انشعاب در چپ (جنگ،صلح و انتخابات 2)

xlpiqw0z6qjgrocxc1o3

شنبه 15 دسامبر 2007

مقدمه:
در مقاله “جنگ، صلح و انتخابات(1)” نظر خود را در مورد جریان خلق الساعه “چپ” ، از لحاظ سیاسی و پایگاه طبقاتی روشن کرده و گفتیم که در صف بندی کنونی جریان سوسیالیستی، دو جریان سوسیال لیبرال و جریاناتِ سوسیالیست انقلابی (کارگری) در مقابل هم ایستاده اند. البته ممکن است به ما انتقاد شود که چگونه جریان “خلق الساعه ای” می تواند آنچنان پیشرفته باشد که جریان چپ را به دو اردوگاه تقسیم کرده باشد؟ به هر حال جریان سوسیال لیبرالیسم در تاریخ معاصر ایران چیز جدیدی نیست و چنین جریانی دارای تاریخچه ای به اندازه ی تاریخ جنبش چپ در ایران است. اما آن جریانی که ما صفت “خلق الساعه” بودن را به آن نسبت دادیم، جریان و عناصری اند که تا دیروز مدعی “انقلابی گری” و طرفداری از “جنبش های اجتماعی” بودند ، اما ناگهان با سفر تئوریسین شان به اروپا و خدا می داند تحت تأثیر چه جریانات و زد و بند های سیاسی ِ پشت پرده ای، ناگهان در بازگشت، “جنگی” را که قبل از سفر ش “نا محتمل” می دانستند، “جنگی عنقریب” توصیف کرده، وبر مبنای وحی نازل شده، پرده ها را دریده و شرم را قورت دادند و علناً خود را با تئوری ها و خط مشی کهن ِ سوسیال لیبرالیسم شناسایی کردند. همچنین، در مقاله اول توضیح دادم که اینک، از لحاظ اجتماعی، در تند پیچی از تاریخ قرار داریم که وقایع سیاسی و تغییر در صف بندی های ایدئولوژیک و طبقاتی با سرعتی غیر قابل تصور صورت می پذیرد. پس تعجبی ندارد که ناگهان دوستان دیروزی به مخالفان امروزی تبدیل گردند.
در بخش اول ما از لحاظ سیاسی – طبقاتی وابستگی استراتژیک و تاکتیکی ِ این جریان “خلق الساعه” را به بورژوازی لیبرال توضیح دادیم. در ادامه می خواهیم تفاوت در دو وجه توجیهات ایدئولوژیک و شیوه های پراتیکی ِ آنها را بطور خلاصه گوشزد کنیم.
ایدئولوژیک:
همانطور که گفتیم جریان خلق الساعه ی سوسیال لیبرالیسم “فراخوان ضد جنگی” (فراخوانی) از لحاظ تئوریک به همان جریان کهن ِ سوسیال رفرمیست های حزب توده و چریک های اکثریتی تعلق دارد. در نامه ها و مقالاتی که اخیراً از طرف نیروهای انقلابی خارج از کشور در این مورد نوشته شده وابستگی های فردی و شخصی سردمدار این جریان را با سازشکاران قدیمی ای چون فرخ نگهدار و امثال ایشان به اندازه ی کافی افشاء کرده اند و در همان مقالات به توصیه های سیاسی این جریان نیز اشاره هایی شده است. اما آنچه ما می خواهیم در این بخش توضیح دهیم بیشتر جنبه های ایدئولوژیک مسئله و رویارویی دیدگاه های سوسیالیسم تمام خلقی ( پوپو لیستی) و سوسیالیسمی است که هنوز معتقد به نقش تاریخی طبقه کارگر بوده و از دیدگاه ماتریالیستم تاریخی، و از زاویه یِ تفاصل و تقابل طبقاتی به جامعه می نگرد.
در آغاز و در بخش تحلیلی ِ “فراخوان ضد جنگ” می خوانیم: ” ديو مهيب جنگ بر خاورميانه چنگ انداخته و هر روز عرصه را بر مردم اين منطقه تنگ تر مي کند. نزديک به چهار سال است که عراق در آتش و خون دست و پا مي زند، و اکنون سايه شوم جنگ بر ايران افتاده است. اما در ميان مردم هنوز واقعيت اين خطر آنگونه که بايد و شايد احساس نشده و جامعه تصوير درست و دقيقي از عواقب واقعي يک جنگ احتمالي و حساسيت لازم نسبت به آن پيدا نکرده است….” سپس به نظریه ای که موافق با حمله امریکا به ایران است پرداخته و توضیح می دهد: ” دموکراسي ذاتا يک برآمد دروني جامعه است که بايد با مبارزات مردم ايران بدست آيد. رشد طبيعي و تغييرات هر پديده اي فقط از درون آن پديده و زير تاثير تضادها و در نتيجه فعل و انفعالاتي حاصل مي شود که در بطن آن پديده جريان دارد. دموکراسي نيز نتيجه تغييرات اجتماعي و اقتصادي خود جامعه است و مانند هر واقعيت ديگري بايد از درون جامعه و زير تاثير تضادها و تحولات دروني آن بدست مردم و با مبارزات آنان عليه نظام حاکم بدست آيد.” و دوباره میگوید: ” اما بر خلاف اين گروه (یعنی هواداران حمله و “دمکراسی وارداتی” آمریکا – بینا)، جامعه سرشار از ظرفيت تغيير و تحول است و خيل عظيم مردم هم که اکنون در حالت انفعال، اما مترصد و منتظر بسر مي برند، به اقتضاي بحران همه جانبه اي که روز به روز در حال تشديد است، به شيوه خود، به مبارزه براي اين تحول کشيده خواهند شد.” و آنگاه به خیال خود برای خلع سلاح کردن مخالفان فراخوانش به تشکیل “جبهه ضد جنگ” می افزاید: ” مبارزه عليه جنگ، بخشي از مبارزه مردم ايران براي دموکراسي است و اين دو ذاتا از يک جنس و در راستاي يکديگرند و سياستي که تلاش مي کند اين دو را در برابر يکديگر قرار دهد و از اين طريق مبارزه عليه جنگ را تضعيف و افکار عمومي را براي استقبال از حمله نظامي آماده کند، سياستي است که مزورانه از ناحيه امريکا تبليغ و دنبال مي شود.” (کلیه نقل قول ها از فراخوان ضد جنگ – ناصر زرافشان)

1. اولین نکته ای که به چشم می آید، اینست که برخلاف کلیه تعالیم مارکسیسم جامعه به دوبخش “امپریالیسم” و “مردم” تقسیم شده است. در صورتیکه این مردم، یعنی اهالی “ایران زمین” را طبقات اجتماعی مختلفی تشکیل می دهند که عمده ترین آنها بورژوازی و پرولتاریا ست. بازهم بر مبنای تجربه های تاریخی و آموزش های مارکسیستی ِ بر گرفته از آن، می دانیم که در مقطعی از تاریخ (نظام سرمایه داری) منافع این دو طبقه در تضاد آشکار قرار دارد. شیوه ی تحلیلی ارائه شده در فراخوان ضد جنگ این تضاد اصلی جامعه ایرانی را فراموش کرده و اصلاً به آن نپرداخته و در هیچ جا دیده نمی شود که از این زاویه به قضایا نگاهی کرده باشد. مشکل از اینجا ظاهر می گردد که در شرایط کنونی سرمایه داری وطنی و حاکمیت آن، چه جنگ طلب و چه “صلح طلب”(؟!)، کارگران را از کلیه حقوق خود محروم ساخته اند و با نپرداختن دستمزدها و سرکوب تحرکات اعتراضی و جلوگیری از تشکیل تشکلات مستقل، ایشان مورد استثمار و ستم مطلق قرار گرفته اند. این “رفیق”(!) در طول فراخوان خود چنین مبارزه ی حاد طبقاتی را حتا قابل ذکر تشخیص نداده است چه رسد به اینکه بخواهد آن را در ارائه تحلیل و راه حل خود لحاظ کند. او با دعوت به تشکیل جبهه ای متحد در مقابل جنگ امپریالیستی، بدون مشخص کردن اینکه در چنین اتحادی تکلیف حق و حقوق کارگران و خواسته های زنان و روشنفکران و… چه می شود، در حقیقت تداوم شرایط کنونی را به بهانه ی “اتحاد مردم” توصیه کرده و بر این واقعیت که جامعه ی ایرانی در حال حاضر دستخوش جنگی طبقاتی است پرده ی پوشش می اندازد. با رجوع به تاریخ مبارزه طبقاتی همواره دیده ایم که “تجدید نظر طلبان” (رویزیونیست ها) در اولین اقدام نظری خود کاملاً به سمت دیدگاه لیبرالی “تمام خلقی” گرویده و از “مردم” چنان یاد می کنند که گویا ایشان تنها مجموعه ای از افراد مستقل (رابینسون کروزه هایی) بدون تمایز موقعیت اجتماعی و منافع طبقاتی هستند.
البته ما نیز همواره خطر جنگ را در نظر داریم . چرا که بقول معروف در نظام سرمایه داری جهانی “مذاکره، جنگ بدون اسلحه” بوده و “جنگ، مذاکره ی مسلحانه” است. گو اینکه در حال حاضر با پیشرفت مذاکراتِ دو طرف، یعنی آمریکا، بمثابه ی جناح مسلح سرمایه جهانی، و بورژوازی حاکم ، از خطر جنگ فوری، نسبت به دو سه سال گذشته، کاهش یافته، اما چنین فروکشی تضمین کننده ی عدم “مذاکره مسلحانه”، حال با برنامه ریزی قبلی و یا تصادفی، نمی شود. البته، از آنجایی که ما برخلاف نگارنده ی “فراخوان ضد جنگ” در میان اهالی “ایران زمین” بی طرف و بی تفاوت نیستیم، جنگ واقعی و جاریِ طبقاتی میان کارگران و سرمایه داران را برای جنگ احتمالی درون جناح های سرمایه داری جهانی (امپریالیسم آمریکا و وطنی) رها نمی کنیم.
همانطور که در مقاله پیشین توضیح دادیم، طبقه کارگر ایران پس از دو دهه و اندی سال به مبارزه آشکار روی آورده و می خواهد به صورت سازمان یافته در مقابل شرایطی که سرمایه داری بومی، که در جامعه جهانی چیزی جز نماینده ی سرمایه جهانی به حساب نمی آید، به آن تحمیل کرده مبارزه نماید. (بقول یکی از دوستان کارگر: طرف سومی وجود ندارد، فقط دو طرف است، سرمایه دار خواهان جنگ و کارگران صلح طلب!) و در این مبارزه در آستانه دوران تشکیل سازمان های مستقل طبقاتی خود در کلیه اشکال اجتماعی (زنان، جوانان، اقوام و مذاهب و …) قرار دارد. وظیفه ی ما به عنوان سوسیالیست های کارگری اینست که همراه با ایشان و در جهت اهداف مرحله ای این طبقه در کلیه جنبش های اجتماعی شرکت کرده و راه را برای سازمان یافتن این طبقه در نهادهای مستقل طبقاتی خویش هموار سازیم. چنین راه حل و عملکردی، به طبقه کارگر ایران کمک خواهد کرد تا با اتکاء به نیروی طبقاتی خویش بتواند چه در جنگ بالفعل طبقاتی ِ جاری، و چه در زمان جنگ احتمالی ِ درونی نظام سرمایه داری جهانی، در مقابل هر دو طرف متخاصم از منافع و امنیت جانی خود و خانواده اش (کلیت طبقه کارگر) حراست کند.
2. نکته ی بعدی اینکه بر خلاف نظریه یِ نویسنده یِ “فراخوان”، دمکراسی نه از طریق مبارزات “مردم” علیه سرمایه یِ خارجی ، بلکه از طریق مبارزه پرولتاریا با ماشین حاکمیت سرمایه برای آزادی خود و تشکیل حکومت شوراها است که بوجود آمده و در این راه به تمامی و تک تک شهروندان جامعه، از هر قشر و تیره ای، حق حاکمیت و برابری سیاسی و حقوقی و آزادی های فردی می دهد. آنچه که به دروغ، “دمکراسی” لیبرالی خوانده می شود، تا اواخر قرن هیجدهم نیز به عنوان الگوی لیبرالی مطرح بوده و خود را با نام “دمکراسی” مشخص نمی ساخته است. تعریف دمکراسی بر مبنای تعریفی که منتسکیو در روح القوانین ارائه می دهد، همان دمکراسی مستقیم توده ای از طریق شوراها (دموس ها) یی است که الگوی آن در آتن باستان موجود بوده است. این در زمان تشکیل دولت مستقل آمریکا بود که بورژوازی به علت دادن حق رای به تمامی مردانِ سفید پوست برای انتخاب ریاست جمهوری و نمایندگان مجالس، مدعی گشت که “دمکراسی” را برقرار نموده است. در صورتیکه این ادعای دروغی بیش نبود که بورژوازی لیبرال آمریکا برای تحمیق آمریکایی هایی که از الگوی لیبرالی مشروطه سلطنتی انگلستان بیزار بودند اختراع کرد تا ایشان را به پایان یافتن و عدم پیشبرد انقلاب راضی نماید.
البته این هم درست است که لنین دمکراسی را طبقاتی دانسته و به عنوان دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت تعریف کرده است، اما بنظر می رسد که در آنجا لنین ادعای بورژوازی را که الگوی لیبرالیسم نوعی “دمکراسی” است، پذیرفته است. اما ما چنین تعریفی را نمی پذیریم. ما نه با تعاریف و ادعاهای بورژوازی، بلکه با مطالعه ی تاریخی به واژه ها و معانی و مفاهیم آن پی می بریم. یا بهتر بگویم، اگر تعریف از “دمکراسی” آن باشد که لنین در “دولت و انقلاب” ارائه داده است، سوسیالیسم انقلابی کنونی به دنبال آن نیست. و تعبیر ما از “دیکتاتوری پرولتاریا”، دیکتاتوری “حزب نمایندگان” آن بر جامعه نیست. چرا که نتیجه یِ آن را در تداوم مبارزه ی طبقاتی در روسیه دیدیم. به نظر ما پرولتاریا نمی تواند حکومت آلترناتیو ش، یعنی شوراها را، بدون دادن حق حاکمیت به کلیه ی افراد جامعه مستقر سازد.
پس با این تعاریف، دمکراسی نه از طریق مبارزات “مردم” علیه سرمایه خارجی، بلکه از طریق مبارزه پرولتاریا علیه سرمایه خارجی و حاکمیت سرمایه یِ بومی، جهت استقرار حاکمیت شورایی حاصل می گردد. آنچه سوسیال لیبرالیسم “فراخوانی” سعی دارد از طریق سازش طبقاتی ِ پرولتاریای ایران با سرمایه یِ بومی به نام “دمکراسی” به ما غالب کند، در بهترین شکلش، چیزی جز الگوی حکومت لیبرالی ِ بورژوازی با حفظ هرم گونه ی قدرت نیست که عده ای به نام “نمایندگان کارگران” در پارلمان و یا کابینه دولت شرکت کنند.
3. جالب ترین نکته ی این “فراخوان” آنست که نویسنده ی آن اذعان دارد که “مردم” (او می گوید “مردم”، شما بخوانید “پرولتاریا”) آماده یِ مبارزه می شوند و ” به اقتضاي بحران همه جانبه اي که روز به روز در حال تشديد است، به شيوه خود، به مبارزه براي اين تحول کشيده خواهند شد.” اما در عوض ارائه راه حل سوسیالیستی ِ منافع پرولتاریا و نیاز به سازماندهی نهادهای طبقاتی مورد نیازش، “فراخوان” سازش با بورژوازی وطنی را در مقابله با سرمایه یِ خارجی می دهد. یعنی طبقه ی کارگر را دعوت به همکاری با بخش بومی ِ سرمایه جهانی می کند. و این کار را با تردستی ِ فرصت طلبانه یِ “حفظ استقلال” انجام می دهد. در صورتیکه سرمایه داری بومی ایران هیچگونه استقلالی از سرمایه جهانی نداشته و طبق سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، به قیمت بیکار شدن پرولتاریا و هرچه فقیر تر شدن آن، روز به روز درهای گمرکی خود را به روی کالاها و سرمایه ی مالی جهانی بازتر کرده و برای تشویق چنین سرمایه گزاری های داخلی و خارجی ای با ضرب زور و زندان دستمزدها را پایین نگاه داشته و با استفاده از قراردادهای موقت و سفید امضاء و حقه بازی های دیگر، همان حقوق تصریح شده در قانون کار (بخوانید قانون سرمایه) را هم به کارگران نمی دهد. در چنین شرایطی است که نویسنده ی “فراخوان” کارگران را به سازش با دشمنان طبقاتی خود برای حفظ “استقلالی” که وجود ندارد و در مقابل “جنگی” خیالی فرا می خواند. این یک “فراخوان ضد جنگ” نیست. بلکه “فراخوان ضد انقلاب” است.
4. آخرین نکته نظری مورد توجه ما خود را حتا در چگونگی اعلام “فراخوان ضد جنگ” نشان می دهد. از نظر ساختاری دیدگاه پوپولیستی (تمام خلقی) از آنجاییکه در عمل، از افراد مختلف در طبقات مختلف و با منافع و نظرات مختلفی تشکیل گشته، برای ایجاد اتحاد در میان خود نیاز به دو مشخصه دارد. اولاً اینکه بر روی اختلاف منافع افراد تشکیل دهنده اش، به زور و ضرب هم که شده سرپوش گذاشته و ایشان را در مقابل “دشمن مشترک” بر روی “وحدت کلمه” استوار نگاه دارد. دوم آنکه به “لیدر” – که معمولاً تک نفره و گاهاً مجموعه ای از افراد” است- اختیار تام داده تا در ظهور اختلافات غیر قابل گریز، حرف آخر و یا تعیین کننده را بزند. مانند حکومت کنونی ولایت مطلقه و یا دوران استالین در روسیه شوروی و یا آلمان هیتلری، و یا حکومت های موقتی و گذرایی چون “دیکتاتوری کنسولی” و اتحاد “تروتسکی، استالین، زینوویف” و یا “خروشچف، بریا و …”! حال با در نظر گرفتن اینکه این فراخوان نیز بصورت تک نفره مطرح گشته و در نتیجه بیانگر تراوشات “نبوغ آمیز”(!) فرد خاصی است که برای تشکیل چنین “جبهه ای” نیاز به مشورت و تشریک مساعی با هیچ کس دیگر را ندیده است، ما را با مشخصه دوم روبرو ساخته و با در نظر گرفتن نیرویی که بلافاصله به او گرویده، یعنی نیروی “چپ رادیکال” که از “… یسم” سر خورده و برای هویت بخشیدن به خود به “ناصریسم مدرن” پناه برده است، ما را به نمونه هایی از جریاناتِ تشکیل دهنده یِ مشخصه اول می رساند و سناریوی “جبهه پوپولیستی ضد جنگ” را تکمیل می کند. آنچه که دیگر در این مضحکه یِ اجتماعی نقشی ندارد، و حتا برای تداوم اتحادش مضر است، آگاهی طبقاتی و سازمان های مستقلی است که توده های کارگری را در شقوق ِ متنوع اجتماعی شان متشکل کند.
در مقاله ی پیشین نیز اشاره کردیم و دلایل حملات خصمانه ی لومپن های مقام رهبری این “جبهه” به هیئت تحریریه سلام دمکرات را توضیح دادیم. چرا که افراد تشکیل دهنده ی هیئت تحریریه سلام دمکرات از جریانات مختلفی تشکیل گشته اند که به علتِ باورهایشان به نقش تاریخی پرولتاریا در جهان معاصر، اولاً خواهان سازماندهی مستقل جنبش های اجتماعی می باشند و چگونگی روابط ایشان نیز بر مبنای دمکراسی درونی قرار داشته و “رهبری پذیر” نبوده و زیر بار هیچ “وحدت کلمه ای” نرفته و در ملاقات های غیر رسمی برخی از اعضای آن با “لیدر از سفر بازگشته” جرأت کرده بودند که به انحرافی بودن نظرات ایشان اشاره کنند.
در پراتیک:
البته نمونه ی بالا تنها نمونه ی پراتیک غیر سوسیالیستی این حضرات نبوده و مثال های بسیاری در همین مدت کوتاه پدیدار گشتن شان می توان بر شمرد. برای واضح تر شدن تفاوت پراتیکی این دو جریان اول به کار سخت و یکنواخت و غالباً بدون حادثه و هیجان و جیر ه و مواجبِ سازماندهی و آموزش توده ای می پردازیم. شرکت در جلسات مختلف و متنوع فعالین و برگزاری جلسات جمعبندی و کلاس های آموزشی و نگارش متون آموزشی و ترویجی و تبلیغی و ایجاد ارتباط مستیم میان بخش های مختلف جنبش کارگری و یا میان جنبش های مختلف اجتماعی و گاهاً کمک به برگزاری آکسیون های سالانه و … که تمامی این کارها برای آماده سازی بخش های مختلف جنبش کارگری برای پیشبرد مبارزات ایشان توسط خودشان می شود و ما خود را به هیچ عنوان نه نماینده و سخنگوی آنها می شماریم و نه مبارزه ی طبقاتی را منحصر به مبارزه نمایندگان ایدئولوژیک طبقه کارگر نموده و واقفیم که این مبارزه باید نهایتاً به وسعت میلیون ها نفر از کارگران متشکل در سازمان های طبقاتی شان گسترش یافته و پیش رود. کاری خسته کننده و با افقی نا معلوم در زیر فشارها و سرکوب ها و توطئه های عوامل سرمایه داران و حکومتیان. چرا؟ چون ما خواهان انقلابی بنیادین هستیم. ما خواهان آن هستیم که توده های میلیونی طبقه کارگر از پروسه سازمان یابی و مبارزه مستقیم به چنان درجه ای از سواد و اعتماد به نفس اجتماعی دست یابند تا به حکومت دمکراسی مستقیم توده ای در شوراهای محلی و مراکز اقتصادی و تولیدی برسند. و این تازه آغاز راه برای دستیابی به برابری اجتماعی و جامعه ای بی طبقه است. ما معتقدیم تنها با گذار از چنین انقلاب دمکراتیکی است که طبقه کارگر در اشکال اجتماعی مختلف زنان، جوانان، قومیت ها و ملیت ها، مذاهب و … می تواند از برابری سیاسی و حقوقی لازم برای پیشبرد مبارزه شان تا برابری کامل و محو هرگونه تبعیض اقتصادی و فرهنگی بهره مند گردند.
اما در مقابل، ما با جریانی سوسیال لیبرال مواجه هستیم که با ارئه سازش طبقاتی و اتحاد “ملت” و “مردم” و … از یکطرف تحرکات و اکسیون هایی را با شکل هایی حماسی و شعارهایی آنچنانی ( به علت شرایط حساس کنونی وارد جزئیات نمی شویم +) و توسط گروهی چند ده نفره به جلو می برد تا توده های قلیل خود را هیجانزده و متعهد به خود نگاه دارد، اما از طرف دیگر هنگامیکه توده ها می خواهند خود را منسجم و متشکل کنند و مبارزه را به دست خود جلو برند، به بهانه های مختلف مانع آنها می شود. چرا که از دید این حضرات، توده ها نه تنها عامل انقلاب و دگرگونی تاریخ نیستند، بلکه حتا آنقدر شعور ندارند که منافع لحظه ای و مقطعی و صنفی خود را تشخیص دهند. برای ایشان مبارزات تعیین کننده فقط از طریق “عناصر آگاه” و به “نمایندگی” از توده ها صورت می پذیرد.
به عنوان مثال …
( با در نظر گرفتن شرایط امنیتی کنونی و پیشنهاد برخی از اعضاء “هیئت تحریریه”، مثال های دقیق عملی این جریان را فعلاً حذف کرده تا در شرایطی مناسب تر این مقاله را در تمامیت آن منتشر کنم. بینا)
نتیجه اینکه:
انشعاب کنونی در صفوف چپ بر همان مبنای قدیمی دیدگاه لیبرالیسم در مقابل انقلابی صورت پذیرفته است که ما اینک شاهد پیش لرزه های خفیف این واقعه هستیم. آنطور که از ظواهر امر بر می آید، لرزه های این انشعاب به زودی تمامی سطوح چپ را در خواهد نوردید و خط کشی های سکتاریستی و سنتی و فاصله های جغرافیایی را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. گو اینکه از نشانه های اولیه اینگونه برداشت می شود که راهی صعب و مبارزه ی احتمالاًً کثیفی را در روبرو داریم، اما این بهترین موقعیت برای چپ انقلابی است که تمامی شئون نظری خود را در مقابله با چنین دیدگاهی تدقیق کرده و محک بزند، چرا که این انشعابی فراگیر و از لحاظ نظری با وسعتی به اندازه ی تمامی تئوری هایی است که پس از انقلاب اکتبر عرضه گشته است. آماده شویم و از این موقعیت برای هرچه منسجم تر و فشرده تر کردن صفوف مان استفاده بریم.
بینا داراب زند
سه شنبه 20 آذر 1386

 

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*