مارکسیسم، علم مبارزه طبقاتی است

تمامی ما بارها از جمله «مارکسیسم، علم مبارزه طبقاتی است» در نوشته هایمان استفاده کرده ایم. حتی برای دیگران، از لحاظ نظری و تاریخی، اصول علمی بودن آن را نشان داده و ثابت کرده ایم. اما واقعاً چند نفر از ما را سراغ دارید که در مبارزات روزمره و ارائه تحلیل های مان به این واقعیّت وفادار مانده و با آن چون یک علم رفتار کرده باشیم.
با بوجود آمدن شرایط جدید در مبارزه طبقاتی، که حتی بدبین ترین ایدئولوگ ها هم از آن بعنوان «تند پیچ» تاریخی نام می برند، دیدیم که اکثریت قریب به اتفاق مدعیان «رهبری کمونیستی» را کاملاً غافلگیر کرد. این اکثریت تا روز قبل از هجوم مردم به خیابان ها، ما را که چنین شرایطی را پیش بینی کرده بودیم (1) و هشدار می دادیم که در شرایط کنونی مبارزه طبقاتی، به علت دوقطبی شدن جامعه و عدم انعطاف پذیری حکومت جمهوری اسلامی در مقابل خواسته های مردمی، و عدم داشتن راه برون رفت سرمایه دارانه از بحران های اقتصادی و اجتماعی، بوقوع پیوستن شرایط انقلابی در کوتاه مدت ناگزیر گشته است، را به سخره گرفته و با عناوینی چون «چپ موشکی» و غیرو، تحلیل هایمان را نا معتبر معرفی می کردند. اما واقعیّت نشان داد که شرایط عینی مبارزه طبقاتی تنها توسط همین «چپ موشکی» درک گشته بود و تنها تحلیل علمی از شرایط مبارزه طبقاتی در جامعه کنونی از طرف همین عده ارائه شده بود. و دیگر مدعیان تسلط بر «مارکسیسم، بمثابه علم مبارزه طبقاتی»، چیزی جز ایدئولوگ های عتیقه و پس مانده در دوران «چراغ موشی» نبوده اند.
البته رفقای دیگری هم اظهار داشته اند که در دو یا سه مطلب اخیر خود حس کرده بودند که خبری هست و خواهد شد، اما بلافاصله چنین نوشته اند که:« اما بگذارید برخورد انتقادی به عناصر و تشكل های منتسب یا مرتبط با جنبش كارگری را از خودمان شروع كنیم. مروری بر نوشته های یك ساله اخیر “جمعی از فعالین كارگری” نشان می دهد كه زمینه تحلیل ما از اوضاع عمومی جامعه، موقعیت تضادهای طبقاتی و اجتماعی و سیاسی، و روندهای محتمل، عمدتا صحیح بوده است. ما به پیشگویی در تحلیل سیاسی معتقد نیستیم. اما توجه كافی به موقعیت تضادها، و پرهیز از یك جانبه نگری سیاسی و تنگ نظری طبقاتی، می تواند تا حد زیادی به گرفتن نبض جامعه كمك كند؛» (2) و با این جملات به این حکم که: «مارکسیسم علم مبارزه طبقاتی است» خط بطلان کشیدند. چرا؟ چون قطعیت علم مبارزه طبقاتی را تا آن حد نمی دانند که بر مبنای آن بتوان وقایع را «پیش بینی» نمود. و معتقدند که تنها می توان آنها را «لمس» کرد. ار آنجاییکه در مطالب چندین ساله یِ این دوستان اثری از مطالعات حتی ابتدایی فلسفه و متدلوژی ماتریالیسم دیالکتیک موجود نیست، ما از بحث اینکه «واقعیت قابل لمس» مربوط به کدام مکتب (امپریسم) است و تفاوتش با «قابل شناخت» بودن حقیقت چیست، نمی شویم. چرا که به احتمال قوی استفاده از این کلمه آگاهانه صورت نپذیرفته است، اما مجبوریم به این اعتقادی که مدعی است: «ما به پیشگویی در تحلیل سیاسی معتقد نیستیم» حتماً پاسخ دهیم. چرا که علمی بودن یک نظریه، تنها زمانی اثبات می شود که توانسته باشد بر مبنای احکام مثبته یِ خود، وقوع اتفاقی را پیش بینی کرده و پس از ایجاد شرایط وقوعش، در آزمایشگاه و یا طبیعت، وجود آن را عیناً ثابت کند. مثلاً تئوری نسبیّت خاص انشتین زمانی اعتبار خود را بعنوان حکمی علمی بدست آورد که بر مبنایِ آن توانست وقوع کسوفی را در زمان مشخص و قابل رؤیت بودن آن را در مکانهای مشخص پیش بینی کند. پس از وقوع کسوف بر مبنای پیش بینی او، تئوری نسبیت خاص، بعنوان یک تئوری علمی به اثبات رسید. و یا «تئوری تکامل»، زمانی تبدیل به تئوری علمی محرزی گردید که دانشمندان روسی (اوپارین) بر مبنایِ تئوری های تکاملی توانستند در آزمایشگاه های خود شرایط «سوپ اولیه» اقیانوس ها را بازتولید کنند و در آنجا عملاً مولوکول های زنده را از آن سوپ صانع سازند. پس اگر ما معتقدیم که «مارکسیسم، علم مبارزه ی طبقاتی است» نمی توانیم خود را مارکسیست دانسته و در عین حال، به امکان «پیش بینی» وقایع اجتماعی از طریق استفاده از روش ماتریالیستی دیالکتیک و اتکا بر یافته های مثبته یِ کنونی آن معتقد نباشیم. دقیقاً، آنچه که یک کمونیست و کارگر آگاه را پیشتاز و پیشرو می کند، پیش بینی مراحل بعدی تکامل اجتماعی در یک جامعه و آماده سازی نیروهای انقلابی برای چنان شرایطی است. پیش آمدن شرایط کنونی، مانند امتحانی بود که کلیه یِ مدعیان «حزب» و «سازمان» های کمونیستی در آن رفوزه شدند. البته امیدواریم که این مطلب مختصر زمینه ای شود تا ما بتوانیم در مورد اصل «علمی بودن مارکسیسم بمثابه یِ علم مبارزه طبقاتی» با دیگر کمونیست های انقلابی وارد دیالوگی سازنده شویم که نتیجه اش بالا بردن سطح آگاهی کمونیست ها از عملکرد و استفاده کامل از پتانسیل این علم شود.
و اینک روی سخن ما با هواداران جریان های باصطلاح «کمونیستی» ای است که عدم درک ایشان از علم مبارزه طبقاتی در این شرایط کاملاً مشخص و محرز شد. عدم پیش بینی وقوع اتفاقی عینی، به اهمیت آنچه که در این دو ماه در جامعه ایران بوقوع پیوست، امر پیش پا افتاده ای نیست که بتوان از آن بسادگی گذر کرد. اکثریت قریب به اتفاق جریان های سیاسی مدعی به تسلط بر مارکسیسم و علم مبارزه طبقاتی نه تنها وقوع چنین شرایطی را پیش بینی نکرده بودند، بلکه حتی در جهت مخالف آن قلمفرسایی های بیشماری کرده و بر مبنای تحلیل غلط شان، استراتژی ها و تاکتیکهایی را توصیه نموده و هواداران خود را از توجه به هشدارها و راه حلهای ارائه شده از طرف کمونیست های انقلابی منع می کردند. آیا ما باید با ایشان به مسامحه برخورد کنیم و بگذاریم به راحتی به مواضع جدید سُر خورده، اما کماکان، با توجیهات جدید، راه حلهایِ انحرافی و بورژوایی شان را تکرار کنند؟ آیا فکر نمی کنید که این «رهبران دانشمند»(!!) زمان پاسخگویی شان فرا رسیده باشد؟ آیا می خواهید همچون مقلّدان مراجع دینی، کورکورانه به دنبالشان روانه شوید و به اهداف طبقه کارگر و منافع اش خیانت کنید؟ آیا زمان آن نرسیده است که حداقل به بزرگان و مبانی علم مبارزه طبقاتی (مارکسیسم) رجوع کنید تا موارد انحرافات این تجدید نظر طلبان و فرصت طلبان را بیابید و ایشان را وادار به ترک تئوری های غلط و سازشکارانه شان کنید؟ در آن زمان است که صداقت آنان را به آزمایش گذاشته اید. اگر ایشان صادقانه خواهان احقاق اهداف و منافع طبقه کارگر باشند، می بایست خود از پیشروان نقد گذشته شان شوند. اما اگر ایشان ترجیح دادند که بر اشتباهاتشان اصرار ورزند و شکست شان از شناخت شرایط عینی را پایِ هر چیز و هر کسی بغیر از انحرافات خود بیاندازند، نشان خواهند داد که از منافع طبقه یِ دیگری (بورژوازی) تغذیه کرده و ادعاهای «چپ» بودنشان، هیچ قرابتی با مارکسیسم، بمثابه علم مبارزه طبقاتی ندارد. امیدواریم هواداران نا آگاه چنین جریاناتی، قبل از آنکه همراه «رهبرانشان» به زباله دان تاریخ بورژوازی سقوط کنند، راه نجات خود را بیابند.
اما هشدارهای ما صرفاً به این دلیل نیست که بگوییم «دیدید ما درست می گفتیم»! خیر! واقعیّت اینستکه دور جدیدی از مبارزات، که از هم اکنون با نام «خیزش یقه آبی ها» نامگذاری شده ، در راه است. یعنی، مبارزات پراکنده یِ کارگران سمت و سوی سراسری شدن خواهد یافت. این تنها پیش بینی ما نیست، بلکه حتی ناظران و آگاهان بورژوازی نیز به آن واقفند و از طریق عوامل «چپ» و راست شان سعی خواهند کرد تا خواسته های این جنبش را، همچنان، در سطح صنفی نگاه داشته و از تلفیق آن با خواسته های عمومی و دمکراتیک توده یِ مردم جلوگیری کنند. یعنی، مبارزه سیاسی علیه حکومت سرمایه داری را به جناح اصلاح طلب حکومتی واگذار کنند و جنبش طبقه کارگر را در حد خرده خواسته های معشیتی و صنفی اش محدود سازند. موضوع اینست که طبقه کارگر، چه بخواهیم و چه نخواهیم، از مبارزات ضد دیکتاتوری تأثیر پذیرفته است و باندازه کل جامعه، آماده پذیرش شعارها و دخالت در امور سیاسی کشور می باشد. ما کمونیست ها با درک صحیحی که از نقش انقلابی طبقه کارگر داریم، باید این حصار وهم انگیز ساخته یِ بورژوازی را در هم شکسته، کارگران را به دخالت در امور سیاسی کشور متقاعد سازیم و نشان دهیم که سرنگونی این نظام پوسیده تنها راه برقراری نظامی است که می تواند برایری سیاسی و حقوقی برای تمامی شهروندان و عدالت اجتماعی را برای طبقه کارگر و توده های فقیر شهری به ارمغان بیاورد. این حقیقتی است که کارگران باید به آن واقف گردند و بدانند که بدون حضور مستقل طبقاتی ایشان و گرفتن رهبری این مبارزات از دستان اصلاح طلبان حکومتی، آن را با شکست روبرو کرده و در این صورت آینده ای به مراتب سیاه تر و استثماری کُشنده تر را برای فرزندانشان به ارث خواهند گذاشت.

سرنگون باد حکومت جمهوری اسلامی!
نان،مسکن،آزادی – جمهوری شورایی!

1.بطور نمونه مراجعه شود به «منشور پیشنهادی تلاش برای ایجاد حزب طبقه کارگر» و تقریباً تمامی مقالات و مطالب نشریات «پرولتاریا» و «بسوی انقلاب»
2. كجای كاریم؟ – جافک

31 مرداد 1388

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*