بیانیه هیئت تحریریه سلام دمکرات

siteon0-0c400

ظهور “لُومپَنیسم” در جنبش چپ
مقدمه
“لومپن” در علوم اجتماعی دارای معنای خاصی است که به قشر مشخصی از طبقه کارگر اطلاق می گردد. قشری که به دلیل بیکاری طولانی و فقر ناشی از آن شخصیت و هویت انسانی خود را گم کرده و به هر کاری دست می زند تا بتواند زندگی اش را بگرداند و برایش مهم نیست که این کار، از لحاظ اخلاقی و شئونات انسانی در چه درجه ای از پستی و رذالت قرار می گیرد. در سیاست نیز این کلمه دارای معنای مشابهی است. یعنی به فرد و یا گروه بی هویتی اطلاق می گردد که برای توجیح موجودیت و تبلیغ خود دست به هر کار غیر اصولی و کثیفی می زند. متأسفانه در یکی دو ماه اخیر چنین پدیده ای در جنبش “چپ” ظهور یافته و نه تنها “هیئت تحریریه سلام دمکرات” را، بلکه تمامی تحرکات مستقل دانشجویی و روشنفکری چپ را مورد هدف خود قرار داده است. طبق اطلاعات رسیده از جریان ها و محافل چپ، این جریان عمدتاً در دوستان “چپ رادیکال” که به علل مختلف در یک حالت خلاء سیاسی به سر می برند تاثیر گذار بوده است. اما در جریانات دیگر، به خصوص زمانیکه جنبش دانشجویی و روشنفکری چپ از یک تند پیچ تاریخی در برخورد با نیروهای لیبرال می گذرد، تأثیر عکس گذاشته و ایشان را به یکدیگر نزدیک تر کرده است. با این حال، و از آنجا که عدم برخورد با چنین جریانی می تواند در جنبش جوان و نوپای چپ بدعت گذار برخوردهای غیر اصولی و اخلاقی گردد، هیئت تحریریه سلام دمکرات بر خود واجب می داند تا بصورت صریح و بر مبنای برخوردی اصولی به باز کردن “لومپنیسم” این جریان پرداخته تا هم جوانان ما با ایشان و انحراف شان آشنا شوند و همچنین اگر خودشان هم نا آگاهانه قدم در این راه نهاده اند متوجه شده و به اصلاح خود بپردازند.
اخیراً، آقای سعید حبیبی با جوانی به نام عابد توانچه که یکی دو ماهی را نیز به علت فعالیت های دانشجویی اش در انفرادی های سپاه در اوین گذرانده، و در پی آن از ادامه تحصیل در دانشگاه پلی تکنیک باز مانده است، مصاحبه ای را ترتیب داد. اعضای هیئت تحریریه سلام دمکرات نیز در وب سایت آقای حبیبی این مصاحبه را ملاحظه کردند، اما به علت آنکه آن را خالی از هر گونه ارزش نظری و خبری یافتند تا مدتها از انتشار آن خودداری نمودند، تا اینکه بالاخره آقای حبیبی در طی نامه ای از سردبیر سایت، آقای داراب زند(که این نامه هنوز در آرشیو ایمیل ایشان موجود است) تقاضای انتشار این مصاحبه را کردند. ایشان نیز از اختیارات سردبیری خود استفاده کرده و صرفاً جهت اطلاع خوانندگان سایت، بدون تصویب “هیئت تحریریه”، این مصاحبه را در بخش “مقالات” قرار دادند. . اما اینکه انتقادات “هیئت تحریریه” به این مصاحبه چه بود، به تشخیص خودمان، مهم است که نکات آن را در زیر خواهید خواند. و نکته آخر، از آنجا که آقای سعید حبیبی در مقدمه ی مصاحبه شان صریحاً و موکداً همنظر بودن خود را با عابد توانچه اعلام داشته اند، ما انتقادات خود را شامل حال ایشان نیز می دانیم.
1. بی هویتی جریان لومپنیسم
آقایان سعید حبیبی و عابد توانچه در گذشته با جریانی دانشجویی که خود را “چپ رادیکال” می نامد همکاری داشته و در سطح جنبش نیز ایشان با چنین هویتی شناسایی می شدند. اما، قریب به یکسال پیش از بدنه ی اصلی این جریان جدا شده و راه خود را رفتند.(اعضای هیئت تحریریه در گفتگو با برخی از عناصر فعال جریان “چپ رادیکال” به صحت این امر پی برده و در حقیقت “تأییدیه” گرفته اند) و تا همین یکی دو ماه پیش هیچ اثری از فعالیت سیاسی ایشان نبود.
تحلیل ما از چنین اوضاعی، چنین است که در نتیجه ی به بن بست رسیدن خط مشی سیاسی جریان “چپ رادیکال” و تلاشی مراکز رهبری و تعیین کننده ی این جریان، ریزش هایی از آن صورت پذیرفت. البته، اکثریت نیروهای ریزشی توانستند جایگاه خود را در جنبش دانشجویی یافته و به تعریف مجدد مواضع شان دست زده و بصورت مستقل وارد کارزار مبارزاتی شوند. اما تعدادی از ایشان نیز، افسرده از ناکامی های سیاسی، از مبارزه سیاسی کناره گیری کردند. این دوستان را ما از نوع دوم می شناسیم.
گویا، آقای حبیبی خود را درگیر فعالیت های “حقوق بشری” کرد و آقای توانچه نیز به شهرستان شان بازگشت و در پی امرار معاش از کاری به کار دیگر پرداخت. دوستان و رفقا می توانند به وب لاگ های ایشان در این چند ماه رجوع کنند و عدم تحرک آنها را خود شاهد باشند. وبلاگ آقای حبیبی که مطلقاً حرکتی نکرده و عابد توانچه نیز گه گاه “شعر” و یا “خبری” از دیگر منابع در آن منتشر می کرد. اهمیت این نکته در اینست که ایشان تا به امروز هیچ توضیحی برای کناره گیری خود از جریان “چپ رادیکال” ارائه نداده و از آنجایی که هر دو نفر از منشاء نوعی مذهب سیاسی وارد کارزار شده بودند، در حقیقت با عدم توضیح دلایل جدائی شان از جریان مذکور، خود را در یک “بی هویتی” سیاسی فرو بردند. مسلماً تا زمانیکه این دوستان خیال شرکت در مبارزه سیاسی را نداشتند، ما به خود حق کنکاش نمیدادیم، اما هنگامیکه دوباره فعالیت خود را آغاز کرده اند و مدعی پایه گذاری جریان نوین و جدی ای می باشند، داشتن هویت سیاسی از جمله واجبات است و دیگر تنها به خود ایشان مربوط نبوده بلکه کل جنبش چپ و حتا اپوزیسیون غیر چپ حق دارند که از ایشان بخواهند تا هویت سیاسی و انگیزه های مبارزاتی خود را بصورت شفاف ، در سطح وسیع و علنی بیان کنند. چرا که تاریخ مبارزات سیاسی در ایران و جهان نشان داده است که اکثر نفوذی های زرد و سفید از چنین محفل های بی هویت و بی در و پیکری برای استتار خود استفاده کرده اند. زیرا در چنین محافلی، اصولی برای کنترل عملکرد اعضا وجود نداشته و معیاری برای سلامت سیاسی آنها در دست نیست.
اما، آنچه که ایشان در همین یکی دو ماهه که دوباره در صحنه ی سیاست ظاهر شده اند، طرح کرده اند نیز گریبان شان را از بی هویتی رها نمی کند. تنها سند ارائه شده از طرف ایشان همان مصاحبه مذکور بوده که در آن ادعا شده است که حامل نگرش چپ می باشند، اما در متن این مصاحبه هیچ اثری برای اثبات این مدعا نیست. آنچه که هست، تنها سوگند آقای سعید حبیبی به مارکسیست لنینیست بودن عابد توانچه می باشد. او قسم خورده است که: ” … در آينده عابد- اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد.” (همانجا- مقدمه) در صورتیکه در طول این مصاحبه، هیچ نشانی از مارکسیست بودن ایشان نمی یابیم. حتا یک پاراگراف یا تک جمله ای در نقد سرمایه داری وجود ندارد. و یا یک جمله در مورد لزوم “انقلاب اجتماعی” برای “انهدام ماشین حکومتی سرمایه داری” نمی بینیم. حتا به اینکه جامعه ایران منشعب به طبقات است یا نه؟ نقش هر طبقه چیست؟ آیا مبارزات جاری مبارزه طبقاتی است یا نه؟ خلاصه هیچ نشانی وجود ندارد که ما بغیر از قسم آقای حبیبی چیز دیگری برای اثبات مارکسیست لنینیست بودن ایشان داشته باشیم.
همچنین تحلیل ایشان از شرایط جهانی نیز بر مبنای سیاست های “جنگ طلبانه ی” حکومت ها گذاشته شده و نه تنها هیچ اشاره ای به ماهیت طبقاتی این سیاست ها و هیچ کوششی برای توضیح ارتباط این سیاست ها با نظم و روابط و مناسبات سرمایه داری جهانی و نظام سرمایه داری ایران نشده است، بلکه حتا ادعا گشته است که:” ماهيت و حيات اين نظام با ماهيت و حيات نظام جهاني در تضاد قرار گرفته است. ” و یا کمی جلوتر با گفتن اینکه: ” همانطور که گفتم « ماهيت » نظام جمهوري اسلامي ايران با منافع نظام سرمايه داري جهاني به تعارض کامل و بدون امکان اغماض رسيده است. ” برای نظام حاکم بر جامعه ایرانی، ماهیتی “غیر سرمایه دارانه” و در” تضاد” با نظام سرمایه داری جهانی قائل می شود.
همچنین در توضیح مشکلات اساسی جامعه ایران نیز تنها به ” فقر _ جنگ _ تبعضهاي اجتماعي و جنسيتي” اشاره گشته که کاملاً غیر مارکسیستی بوده و نقش استثمار طبقه کارگر توسط سرمایه داری و نقش تاریخی ایکه چنین روابطی به طبقه کارگر برای تغییر روابط و مناسبات اجتماعی می دهد را مطرح نمی سازد.
در ارائه راه حل نیز با طرح “جبهه متحد ضد جنگ” ، ” با کساني … که با هر مرام و مسلکي به مخالفت با جنگ و جنگ طلبي ( چه داخلي و چه خارجي )” ، موضعی کاملاً غیر طبقاتی و ناسیونال – پوپولیستی اتخاذ کرده اند.
البته در چنین بیانیه ای محل برخوردهای نظری با مواضع مشخص و کاملاً التقاطی و فرصت طلبانه چنین جریانی نمی باشد. غرض از طرح موارد فوق تکیه بر این اصل است که ایشان با عدم ارائه یِ نقدی از گذشته ی خود، از لحاظ سیاسی، و نه لزوماً ایدئولوژیک، در یک بی هویتی کامل قرار می گیرند که شرط اساسی انحراف “لومپنیسم” می باشد.
2- قهرمان سازی و خود بزرگ بینی
از آنجاییکه این جریان از لحاظ نظری چیزی برای گفتن ندارد، سعی می کند خود را با چهره هایش مشخص سازد. اما از آنجاییکه چهره های شناخته شده یِ چپ هرگز خود را با چنین جریانی مشخص نکرده و نمی کنند، بناچار با نان قرض دادن به یکدیگر از خود چهره سازی می کنند. سعید حبیبی در مصاحبه اش این کار را با عابد توانچه آغاز می کند:” به فاصله کوتاهي دريافتم که عابد بدون اغراق ، از جدي ترين و محکمترين فعالين دانشجويي آن دوره است. جرات ، جسارت ، تجربه ، دقت و ايمان راسخش به مارکسيسم از او رهبري قاطع ، مخصوصا در شرايط بحراني ، ساخته است. همين خصوصيات که در اعتراضات دانشجويي بهار 85 در چند دانشگاه از جمله پلي تکنيک ، تهران و شهيد رجائي، نمود کامل يافت ، زمينه ساز دستگيري و شکنجه او در بند 325 سپاه گرديد. … ترديد ندارم که در آينده عابد- اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد.” (مصاحبه..) و سپس بیش از دو سوم مصاحبه را به تعریف عابد از خودش و نقش خیالی اش در جنبش چپ اختصاص داده است. در صورتیکه عابد بغیر 2 ماه بازداشت چیزی در پرونده ی خود ندارد تا بتواند به یک “قطب سیاسی” تبدیل گردد. ما در زندگینامه و تجربیات شخصی این جوان چیز به درد خوری نمی یابیم. اینکه مانند هزاران مبارز دیگر به دلیل مبارزاتش بازداشت شده و مورد اذیت و آزار و شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته و … تنها دارای ارزش افشاگرایانه از خشونت حکومت است و از لحاظ نظری حاوی نکات ارزشمندی نیست. البته به غیر از یک نکته که عابد با الگویِ منفی قرار دادنِ زندگی و باورهای پدرش به این نکته پی برده است که: “اگر به اصل « برابري و آزادي » حتي يک تبصره اضافه شود و به منابع مجهول حواله داده شوند چيزي به جز فاجعه نصيب انسان و جوامع بشري نمي شود.” (همانجا) چیزی که بورژوازی فرانسه قریب به دو قرن و نیم پیش کشف کرده بود. چرا که مارکسیست ها همواره تبصره “طبقاتی بودن” را به “آزادی و برابری” اضافه می کنند. اما این مطرح ترین مارکسیست لنینیستی که انشاالله تا ابد زنده بماند، معتقد است که چنین تبصره ای ” جز فاجعه نصيب انسان و جوامع بشري” نمی کند.
البته می توان در زندگی شخصی او به این واقعیت نیز پی برد که رفقای چپی که در دوران اعتلای جنبش های مردمی دم از پیگیری “جنبش فکری” می زنند و پراتیک انقلابی را نفی می کنند، تنها به پیشروی جنبش چپ ضربه نزده، بلکه با دادن القابی چون “چپ سیاسی” و “چپ گرا” به عابد، چنان هیولای نفس او را تقویت کرده اند که جوان بیچاره در ذهن خود، از خودش انقلابی ای ساخته است که حتا قبل از روی آوری به چپ، هر کجا که پای می گذاشته، انقلابی را بوجود آورده و همینطور بلا انقطاع جنبش چپ را یک تنه از یک مرحله وارد مرحله ی دیگری کرده است. و به احتمال قوی تحت تأثیر همین توهم از نقش شخصیت در تکامل تاریخ است که تمام بدبختی ها و انحرافات جنبش چپ را در حال حاضر به محفلی چند نفره در یک “سمند نقره ای” نسبت می دهد. (رجوع شود به پست نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:1 در وبلاگ علیه وضعیت موجود).
3. استفاده از شیوه های غیر اصولی برای پیشبرد اهدافی مجهول
همانطور که در بالا گفتیم، خوشبختانه جنبش جوان چپ در حال تدوین نظرات خود بوده و در یک مبارزه ی اصولی ایدئولوژیک در گیر است. یعنی در تقابل و تبادل نظر نسبت به معضلاتی که لازمه پیشبرد پراتیک انقلابی اش است. مثلاً رفقای “چپ کارگری” در برخورد و جدایی از رفقای “چپ رادیکال” نسبت به فرقه گرایی حساس شده و معتقدند که وظیفه جنبش دانشجویی سمتگیری نظری و عملی به طبقه کارگر است. تنها طبقه ای که آلترناتیو حکومت مستقیم مردم بر مردم را از طریق بنیانگذاری حکومت شوراها در مقابل وضعیت موجود قرار می دهد. (لازم به تذکر است که تنها، دیدگاه این رفقا در تقابل با مشی فرقه گرایانه یِ “چپ رادیکال” شکل یافت و اکثر رفقایی که اینک خود را با این جریان معرفی می کنند، دارای تاریخچه ی فعالیت در “چپ رادیکال” نمی باشند). رفقای “چپ شورایی” نیز با این سمتگیری موافقند، اما حساسیت خاصی نسبت به این نکته دارند که “الگوی شورایی” نه تنها باید بمثابه ی حکومت آلترناتیو، بلکه بعنوان الگوی روابط کنونی جریان های چپ در خود و با یکدیگر باشد. “محفل سمند نقره ای” (هیئت تحریریه سلام دمکرات) نیز به این جریان تقابل و تبادل نظر بصورت جدی نگاه کرده و معتقد است که در عین پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک تا رسیدن به یک خط مشی و برنامه فراگیر، جریان های مختلف چپ انقلابی باید سعی کنند تا در پراتیک انقلابی و بر مبنای نظریات مشترکشان هماهنگ و همسو و با تشریک مساعی عمل کنند (اتحاد عمل داشته باشند.) البته محافل دیگری نیز هستند که از لحاظ نظری درگیر نبوده و مشغول به کار خود می باشند. محافل مستقل چپ دانشجویی در دانشگاه ها و یا محافل کارگری و انجمن های حمایتی و همبستگی با کارگران و زنان و کودکان و… که امیدواریم ایشان نیز در گیر این مباحث شده تا در مقطع ارائه ی خط مشی و برنامه فراگیر، مشترکاً این مبارزه را تا ایجاد وحدت کامل به جلو بریم.
اما، جریان “لومپنیسم”، از آنجاییکه دارای پراتیک مشخص انقلابی نیست، و تمام هم و غم خود را در چهره سازی های کاذب و ادعاهای ماجراجویانه قرار داده است، نمی تواند خصوصیات این دوران را درک کند و به اختلافات موجود با دیده ی تحقیر نگریسته و در عوض پیشبرد مبازره ی ایدئولوژیکی که برازنده ی یک مارکسیست می باشد، به فحاشی و تخریب شخصیت ها روی آورده است. بطور مثال، باید به وبلاگ عابد توانچه (“تک روی”) رجوع کرد که مثال هایی از آن را در پایین می آوریم:
” انگ پدرخواندگی و جواز صادر کردن همانقدر به من و رفقای من می چسبد که مارکسیست بودن به تو و محفل کوچکی که عضو آن هستی. (در اینجا روی سخنش با کیوان امیری الیاسی است س.د.) واقعا معنی این کلمه را می دانی و از آن استفاده می کنی یا این حرفها و اتهامات و ادبیات تنها جزئی از زندگی روزمره ی شماست؟ واقعا فکر می کنی که پدر خواندگی شاخ و دم دارد؟
من اصلا قصد پرداختن به این دسته کشی ها و نامهایی که هر روز مثل قارچ در اینترنت سبز می کنند ندارم. من بازی با کلمات و تمرین کلمه و ترکیب را بعد از دوران مدرسه ی ابتدایی کنار گذاشته ام. طرف حساب من محفلی است که سر تا تهش در یک سمند نقره ای جا می شود و محکش برای انطباق با مارکسیسم « فرخ نگه دار » و « توده ای های هنوز توده ای » است. طرف حساب من آن اذهان کوچک پر از توهم و هیاهوست که در دانشگاه تهران یک دانشجو را تنها و تنها به این جرم که نمی خواهد تحت اسم های درهم و برهم شما نشریه مربوط به زنان را منتشر کند ، تهدید می کنند که با گلوله خواهند کشت! آقا کیوان متال باز من دارم راجع به خود تو صحبت می کنم ! هیچ می دانی در دانشگاه تهران مزحکه ی خاص و عام شده ای؟ هیچ می دانی همه ی لیبرالها ی دانشگاه تهران با قهقه و استهزا ، در حالی که از فرط خنده اشک از چشمانشان سرازیر است و با دو دست دلشان را گرفته اند از « تسویه درون گروهی » در جنبش چپ دانشجئی صحبت می کنند؟ آیا می دانی بعد از امیر عباس فخر آور که موفق به کشف یک تقی شهرام شد(منظور بینا داراب زند از اعضای هیئت تحریریه سلام دمکرات است – س.د.) اکنون هم دارو دسته ی اولترا لیبرالهای دانشگاه تهران به تو (منظور کیوان امیری الیاسی از دانشجویان چپ کارگری است- س.د.) لقب تقی شهرام داده اند؟ آیا می دانی که چپ امروز ایران بشتر از حماقتهای پی در پی چپولها و چپکیها ضربه می خورد تا هر چیز دیگیری؟
« من از امروز با اسلحه به دنبال تو هستم. هر جا هستی و هر کجا که هستی مطمئن باش که من با اسلحه دنبال تو هستم. وسط انقلاب من با اسلحه دخل تو و امثال تو را می آورم…»
آیا این جملات برای تو آشنا نیست؟ اینها حرفهای خود توست. هنوز تر و تازه است و کسانی که در دانشگاه تهران ماجرا را دیده اند حتی رگه ی کوچکی از شوخی را در آن متصور نیستند.
هر دریایی هر چند بزرگ و مواج ، بر روی خود گرد و غباری دارد. یکی در 16 آذر لخت می شود و روی شکمش می نویسد : « سکس ، موزیک ، لنین دوستتان دارم» و تیتر اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، نشریات لیبرال دانشگاه تهران و سایت تحکیم می شود ، یکی به خاطر دعوای دوست دخترش با فلان عضو کمپین یک میلیون امضا ، یک شبه از مدافع سرسخت کمپین تبدیل به دشمن کمپین می شود و آن فعال زنان را تهدید به دادگاه و دادگاهی شدن می کند و یکی هم مثل تو هنگامی که جمهوری اسلامی تنبان همه را یکی یکی دارد پائین می کشد هفت تیر کش می شوی و تهدید به تسویه درون گروهی می کنی (منظورش تصفیه درون گروهی است – س.د.). گیریم که اولی بنگی بود و دومی عاشق ، شما چه مشکلی داری که چپ باید از آبرویش هزینه تو را بپردازد؟ … خنده ام می گیرد از کسانی که جلوی یک کارگر دو دستی مواظب کمربندهای خود هستند و حتی نمی توانند 10 دقیقه با یک کارگر طوری صحبت کنند که او حرفهایشان را بفهمد اما با حلقومی گشاد خود را منتسب به کارگرن می نامند و …” (همانجا)
اما همانطور که گفتیم، از آنجایی که جریان های کوچکی که در این دوران، جمعاً بدنه ی اصلی جنبش چپ را می سازند، با تحلیل صحیح از دوران محفلی جنبش و با تعریف مشخص و اصولی از خود در جریان پراتیک انقلابی قرار داشته و مبارزه ی ایدئولوژیک اصولی ای را پیش می برند، نه تنها از این حملات تأثیری نپذیرفته اند، بلکه در تداوم راهشان مصمم تر شده و به یکدیگر نزدیک تر گشته اند. اما آنطور که از خبرها پیداست، متأسفانه تنها نیرویی که اینک افراد شاخص اش بصورت موثری مورد هدف مستقیم چنین حملات شخصی ای قرار دارند، همان “چپ رادیکال” است که بواسطه شرایط مشخص خلاء سیاسی، فعلاً قادر به جلوگیری از تأثیر این جریان در پایه های خود نیست. البته برای آنکه مورد سوء استفاده ی چنین جریاناتی واقع نشود باید توضیح داد که جنبش چپ در داخل کشور پس از سالها کار فردی و صرفاً روشنفکری (“جنبش فکری”) به پراتیک انقلابی روی آورده است. طبیعی بود که در آغاز افراد معتقد به ایدئولوژی مارکسیسم یکدیگر را یافته و برای همکاری در محافلی گرد هم آیند. خوشبختانه این مرحله با آگاهی کامل به نیاز گذار از آن و ایجاد اتحاد و انسجام بیشتر در حال سپری شدن است. اما شرط گذار اصولی از این مرحله تعین شفاف خط مشی های این محافل و پیشبرد مبارزه ی ایدئولوژیکی اصولی بر بستر پراتیک انقلابی می باشد. متأسفانه رفقای “چپ رادیکال” تحت تأثیر ادعای کاذب یک جریان انحرافی روشنفکری، در تحلیل شرایط عینی جنبش چپ به انحراف رفتند و علیرغم کار محفلی، خود را ورای آن می دانستند. البته چون هر توهم ایدئولوژیک دیگری، در تقابل با واقعیت، این خط مشی در هم شکست و این ورشکستگی به چند پارگی و افسردگی ناشی از شکست انجامید. پس تعجبی ندارد که جریان “لو مپنیسم” هم جایگاه و هم پایگاه خود را در چنین جمعی بیابد. امیدواریم این رفقا نیز با نقد صحیح گذشته ی خود و درک شرایط واقعی ِ چپ در حال حاضر، مبارزات نظری خود را در جهت حل اصولی معضلات ایدئولوژیک در محفل های درونی شان جلو برده و به سهم خود، از رشد “لومپنیسم” جلوگیری کنند.
4. استفاده از تهدید برای خالی نمودن میدان
مثال دیگری که جریان “لومپنیسم” را با اشخاص “لومپن” مشابه می سازد، استفاده از حربه تهدید است. عابد توانچه با فاصله ی کمتر از 20 ساعت تمام گفتارهای عصبی خود را در پست پنجشنبه فراموش کرده و در روز بعد می نویسد: (برخی که با انشاء سعید حبیبی آشنا می باشند معتقدند که این پُست برای جبران مافات به نام عابد اما بوسیله ی او نوشته شده است)” من در صحبت خود در سایت « دانش سرخ » اعلام وجود چپ کارگری در مقابل چپ رادیکال را نه تنها طبیعی که عقلانی و دموکراتیک دانستم. صحبت من به هیچ وجه شامل حال همه ی 2-16 نفر اعضای چپ کارگری هم نیست. من در اینجا تنها منعکس کننده ی نگرانی شدید نیروهای چپ از فرصت طلبی افرادی است که « تبحر» و « تجربه ی » بالایی در « از هم پاشاندن هسته ی تازه بوجود آمده » دارند. روی صحبت من با محفلی است که تمام اعضایش به راحتی در یک سمند نقره ای جا می شوند. (در اینجا تأکید این جریان در دادنِ آدرس هایی که ربطی با محتوای سخن ندارند، عده ای را شگفت زده کرده است. مثلاً اعلام شمار رفقا در یک محفل، و یا تأکید بر “سمند نقره ای”. البته اینها اطلاعاتی نیست که وزارت نداشته باشد، اما لزومی ندارد که نیروهای سرکوبگر خارج از وزارت نیز دست به این اطلاعات پیدا کنند- س.د.)
از آنجا که تیر و ترکشهای این محفل نه تنها در دانشگاه که حتی در فضای بیرون دانشگاه هم بدنه ی جنبش چپ را زخمی کرده است به زودی بعد از مشورت با لیدرهای نیروهای چپ در دانشگاه و بیرون دانشگاه ، علنا و صریحا از یک یک اعضای این محفل خواهیم خواست که در برابر همه ی نیروهای چپ پاسخگوی اعمال و گفتار خود باشند تا در این میانه ی کوتاهی که انبوهی از « وظایف » و « بایدها » در پیش روی ما قرار دارد فرصت بیشتری برای آشوب طلبی و تفرقه افکنی در اختیار این محفل قرار نگیرد.” ( پست جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 6:24)
اولاً که “هیئت تحریریه سلام دمکرات” هرگز ادعای پر شمار بودن نکرده است. مگر برای نگارش و گرداندن یک سایت چند نفر لازم هست؟ راست می گویید، تمامی ما، اگر کمی مهربان باشیم، در سمند نقره ای آقای داراب زند جای می گیریم.
ثانیاً، هیئت تحریریه سلام دمکرات نه با اجازه ی کسی فعالیت خود را آغاز کرده و ادامه می دهد و نه از امکاناتی بغیر امکانات خود استفاده کرده که فکر می کنید “لیدرهای نیروهای چپ” (حتماً از هر مرامی) می توانند تهدیدی برای تداوم کارش باشند.
ثالثاً در چنته مان “تیر و ترکشی” هم نداریم. اگر هم داشتیم، زور اینکه بخواهد کسی را زخمی کند نداریم. چه رسد به بخش های مختلف یک جنبش تاریخی را! در ضمن هر زمان که شما توانستید حتا دو نفر از لیدرهای شناخته شده ی چپ را با خود همصدا کنید، ما هم آماده یِ پاسخ دادن هستیم. اصلاً چرا در آن زمان، همین الآن هم آماده ایم که به اتهامات شما پاسخ گوییم. بشرط آنکه از خفا و تاریکی ها بیرون آمده و در در روز روشن و در مقابل تمامی جنبش چپ ما را متهم سازید.
در پایان و در جمعبندی تأکید می کنیم که: جریان آقای سعید حبیبی و عابد توانچه تمامی مشخصات “لومپنیسم” را دارا بوده و این شیوه، به خصوص در دوران نوجوانی و بلوغ جنبش چپ انقلابی، یکی از مخرب ترین شیوه های فعالیت سیاسی می باشد. همانطور که در ابتدا گفتیم، امیدواریم که این آقایان چنین شیوه ای را از روی نا آگاهی اتخاذ کرده و هدفمند نباشد. در این صورت معتقدیم که ایشان می بایست قبل از هر چیز با برخورد به نظرات گذشته خود و دلایل جدایی شان از جریان “چپ رادیکال” هویت سیاسی خود را برای جنبش مشخص سازند. و نهایتاً به جای برخوردهای شخصی و خصومت آمیز و انگ زدن و دروغگویی و تهدید و … با مخالفان خود، که تحلیل ها، نظرات و تئوری های مدون شده ای را ارائه داده اند وارد مبارزه ای ایدئولوژیک بر بستر پراتیک انقلابی شوند تا بتوانند از یک نیروی مخرب به عاملی سازنده و جهت دهنده تبدیل گردند. تا زمانیکه چنین کنند، ما به رفقای جوان و تازه کاری که احیاناً تحت تأثیر رفتارهای “لومپن منشانه ی” این آقایان قرار گرفته اند هشدار می دهیم که اگر برای خود در قشر سیاسیون این مملکت و به خصوص در میان جنبش چپ آن، آینده ای را تصور می کنند، با فاصله گرفتن از چنین رفتار و شیوه ی عملی از تباه شدنِ اعتبار خویش جلوگیری نمایند.
هیئت تحریریه سلام دمکرات
‏سه شنبه‏، 2007‏/11‏/13

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*