تاریخ تکرار می شود

در جریانات ماه محرم و درگیری «عاشورا» بار دیگر جنبش مردمی قدم های بزرگی به سمت رادیکالیزه شدن برداشت. اگر تا دیروز حکومت صرف مسلح بودن و سرکوب های خونین خود را مقتدرتر از مبارزات انقلابی مردم نشان می داد، در روز عاشورای تهران نشان داده شد که مردم با پرتاب قلوه سنگ و تکه آجر، از پس رگبارهای اسلحه های اتوماتیک و نارنجک های گاز اشک آور، و حمله موتوسواران بر می آیند. آری! در درگیری های عاشورا، مردم انقلابی با به کار گرفتن ابتدائی ترین سلاح های تدافعی (سنگ و آجر و چوبدستی) ، «اقتدار» دیکتاتوری را به سخره گرفتند و چهره ی واقعی انقلاب را به ایشان نشان دادند. جنبشی که در شش ماه پیش با سکوت آغاز شد و با تمکین به توصیه رهبران اصلاح طلب، هیچ مقاومتی در مقابل بازداشت ها و سرکوب ها از خود نشان نداد، به سرعت به اشتباه خود پی برد و اینک با سلاح های تدافعی سنگ و آجر و چوبدستی به میدان می آید. زمزمه های خیابانی نیز حکایت از آن دارد که اگر حکومت بخواهد به همین شیوه بر درگیری و سرکوب اصرار ورزد و به خواسته های آزادی دمکراتیک تن ندهد، آماده است تا برای یکبار و همیشه هزینه ی خونین قیام مسلحانه را بپردازد. البته همچون هر تغییر تاکتیکی دیگری در سطح توده ای، اول زمزمه هایی شنیده می شود و سپس به شعارهای فراگیر، بلند و رسا مبدل می گردد، اما دیر یا زود به تحقق در می آید.
اینکه سیر پیشرفت مبارزات انقلابی به جهت مسلح شدن و قیام مردمی است، نمی توان شک کرد. اما مهمتر اینکه این سیر مبارزات بدون یک رهبری فراگیر در جریان است. مردم ما دشمن ظاهری خود را خوب می شناسند و شاید تا لحظه سرنگونی این حکومت بتوانند با قدم های متحد ، هیئت حاکمه کنونی و نیروهای مسلح حامی آن را هدف قرار دهند، اما، از روز پس از قیام و فروپاشی حکومت دیکتاتوری هیچ تصور متحدی وجود ندارد. بنابراین، درست است که رشد خودبخودی مبارزات پوپولیستی مردم بدون داشتن رهبریِ هدایت کننده ای موفق خواهد شد که حکومت را به زیر بکشد، اما پس از این رخداد، به علت وجود آشفتگی رأی در مردم قیام کننده، آن نیروی سیاسی ای قدرت را بدست خواهد آورد که بیشترین آمادگی را برای تصرف آن داشته باشد. پس با در نظر گرفتن شرایط کنونی نیروهای اپوزیسیون، از جمله نیروهای حکومتی ایکه از ضربه های انقلابی مردم در امان مانده اند و آماده ترین نیرو برای کسب قدرت است، همان نیروهای اصلاح طلبی است که بدون خواست خود و علیرغم تمامی تلاش های ضد انقلابی شان برای حفظ دیکتاتوری جمهوری اسلامی، در موقعیّت قدرت و ادعایِ «وراثت انقلاب» قرار خواهند گرفت. چرا اینگونه پیش بینی می کنیم، به علت آنکه الگوی پیروزی ضد انقلاب 1357 را به خاطر داریم. طبق این الگو، نیروها مسلح ضربه خورده حکومت دیکتاتوری، چون زمان شاه و تجارب دیگر کشورها، برای جلوگیری از اضمحلال بیشتر، فوراً با فرماندهی «خودی» هایشان (اصلاح طلبان) بیعت کرده و نام «نیروهای مسلح انقلابی» را بر روی خود خواهند نهاد و دوباره تا حدودی قدرت سیاسی را متمرکز خواهند نمود. و تنها نیرویی ای که می تواند در برابر ایشان ایستادگی کند، یعنی «مردم مسلح»، دچار تشتت آرایِ درونی خواهند بود و در عملاً نخواهند توانست نقش قبل از فروپاشی حکومت پیشین را حفظ کنند. مطمئناً آن بخش از نیروهای مسلح مردمی که به علت نداشتن آگاهی کافی سیاسی و تحلیل علمی از شرایط کنونی مبارزه طبقاتی، هنوز خود را از «سبزها» می پندارند، تبدیل به حامیان این تمرکز قدرت شده و در یک چشم بهم زدن، بعنوان یک نیروی ضد انقلابی متشکل خواهند شد. پایان انقلاب اعلام شده و این نیرو، همچون گذشته، آغاز به سرکوب نیروهای مسلح مردمی دیگر خواهند کرد. همانطور که ستاد چریکهای فدایی خلق در بلوار کشاورز و کوچه «کارگر» (نام آن دوره اش) با فاصله ی چند ماه کوتاه محاصره و خلع سلاح شد و سپس مقر مجاهدین در خیابان ولیعصر به همین سرنوشت گرفتار آمد و … تاریخ تکرار خواهد شد.
بنابراین ، همانطور که گفته بودیم و هشدار می دادیم، دیگر برای ایجاد یک آلترناتیو انقلابی برای پیشبرد انقلاب تا انهدام کل ماشین حکومتی سرمایه داری دیر خواهد بود. ما هشدار دادیم، اما هیچکس سرعت پیشرفت انقلاب را باور نکرد. نیروهایی هستند که هنوز وقوع انقلاب را منکرند، چه رسد به اینکه به ضرورت ایجاد آلترناتیوِ متحدی که بتواند در مقابل فوران احساسات انقلابی مردم ، راهی عقلایی را جلوی جنبش بگذارد، راهی که مبارزات مردمی را برای سازندگی دمکراسی و حکومت شوراها آماده کند شکل دهند. بنابراین این پیش بینی، اگر جهشی در طرز تفکر نیروهای انقلابی اتفاق نیافتد، با الگو قرار دادن اتفاقات پس از 22 بهمن 1357 و پیروزی ضد انقلاب در آن مقطع، می توان اجمالاً وقایع سیاسی آینده را اینگونه ترسیم نمود:
1. حکومت موقت توسط اصلاح طلبان حکومتی و تنی چند تن از لیبرال های «مستقل» با تکیه به نیروهای مسلح مردمی و ارتش بیعت کرده با «وارثان انقلاب» اعلام موجودیّت خواهد کرد. این دولت بلافاصله با اعلام به رسمیّت شناختن کلیه تعهدات سیاسی و اقتصادی بین المللی دولت گذشته، از طرف حکومت های سرمایه داری جهانی به رسمیّت شناخته شده و چون گذشته، سفارتخانه ها و صندلی سازمان ملل و حساب های بانکی را در اختیار خواهد گرفت.
2. از طریق رفراندوم و یا قول برگزاری فوری انتخابات «مجلس مؤسسان» خود را تنها حکومت دارای قیومیّت مردمی خواهد خواند و تا آنجا که قدرتش اجازه می دهد به سرکوب و خلع سلاح دیگران خواهد پرداخت. اول با استفاده از نیروهای «خود جوش مردمی» و حمله به روزنامه های مخالف و ترورهای خیابانی افراد و سپس … هر چه از دوران استقرارش بگذرد دارای اقتدار بیشتری شده و سرکوب های نیروهای دیگر را بصورت علنی تر و وحشیانه تر و وسیع تر به جلو خواهد برد.
3. از هم اکنون می توان دید که «اتحاد جمهوری خواهان»، «دمکراسی خواهان»، «چریکهای اکثریت»، «حزب توده» و … با تأیید بی چون و چرای این حکومت مردم را به پذیرش این ساختار دعوت کرده و خود را نیز برای گرفتن سهم، داخل این پروسه ها می کنند. در اینجا به نیروهای اپوزیسیونی که خود را در مقابل چنین حکومتی تصور می کنند هشدار می دهیم که نقش سرکوبگرانه ی این نیروها چون گذشته خواهد بود و بهتر است هر دست و پایی از خود را که مورد شناسایی این نیروها است فوراً قطع کنند و الا از اولین قربانیان دوران ترور خواهند بود.
4. نیروهای دیگری که حقانیّت دوره ای و مرحله برای حکومت بورژوازی قائلند، به سمت «حمایت مشروط» قدم برداشته و به خیال خود با شرط و شروطی حاضر به شرکت در این ساختار خواهند شد. به این خیال که گویا کسی از ایشان چنین دعوتی کرده است!! آنها با اعلام آکسیون ها به منظور اعمال فشار برای جهت دادن به «بورژوازی مترقی» به اتخاذ اقداماتِ «انقلابی» و احترام به «آزادی های مدنی» و … بخشی از مردم و کارگران را سرگرم کرده و با منحرف نمودن ایشان از هدف واقعی استقرار حکومت دمکراتیک (جمهوری شورایی) از ایجاد وحدت طبقاتی و ظهور اراده مشترک جلوگیری خواهند کرد. ایشان نیز از اولین نیروهایی هستند که از طرف شاخه های علنی شان سرکوب خواهند شد.
5. اما در مورد صفوف انقلابیون طرفدار جمهوری شورایی چیزی را نمی توان پیش بینی کرد. چرا که، در انقلاب پیشین چنین نیرویی وجود نداشت. مسلماً با در نظر گرفتن شرایط کنونی که حتی در صورت پیوستن به یکدیگر اصولاً نیروی قابل توجهی نیستند، عاقلانه ترین کار حفظ خود و بقایشان باید در دستور کار قرار گیرد. ایشان هرگز نباید خود را علنی کنند. آن عده از ایشان که قابل شناسایی هستند می بایست فوراً به فکر جدایی فیزیکی از دیگران باشند. اگر قرار است در آینده ی ایران استقرار حکومت شوراها نقشی بازی کند، باید در عقب نشینی خود با تفکر تمام استقرار نیرو کرده تا در دور بعد بتوانند در نقاط کلیدی کارگری حضور داشته باشند. مسلماً باز هم دوران خودسازی تئوریک و جمعبندی از شکست در دستور کار قرار خواهد گرفت.
نتیجه گیری: سناریوی بالا، بدترین احتمالی است که در مقابل ماست. این اتفاقات مو به مو خواهد افتاد اگر که از زمان باقی مانده استفاده ی صحیح نشود. البته فاکتورهای بسیاری را اینجا ذکر نکردیم تا بتوانیم سناریوی انقلاب 1357 را بازسازی کنیم. مسلماً در مقطعی طبقه کارگر وارد کارزار سیاسی خواهد شد. مسلماً خواسته های آنها چه از طرف حکومت فعلی و یا حکومت بعدی بورژوازی قابل تأمین و ارضاء نخواهد بود. مسلماً نهادهای دمکراتیکی از درون این انقلاب سر بر خواهد آورد. اما همانطور که گفتیم اگر کمونیست های انقلابی به سرعت نتوانند نیروهای خود را سامان دهند، عنصر آگاهی در این انقلاب غایب خواهد ماند و سناریوی 57 تکرار خواهد شد. اما در تاریخ دیده ایم که نیروی قلیلی از انقلابیون متحد و سازمان یافته و متکی بر تئوری انقلابی، حتی پس از استقرار حکومت موقت بورژوازی، توانایی آن را دارند که در آشفته بازار انقلابی، شرایط مبارزه طبقاتی را به سمت منافع طبقاتی پرولتاریا و اهداف آن تغییر دهند. از رفقایی که تجربه انقلاب پیشین را دارند انتظار داریم که این هشدار را جدی گرفته و تا وقت هست نسبت به ایجاد اتحاد کمونیست های انقلابی قدم بردارند.
مرگ بر دولت سرمایه دار!
نان، مسکن، آزادی – جمهوری شورایی!

ندای سرخ

چهارشنبه 9 دی 1388

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*