"جبهه واحد کارگری"، انحلال طلبی و تحزب

خوشبختانه از میان سرکوب های اخیر جنبش چپ و کارگری، جریان هایی بسیار جدی تر و آگاه تر از محافل گذشته شکل گرفته و فعالیت خود را آغاز کرده اند. از جمله ی این جریان ها “جبهه واحد کارگری” است که در کنار فعالیت های عملی خود توانسته است تا کنون 2 شماره از نشریه “انقلاب سرخ” را بیرون بدهد و این خود بیانگر اهمیتی است که این رفقا به کار نظری می دهند.
در شماره دوم “انقلاب سرخ” این رفقا بصورت بسیار نامشخص و عامی به جریاناتی اشاره می کنند که آن را با نام “انحلال طلبی” مشخص ساخته اند. و با اینکه خود نیز می دانند که حزب طبقه کارگر هنوز شکل نگرفته است، تعریف خود را کمی گسترده تر کرده تا بتواند رفقای مورد نظر ایشان را نیز شامل شود. تعریف ایشان از “انحلال طلبی” اینست که: ” انحلال طلبی، عبارت است از تلاش بخشی از روشنفکران برای ممانعت از تشکيل حزب يا سعی در انحلال آن) در صورت وجود) و تقليل دادن سازمان حزب به تجمعی بی شکل و محدود ساختن آن در چهار دیوار فعالیت علنی” (1) در صورتیکه اگر بخواهیم به لنین مراجعه کنیم، تعریفی که او از “انحلال طلبان” حزب بلشویک می دهد، و رفیقمان آقای “سر بلند” در مقاله ی خود (2) به آن اشاره کرده است، اینگونه فرموله گشته که: “انحلال طلبى عبارت است از تلاش قسمتى از روشنفكران حزبى براى انحلال سازمان موجود حزب و تبديل آن بهر قيمتى كه شده بيك تجمع بى شكل و محدود ساختن آن در چهارديوار فعاليت علنى ، قانونيت و موجوديت اشكار ، ولو اينكه اين علنى بودن بقيمت استنكاف اشكار از برنامه، تاكتيك و سنت هاى پيشين حزب تمام شود” (3) بنا بر این می بینیم که اگر رفقای “انقلاب سرخ” بخواهند تعریف لنین را از این انحراف به کار گیرند شامل هیچ یک از جریانات فعلی چپ انقلابی نمی شود، چرا که هنوز حزبی تشکیل نشده است که کسی خواهان انحلال آن باشد. صرف اینکه رفقای “انقلاب سرخ” اعتقاد خود را به فرمول لنینی حزب اعلام داشته اند و عده ای نیز اعلام کرده اند که چنین تعریفی را نمی پذیرند، دلیلی بر حقانیت نظر رفقای “انقلاب سرخ” و انحلال طلب بودن آن جریانات نمی شود. این تنها “خود مرکز بینی” رفقای جبهه واحد کارگری را نشان می دهد که عقاید خود را شاقول تحلیل و تشخیص جریانات مارکسیست قرار داده اند. البته این رفقا مایلند که بگویند شاقول تشخیص جریانات چپ انقلابی “لنینیسم” است، اما با در نظر گرفتن اینکه خودِ ایشان نیز فرمول دقیق لنین را از “انحلال طلبی” قبول نداشته و دست کاری کرده اند، هر گونه ابهامی را در مورد “خود مرکز بینی” خود بر طرف ساخته اند.
اما واقعیت چیست؟ و مشکل کجاست؟ واقعیت اینست که هر دوی این جریانات فرمول لنین را در مورد اینکه “حزب چیست” باور دارند. یعنی هم رفقای “انقلاب سرخ” و هم بقول ایشان، جریاناتی را که متهم به انحلال طلبی کرده اند، هر دو معتقدند که “حزب” یعنی: تشکلی از مارکسیست های انقلابی که بر مبنای سانترالیسم دمکراتیک دارایِ شکل هرمی رهبری از بالا بوده و هسته ی آن را سازمان از انقلابیون حرفه ای و جدا از فعالیت های علنی جنبش های اجتماعی، بخصوص کارگری. تنها تفاوت این دو دیدگاه اینست که یکی با چنین فرمولی توافق داشته و آن را الگوی فعالیت “تحزب” خود قرار داده است، اما دیگری، تجربه بلشویسم را منفی تلقی کرده و بر همین مبنا منکر نیاز به “حزب”، یعنی تشکیلاتی آنچنانی گشته است. در صورتیکه اگر نام “حزب” را از “تشکیلات متحد کننده ی جنبش سیاسی – طبقاتی کارگری” برداریم، آنان نیز به لزوم ایجاد چنین تشکیلاتی معتقدند.
بنظر من، اصولن در حال حاضر و در ابتدای راه بازسازی جنبش انقلابی، چپ انقلابی طیف متنوعی از جریاناتی را در بر می گیرد که در مقابل رویزیونیسم حاکم بر احزاب و سازمان های موجود مدعی ِ رهبری طبقه کارگر موضع گرفته و در شعارها و فعالیت های نظری و عملی خود ثابت کرده اند که انقلاب پرولتری را تنها در مبارزه متشکل کارگران در اشکال متنوع جنبش های اجتماعی امکان پذیر دانسته که هدفش نه در اتحاد با بورژوازی و همکاری برای جایگزینی حکومت اسلامی با الگوی لیبرالی “جمهوری بورژوایی”، چه موقت و چه دائم، بلکه تشکیل حکومت شوراها می دانند. با در نظر گرفتن تئوری و پراتیک مسلط بر رفقای “انقلاب سرخ” و جریاناتی که از طرف ایشان متهم به “انحلال طلبی” گشته اند، همه ی ایشان در همین طیف می گنجند. پس می بایست با درک درست و تحلیلی صحیح تر از چگونگی روند “تحزب”، در وحله ی اول، یکدیگر را به عنوان نزدیک ترین گروه هایی که می توان همکاری هایی را در جهت تشکیل کمیته های انقلابی و هماهنگی ایشان پیش برد، به رسمیت شناخت و برای رسیدن به درک مشترکی از “تشکیلات متحد کننده ی جنبش سیاسی – طبقاتی کارگری” یا “حزب طبقه کارگر” ، تقابل نظری ای را سازمان داد. تنها با پیشبرد مبارزه ی ایدئولوژیک بر بستر پراتیک مشخص و مشترک انقلابی است که ما می توانیم به ضرورت ها و نیازهای عینی و مشخص جنبش سیاسی – طبقاتی کارگران ایران و تشکیلات متحد کننده ی آن آگاه شده و شالوده ی حزب طبقه کارگر را پی ریزی کنیم. لازم به تذکر است که تعریف لنینی ِ “تحزب” نیز در گذار از چنین روندی برای کمونیست های انقلابی روسیه ی قرن بیستم فرموله گشت.
منابع:
(1) انقلاب سرخ، شماره 2، ص 16
(2) مختصرى در مورد مفهوم انحلال طلبى – سر بلند
(3) لنين. مسائل مورد مشاجره. حزب اشكار و ماركسيستها. قرار سال 1908،اثار منتخب، جلد دوم، فارسى، صفحه 256
بینا داراب زند
17/1/1387

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*