بار دگر شانزدهم آذر

tajamo-politeknik

قريب 51 سال پيش جنبش دانشجويي ايران با فاصله ي چند ماه كوتاه از كودتاي وحشيانه ي 28 مرداد 1332 و بازگشت سركوب و خفقان به زندگي سياسي كشور شجاعانه به ميدان آمد و با برپايي تظاهراتي عليه عاملين اين توطئه در دانشگاه تهران و ارائه ي سه قرباني رضوي ، قندچي و بزرگ نيا ستمگري خود را با خواستهاي دموكراتيك مردم ايران اعلام داشت.
براي نسل كنوني دانشجويان كه « ضد انقلاب فرهنگي» ارتباطشان را با نسلهاي گذشته جنبش دانشجويي قطع كرده ، اين سؤال مطرح است كه چرا اين جنبش همواره مورد غضب نيروهاي ارتجاعي و فاشيست جامعه قرار داشته؟ و چگونه است كه اين جنبش علي رغم سركوبهاي مداوم توسط نيروهاي خودكامه و ديكتاتور هر بار ثابت قدم تر از گذشته قد برافراشته است؟
براي پاسخ به اين سؤال ها بايد ماهيت جنبش دانشجويي را مورد بررسي قرار داد.
صنف دانشجو قشري است از روشنفكران جامعه كه عدم داشتن تعلقات طبقاتي به مفهوم رابطه ي مستقيم با توليد اجتماعي و در نتيجه آزادي از محدوديتهاي تنگ نظرانه ديگر اصناف اجتماعي از مشخصات آن است. به همين علت اين قشر علي رغم پايگاه خانوادگي و منشأ طبقاتي قابليت ستمگري به انديشه هاي مخالف با شرايط زندگي شخصي خود را داراست. از دوران رونسانس كه برخورد عقايد در حوزه هاي دانشگاهي غرب مرسوم شد دانشگاه به محيطي براي ارائه و برخورد و تقابل آخرين نظرات علمي در رشته هاي مختلف تبديل گشت ودانشجويان بعلت داشتن قابليت ستمگري به اين تفكرات جديد تبديل به آينه اي تمام نما از نظرات مطروحه در جامعه ي خود گشتند . يعني براي يك غريبه كافيست كه به دانشگاه و محل تجمع دانشجويان كشوري رجوع كند تا با كليه ي نظرات مطروحه در سطح آن كشور آشنا گردد. اين مقوله در مورد كليه ي رشته هاي تحصيلي و بخصوص فعالين سياسي دانشگاه صادق است.
از طرف ديگر ، جوان بودن اين قشر از روشنفكران باعث ميگردد كه راه بين نظر و عمل را شتابان و بدون مكث طي كرده ، همواره پيشتاز ديگر روشنفكران و اقشار مردمي و بيانگر شرايط آتي مبارزات سياسي و اجتماعي مردم باشد . در ايران نيز چنين بوده و هست.
با توجه به ماهيت جنبش دانشجويي اقدام« ضد انقلاب فرهنگي» تنها مي توانست به صورت مقطعي آن را مهار كرده و در معاملات و معادلات درون حكومت خودكامه بكار گيرد . پس از پايان جنگ و شكست « اصلاحات» هاشمي رفسنجاني ، دوباره اين جنبش به حركت آمد و در طي ساليان متعاقب گروه گروه از حكومت جدا شده و راه مستقل خود را طي كردند . « جريان سوم» حاصل چنين حركتي بود كه توانست قدرت خود را در برخورد هاي پس از 18 تير 78 تا خرداد ماه 82 به رخ دستگاه حاكمه بكشد.
در طي اين دوران و با استفاده از اختلافات درون حكومتي رفته رفته خط مشي دموكراتيك در مقابل اقتدارگرايان و «اصلاح طلبان» ( ليبراليسم حكومتي و غير حكومتي) شكل گرفت و خود را در سطح جامعه مطرح ساخت. طبيعي بود كه بخشي از دانشجويان به آن سمتگري كرده و جنبش دموكراسي خواهي در ايران را پس از سالها وابستگي نظري و تشكيلاتي شكل دهند . پروسه ي جدايي خط مشي مدرن(دموكراتيك) از ارتجاعيون و اصلاح طلبان بيانگر چنين سمتگري انقلابي جنبش دانشجويي است. ( كه خوشبختانه در سال 83 استقلال نظري و تشكيلاتي خود را از جريانهاي حكومتي و ليبرال اعلام داشته و ستمگري خود را به خواستهاي دموكراتيك مردمي نشان داد)
اين جنبش ميرود تا جايگاه به حق خود را در مبارزات مردمي اشغال و سنت انقلابي 16 آذر را پس از سركوب وحشيانه ي « ضد انقلاب فرهنگي» احيا سازد. به همين علت است كه دستگاه حاكمه چه اقتدارگرا و چه ليبرال ، حفر كانالهاي انحرافي با نامهاي پر طمطراق « كنفدراسيون » و غيره را در دستور كار قرار داده تا بار ديگر با ايجاد انشقاق در اين جنبش بالنده آنرا مهار پذير سازد. موفقيت يا شكست اين طرحهاي ارتجاعي بسته به درجه آگاهي نيروهاي مستقل و مدرن دارد.
باشد كه با جمع بندي دانشجويان دموكرات از اشتباهات و توهمات راه طي شده از انحراف و شكست دوباره جنبش دموكراتيك دانشجويي جلوگيري شود.
اتحاد – مبارزه – پيروزي
بينا داراب زند
زندان اوين- آذر 83

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*