مملو از خیز و افت!

مي گويند كه در مبارزات سياسي – اجتماعي، هر چه شعارها و اهداف براي حكومت قابل قبول تر و براي مردم قابل وصول تر باشد، تعداد وسيع تري را به ميدان مبارزه خواهند كشيد. با تكيه به اين اصل است كه كمونيست هاي انقلابي را مورد تهمت قرار مي دهند كه با طرح اهداف دراز مدت تري كه براي مردم بصورت فوري قابل قبول و هضم نيست، و داراي جنبه طبقاتي داشته و عمومي نمي باشد، باعث ايجاد تفرقه و انشعاب در صفوف “مردم” مي شويم و ايشان را از جنبش ضد استبدادي تمام خلقي روي گردان مي كنيم. اين انتقادات تا حدي جلو مي رود كه ما را متهم به آن مي كنند كه در عوض تحكيم مبارزه عليه حكومت استبدادي، نيروهاي اپوزيسيون را آماج انتقادات خود قرار داده ايم و باعث تضعيف جنبش متحدانه يِ ضد استبدادي گشته ايم. اما، آيا اين اتهامات صحّت دارد؟

با نگاه به عملكرد چند ماهه ي اخير خواهيم ديد كه چگونه “كارگران كمونيست ايران” از همان لحظه يِ آغازين اين مبارزات، يعني از ساعات اوليّه صبح 23 خرداد 1388 كه دانشجويان و جوانان ما اعتراضات ضد استبدادي را به مرحله عمل مستقيم كشاندند، ما و نيروهاي مان در كنارشان بوديم و كليه عناصر و گروه ها و طبقات اجتماعي و بخصوص طبقه كارگر را به شركت در اين مبارزات متحدانه فرا خوانديم. باز هم با نگاه دقيق تري به اين اقدامات و محتوايِ پيام هاي ما، خواهيم ديد كه همواره به مردم درگير و حاضر در ميدان، به رغم اختلاف نظرهاي اساسي ايكه با رهبري اصلاح طلبان داشتيم به ديده يِ همرزم و يار خياباني نگاه كرده و دوش به دوششان مبارزه كرديم تا آنجا كه براي سركوبگران حكومتي تمايزي بين ما و ديگران وجود نداشت. البته عده اي مي توانند اتخاذ چنين روشي را از طرف ما حمل بر تاكتيك مخفي كاري و حفظ خود در زماني كه نيروهاي مان بسيار قليل مي باشند، كنند. اما، مسلماً نمي توانند با رجوع به واقعيات، حتي يك مثال از ايجاد افتراق و انشعاب در صفوف مردمي توسط ما بياورند و يا علت افت جمعيتي در اين مبارزات را به عملكردهاي ما نسبت دهند. اما، در عين حال اين هم صحيح است كه لحظه اي از انتقاد به رهبران اصلاح طلب و چپ بورژوازي دست بر نداشته و نقطه نظرات خود را بصورت واضح و روشن به ميان مردم برده و انتشار داديم. با اين حساب، آيا مي توان ما را متهم به ايجاد تفرقه و تضعيف مبارزات ضد استبدادي نمود؟ البته كه نه!

بياييم و ببينيم كه چگونه مي توانند انتقادات ما به رهبران اصلاح طلب را به «ايجاد تفرقه و تضعيف مبارزات متحدانه ضد استبدادي» تعبير كنند؟ آيا بغير از آن است كه در چند هفته ي اول مبارزات، ما ليبرال ها را به “انحصارطلبي” زير پوشش ادعايِ قيوميت منحصرانه يِ “جنبش سبز” و شعارهاي مردم فريبانه يِ “وحدت كلمه” كرديم و با طرح “رنگين كماني” بودن اين جنبش، رهبران انحصار طلب را وادار به پذيرش تنوع اهداف و خواسته هاي جنبش دمكراتيك ساختيم؟ درصورتيكه در همان زمان، آقاي موسوي مردم را به طرد كمونيست ها و انقلابيون از صفوف “سبز” فرا مي خواند. كلاهتان را صادقانه قاضي كنيد، آيا اصرار ما بر تنوع اهداف و خواسته هاي مردم و دعوتشان به اتحاد در مبارزات ضد استبدادي، به رغم اين تفاوت ها، تفرقه افكنانه بود، يا فراخوان آقاي موسوي به طرد آن بخش از جنبش كه حاضر نبود زير پرچم “سبز” و رهبري ايشان به ميدان بيايد؟ آيا افشايِ چنين روش مستبدانه اي، مي تواند بعنوان مثالي براي «تضعيف جنبش متحدانه يِ ضد استبدادي مردم» قلمداد شود؟ آيا مي توان تلاش هاي ما را براي تعريف دمكراسي، بمثابه يك نظام سياسي و اجتماعي ايكه از طريق دخالت مستقيم مردم در امور تصميم گيري و اجرايي حكومتي محقق مي شود، هنگاميكه رهبران اصلاح طلب كوشش مي كنند تا با نشر مفهوم “دمكراسي” از ديدگاه ليبراليسم آن را به “آزادي انتخاب حاكمان” محدود كنند، تلاشي براي «ايجاد تفرقه و تضعيف جنيش متحدانه ضد استبدادي» معرفي كرد؟ آيا زمانيكه ما نشان مي دهيم استبداد ولايت فقيه در قوانين اساسي و اجرايي جمهوري اسلامي نهادينه شده است و با طرح «گنجايش دمكراتيك قانون اساسي جمهوري اسلامي» مخالفت مي كنيم، در حال «تضعيف مبارزات ضد استبدادي مردم» هستيم يا كسانيكه ايشان را به تمكين در برابر اين قوانين دعوت مي كنند؟ آيا تشويق مردم در پيگيري خواسته ها و اهداف ضداستبدادي شان به رغم سركوب هاي وحشيانه يِ نيروهاي پليسي-نظامي «تضعيف مبارزات ضد استبدادي مردم» است، يا رهنمود اصلاح طلبان مبني بر تمكين مطلق به قوانين استبدادي حكومت اسلامي تحت عنوان “تاكتيك عدم خشونت”؟ پس مي بينيم كه “كارگران كمونيست ايران” تنها زماني به افشاگري از اپوزيسيون اصلاح طلب اقدام مي كنند كه رهبران اصلاح طلب و بور‍ژوازي چپِ “جنبش سبز” در موضع مشتركي با حكومت استبدادي قرار مي گيرند. و چنين افشاگري اي نه تنها باعث تضعيف مبارزات متحدانه يِ ضد استبدادي نمي شود، بلكه به عكس، باعث آگاهي مردم نسبت به ماهيّت مشترك ليبرال ها و مستبدين شده و مبارزات ايشان را قاطع تر و قوي تر مي سازد. در عمل هم ديديم كه تعبير رهبران اصلاح طلب از “اتحاد” و عدم تفرقه در صفوف مردمي چگونه به شكل برگزاري آكسيون مشتركي با نيروهاي طرفدار حكومت استبدادي در 22 بهمن ظاهر گشت و به ايجاد تفرقه در صف متحد نيروهاي مبارز عليه استبداد انجاميد.

اما اينكه چه چيز باعث افت هاي موقتي و مقطعي در مبارزات انقلابي و ضد استبدادي مردم مي شود و اعتراضات را معدودتر و كم شمارتر مي سازد، طرح شعارها و اهداف درازمدت طبقاتي از طرف كمونيست هاي انقلابي نيست. بلكه عدم صداقت رهبران اصلاح طلب در اهداف اعلام شده و عدم پيگيري ايشان در خواسته هاي دمكراتيك مردمي است. در دور اول مبارزات ضد استبدادي ديديم كه چگونه رهبران اصلاح طلب بر خلاف ادعاهايشان عمل كرده و با تشكيل “راه سبز اميد” سعي در بهره برداري جناحي از مبارزات مردمي كردند. و مهمتر آنكه بر خلاف اهداف و خواسته هاي دمكراتيك مردم، هدف خود را «حفظ نظام جمهوري اسلامي و استفاده از گنجايش دمكراتيك قانون اساسي ولايت فقيه» اعلام نمودند. اين عقبگرد سياسي مصادف بود با شكست تاكتيك برگزاري تظاهرات هاي روزانه در مناطق حساس حكومتي براي «فشار از پايين و چانه زني در بالا» كه سعي مي كرد تا جناح نظامي – امنيتي حكومت را وادار به پذيرش جايگاه اصلاح طلبان در هرم قدرت و ثروت گرداند. چنين اقدامات و شرايطي بود كه مردم را نسبت به انگيزه يِ رهبري «جنبش سبز» و روش هاي تجويز شده از طرف ايشان مأيوس نمود و آنها را براي يافتن شيوه هاي بهتري به تأمل واداشت.

كمونيست هاي انقلابي، بر خلاف باورهاي ليبرالي، كه توسل به مراجع و مراكز قدرت و ثروت را روش كار خود قرار مي دهند، عمل آگاهانه ي توده ها را عامل تغيير و تكامل اجتماعي مي دانند. به همين خاطر است كه در حين پيشبرد مبارزات متحدانه در ميدان عمل و زدن ضربه هاي عيني بر ساختار قدرت، هرگز از جنبه هاي آموزشي اين مبارزات غافل نگشته و پيگيرانه به افشاي حقايق مي پردازند. آنچه كه باعثِ خستگي و نااميدي مردم مي شود، آگاهي ايشان به بي اثر بودنِ روش هاي پيشين “مسالمت جويانه” و “درون حكومتي” از سويِ اصلاح طلبان مي باشد. ايشان، در تجربه يِ روزمره خود، با مشاهده يِ عقب نشيني هاي فاحش رهبري اصلاح طلب از اهداف اعلام شده شان و اتخاذ مواضع مسالمت جويانه و بده بستان هاي حكومتي، هر چه بيشتر به بي اثر بودن راه ها و روشهاي ليبرالي و بي كفايتي رهبري اصلاح طلبان پي مي برند و تا زمانيكه اين نفي را با اتخاذ آگاهانه يِ روش هاي جديدتر و مؤثرتري نفي نكنند، از ميدان مبارزه و اقدام مستقيم دوري مي جويند. در حقيقت، افت و خيز مبارزات مردمي در دوران هاي انقلابي، بيانگر مراحل مختلف و پر پيچ و خم آگاهي نسبي عمومي مردمي است. ايشان در هر گام، با جمعبندي از ضعف هاي مبارزاتي در گام هاي پيشين، با نيرويي مضاعف، و قطعيّت بيشتري به ميدان مبارزه باز مي گردند. اين را در اولين افت اين مبارزات در پايان تابستان امسال تا تظاهرات قدس تجربه كرديم و حضور مجدد مردم را با آگاهي بيشتر انقلابي كه در اشكال جديدتري از سازماندهي مبارزات خياباني و محتواي شعارها و روش هاي نوين مبارزاتي شان مستتر بود، شاهد بوديم. ديديم كه چگونه از روز مراسم قدس، نيروهاي مبارز با استقلال بيشتري نسبت به گذشته مراكز گردهمآيي شان را مشخص كرده و شعارهايشان را تعيين مي كردند. و چگونه با تغيير روش مبارزاتي قهارانه در مقابل نيروهاي سركوبگر صف آرايي كرده و درگير مي شدند. روش هاي معترضانه ي ايشان در هر آكسيوني نسبت به آكسيون گذشته تغيير كرده و اعتلا مي يافت. اين استقلال در تصميم و اجرا و راديكاليزه شدن شعارها و درگيري ها به حدي بود كه رهبران اصلاح طلب را هراسان به آغوش جناح رقيب انداخت. همه روزه، اين رهبران بي كفايت در همراهي با امامان جمعه و مسئولين نظامي – امنيتي مردم را از ساختارشكني منع مي كرده و از سركوب خونين مي هراساندند. اما نيروهاي مبارز، در هر قدم بي اثر بودن اقدامات سركوبگرايانه و تو خالي بودن تهديدات حكومتيان را به رخ شان مي كشيدند. تا اينكه در عاشوراي سرخ چنان قدرت و قاطعيّتي از خود نشان دادند كه حتي دقلباز ترين عنصر انحصار طلب را نيز وادار به بر كشيدن ماسك “انقلابيگري” كردند. مهدي كروبي چند روز قبل از برگزاري مراسم 22 بهمن بالاخره مجبور به اعلام تمكين از حكم حكومتي خامنه اي گشته و اعلا داشت كه رياست جمهوري احمدي نژاد را به رسميّت مي شناسد. اين مبارزات قاطع مردم بود كه او را نيز وادار ساخت تا ماهيّت حكومتي خود را علني كند.
اما بنظر ما، آنچه كه اينك مردم را به تأمل واداشته، صرفاً افشاي بيشتر ماهيّت ضد انقلابي و حكومتي اصلاح طلبان نمي باشد. همچنين، برخلاف برخي تعبيرات مرتجعانه، به دليل وقوف ايشان به “قدر قدرتي” حكومت اسلامي و “بي تأثير” بودن مبارزات و كمبود اعتماد به نفس شان هم نمي باشد. در اين دور از مبارزات، مردم به بسياري از ضعف هاي روش مبارزاتي شان پي بردند. آنها متوجه شده اند كه تظاهرات هاي خياباني، حتي با چنان قاطعيّتي كه در روز عاشوراي سرخ بوقوع پيوست، براي ساقط كردن حكومت استبدادي و جايگزيني آن با حكومتي دمكراتيك كفايت نمي كند. اينك مردم به دنبال روش هاي جديدي از مبارزه مي گردند تا بتوانند درگيري نهايي را آغاز كرده و خود را شر حكومت استبدادي رها سازند.

در اينجاست كه مسئوليّت بزرگي بر شانه يِ كمونيست هاي انقلابي و بويژه كارگران كمونيست ايران قرار مي گيرد. دقيقاً در همين مقطع است كه ما بايد واقعيّت مبارزه طبقاتي را براي مردم تشريح كنيم و موضع طبقاتي ايشان را بيادشان بياوريم. تنها با شركت ايشان در سازماندهي طبقاتي شان است كه مي توانند نبرد نهايي را عليه حكومت سرمايه داري آغاز كرده و به پيروزي نهايي برسانند. اينك براي تمامي جامعه روشن گشته است كه بدون شركت آگاهانه يِ كارگران در سازماندهي طبقاتي و به كارگيري شيوه هاي مبارزات انقلابي شان قادر به سرنگوني حكومت استبدادي نخواهند بود. در چنين مقطعي است كه بي اعتباري تئوري هاي بورژوازي راست و چپ در عمل انقلابي افشا مي شود و بار ديگر ثابت مي گردد كه تنها نيرويي كه قادر به ثمر رساندن مبارزات عليه حكومت هاي استبدادي سرمايه داري و ديكتاتوري طبقاتي بورژوازي مي باشد، فقط طبقه كارگر است. اين واقعيّت آنچنان عيان گشته است كه حتي عقب افتاده ترين عناصر سرمايه داري جهاني نيز بدان واقف گشته اند. اين اتفاقي نيست كه عوامل بورژوازي راست و چپ در جنبش كارگري، پس از ماه ها سكوت و سكون به حركت و تقلا افتاده اند تا اين نيروي عظيم را كه مدتهاست در كشاكش و اعتراضات صنفي خود دست و پا مي زند از پيوستن به جنبش سياسي باز دارند. و اين واقعيت ما را وارد مباحثي مي كند كه هر يك نياز به مقاله اي جداگانه داشته و از حوصله اين مطلب خارج است.

بسوی انقلاب

جمعه 28 اسفند 1388

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*