضد مردمی ولایت فقیه بردارند و به پوسیدگی و واماندگی این نظام اعتراف کنند . بنابراین اکنون برماست که درروزهای اتی از ۲۲ خرداد تا ۲۵ و ۳۰ خرداد و سایر روزها ضربه جانانه ای به حاکمیت دیکتاتور وارد کنیم و دوباره به جهان نشان دهیم که ما ملت بی شکستیم و پیروزی حق مسلم ماست . ما کلیه هموطنان و بخصوص کارگران میهنمان را فرامیخوانیم تا با اتحاد و همدلی و ایستادگی و دست در دست یکدیگر و با فریاد «مرگ براصل ولایت فقیه درراهپیمایی ۲۲ خرداد با همه توان و با همه فریادهای خود شرکت کرده و این پیام رابگوش مردم جهان برسانیم که مردم ایران خواهان این حکومت نامشروع نیستند و این را با صدای هر چه رساتر به گوش مردم دنیا برسانیم .
مافریاد میزنیم
کشته ندادیم که سازش کنیم رهبر قاتل را ستایش کنیم
کانو ن دفاع از حقوق کارگران ایران ۸۹٫۳٫۱۹ ” (۳)
در صورت چیرگیِ چنین توهمی امکان دارد که خوش باوران دست به اقدامات و تاکتیک های مبارزاتی ای بزنند که اصلاً با شرایط واقعی سیاسی جامعه خوانایی نداشته باشد و نتیجه ای بس خطرناک بدهد. باید به خوانندگان اعلامیه مذکور هشدار داد که هیچ نیرویی بغیر از نیرویِ کنونی مردم ایران حامی اقدامات انقلابی ایشان نیست و باید تاکتیک ها و اقدامات خود را متناسب با میزان سازماندهی و قدرت عینی این نیرو طراحی کنند. تاریخ پر از نمونه های شکست خونین مبارزاتی است که تحت تأثیر توهم عامیانه یِ “رهبران” بی کفایت طراحی و اجرا گشته است. بخصوص زمانیکه چنین “اطلاعیه ای” تبدیل به فراخوان شرکت در تظاهرات ۲۲ بهمن و روزهای دیگر می شود. درست در زمانیکه مردم و طبقه کارگر ایران در جستجوی راه حل های اساسی بوده و از فراخوان هایِ مبارزاتِ پوپولیستی روی گردانده اند.
۴٫ چه می توان کرد؟
در طول یکسال گذشته مبارزه ضد دیکتاتوری مردم که اکثر آنان از کارگران بوده اند، گر چه روز بروز در محتوا رادیکال تر می گشت و در عمل از تاکتیک های خیابانی بهتر و موثرتری استفاده می برد، اما متأسفانه به تشکیل نهادهای دمکراتیک مورد نیاز تحول ساختاری در نظام سیاسی و اجتماعی سرمایه داری حاکم نیانجامید. عدم شکلگیری این نهادها مستقیماً به درجه آگاهی طبقاتی کارگران ارتباط دارد. متاسفانه، طبقه کارگر ایران که هرگز مورد آموزش سیاسی و طبقاتی بر مبنایِ خودآگاهی و اهداف طبقاتی اش قرار نگرفته است و به جای آن نظرات سازشکارانه ی لیبرالی را به خوردش داده اند، از آگاهی به اتحاد منافع خود با دیگر کارگران، همچنین، از آگاهی به ترکیب منافع سیاسی و اقتصادی اش باز مانده است. به همین مناسبت نیز سالهاست که بصورت دسته های جداگانه در پشت درب کارخانه ها و دفاتر کارفرماها و مسئولان دولتی در جا زده و هنوز موفق به ایجاد جنبشی سراسری نشده است. همچنین، با تفکیک مبارزات اقتصادی از مبارزه سیاسی حتی همان شکل مبارزات مانوفاکتوری را نیز در خیابان ها حفظ نکرده و بصورت فردی و پوپولیستی در تظاهرات های خیابانی شرکت می کند. با در نظر گرفتن چنین سطحی از آگاهی طبقه کارگر ایران فراخوان به تظاهرات های متمرکز خیابانی چه استفاده ای دارد؟ حتی اگر بگوییم که چنین اشکالی از مبارزات مردمی باعث تضعیف هیئت حاکمه کنونی می شود، تنها نیروی متشکلی که آمادگی و توان حذف آن را دارد جناح دیگری از طبقه حاکم است که طی ۲۴ سال حکومتش (۸ سال موسوی، ۸ سال هاشمی و ۸ سال خاتمی) ماهیت ضد کارگری خود را با سرکوب خونین مبارزات کارگری مانند مبارزات کارگران شهر بابک، و ضد دمکراتیک با اعدام های وسیع و اقدامات جلادانه ی امنیتی اش نشان داده است.
اینک زمان آن است که برای پیشبرد امر انقلاب به کار تبلیغی و ترویجی منظم و مداوم در محلات کارگری و مراکز شغلی بپردازیم و خطر بازداشت و زندان را برای فعالیتی کارساز به جان بخریم. چرا که خطر بازداشت و زندان به علت شرکت در تظاهرات های متمرکزی که نهایتاً به حاکمیت جناح دیگری از خونخواران ختم می شود، هدر دادن نیرو و باز ماندن از فعالیت های واقعاً انقلابی است. چه فایده دارد که شور و توان انقلابی مان را در جهتی استفاده کنیم که سودی برای پیشبرد اهداف مان ندارد؟ به کار بردن روحیه و تاکتیک های انقلابی در خیابان های شهر لزوماً در امر پیشبرد انقلاب نیست. چه فایده دارد که اسلحه به دست کارگران بدهیم وقتیکه نمی دانند چه چیز را هدف بگیرند؟ در صورتیکه با فعالیت های کمتر نمایشی و به مراتب امن تر تبلیغی و ترویجی، اما بصورت مستمر می توان کارگران را به منافع طبقاتی و نقش و اهداف تاریخی شان آشنا نمود و مقدمات سازماندهی طبقاتی شان را به ایشان نشان داد. بنابراین از جوانان شاغل و بیکاری که بارها شجاعت خود را در میدان های تظاهرات خیابانی نشان داده اند می خواهیم که احساسات انقلابی و اقدامات ماجراجویانه شان را به سمت بردن آگاهی و سازماندهی طبقاتی به مراکز مشاغل و محلات خود جهت دهند و کارگران را برای دگرگونی وافعاً انقلابی و دستیابی به زندگی بهتر آماده سازند.
یادداشت:
(۱) آژانس ایران خبر

https://www.newsagencyina.com/NewsDetails.aspx?newsId=35776&back=0&catid=1

(2) همانجا
(۳) همانجا

ندای سرخ

شنبه 22 خرداد 1389

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*