در ضرورت تشکيل کميته های سوسياليستی

در ابتدا بايد متذکر شوم که به عقيده ی من، اما نه تنها من، تئوری و تفکر بايد در خدمت حل مسائل و معضلات واقعی و عينی مبارزه طبقاتی قرار گيرد و نه صرفاً جهت ارضاء کنجکاوی های ذهنی و يا جدل با ديگری! پس قبل از آنکه بخواهيم با خود و يکديگر به طرح سوأل و پاسخ بپردازيم، بهتر است نگاهی به واقعيات عينی انداخته و نيازهای مبارزه طبقاتی را درک کرده و در حقيقت به شيوه ی ماترياليستی طرح سوأل کنيم. همواره بزرگان تفکر از جمله فردريش انگلس (برای آنهايی که فقط کمونيست ها را حامل حقيقت می دانند) بر اين مهم تأکيد کرده اند که فرموله کردن سوأل صحيح، خود نيمی از پاسخ را يدک می کشد.

من در مقاله “چپ انقلابی و تشکلات کارگری” به تفصيل در مورد آنچه که از شرايط عينی درک کرده و نياز مبارزه طبقاتی می پندارم صحبت کرده و راه حل خود را چه از لحاظ استراتژيک و چه از لحاظ تاکتيکی و عملی طرح کرده ام. اما خوشبختانه در همين يکی دو ماهه، در فضای تئوريک و در زمينه پراتيک، مباحث مطروحه دقيق تر گشته و مخالف و موافق، با منطقی محکم و بعضاً سست پايه، به ارائه نظرات خود پرداخته اند. آنچه که من در تجربه عملی و از موضوعات مباحث مطروحه درک می کنم آنست که، مسئله ی خاص امروز ما، چگونگی ايجاد پيوند ميان روشنفکران انقلابی سوسياليست و توده های کارگری می باشد. اينکه در چنين شرايطی بيائيم و در مقالات خود بگوييم که “مارکس در مانيفست تفاوتی بين کمونيست ها قائل نمی شود”، و يا مطرح سازيم که “در ديدگاه مارکس و مانيفست بين کمونيست و توده ی کارگری ديوار چين نمی کشند”، اين واقعيت را که در حال حاضر روشنفکران انقلابی از فرصت همنشينی و هم صحبتی با طبقه کارگر محروم اند و از اعتبار و اعتماد بين طبقه ی کارگر برخوردار نيستند را نفی نکرده و طبقه کارگر را همچنان در شرايط عدم دستيابی به علم مبارزه طبقاتی تنها می گذارد. مسلماً هيچکس جز روشنفکران رفرميست و ليبرال از اين جدايی استفاده نمی برند و با آسودگی خاطر بر توهمات کارگران سوار شده و آنان را از يک صندوق رأی به صندوق ديگری می کشانند. پس بهتر است آنانی که منافع طبقه کارگر را در نظر دارند، خارج از پيشفرض های تئوريک و حساسيت های گروه گرايانه، آنچنان که مدعی هستند، هميت به خرج داده و راهکارهای توفيق بر اين تفرقه و جدايی را ارئه داده و نصيحت های خود را فعلاً، در اين زمينه مطرح سازند. چرا که در غير اينصورت، برداشت ما از ارائه ی مباحث و مقالات بی ربط ايشان، نفی واقعيت عينی به سود فرضيات ذهنی و در راستای منافع طبقه ای غير از طبقه کارگر خواهد بود.

مثلاً مقاله یِ “تعرض و تدافع در جنبش کارگری” نوشته یِ “پرچم سرخ”، صريحاً اين واقعيت را که تمامی روشنفکران انقلابی فعال در جنبش کارگری به آن معترفند نفی کرده و با بيان اينکه: ” بنابراين در ديدگاه مارکس کمونيست ها روشنفکرانی نيستند که تئوری انقلابی را به طبقه کارگر انتقال می دهند،انها بخشی از جنبش کارگری هستند که در تئوری و پراتيک پيشرو جنبش قرار می گيرند.در واقع برای مارکس تمايز بين روشنفکر تئوريک با کارگر پراتيک اساسا وجود نداشت زيرا در ديدگاه او صف بندی انقلاب کارگری با ضد انقلاب بورژوايی عينيت خود را نه از جايگاه فرد در ارتباط با ابزار توليد بلکه از واقعيات مبارزه طبقاتی می گيرد.در اين متد هر روشنفکر يا کارگری که از ديدگاه طبقاتی بورژوازی جدا و پيشرو بودن خود را در پراتيک مبارزه طبقاتی نشان دهد کمونيست و بخش پيشرو جنبش کارگری است.” ( همانجا) اساساً صورت مسئله را پاک کرده و در مقابل معضل کنونی لنگ می اندازد. “پرچم سرخ” با يکسان نماياندن نقش تاريخی ِ “روشنفکر انقلابی” و “پيشروان طبقه کارگر” زير عنوان “کمونيست”، با در نظر گرفتن اينکه اين نظر در شرايط ِ جدايی اين دو قشر مطرح می شود، در عمل نقش رهايی طبقه ی کارگر را به روشنفکران انقلابی محول کرده و به ما اميد می دهد که چون روشنفکران انقلابی نيز “کمونيست” هستند، پس تفاوتی با کارگر کمونيست نداشته و نيازی به ايجاد پيوند و تلفيق اين دو قشر وجود ندارد. و اين تفکر را با رجوع به آنچه که خود “نظرات مارکس در مانيفست” می خواند “مستدل” می سازد. در صورتيکه روش ماترياليستی (مارکسيستی) حکم می کند که چنين ادعايی را بر مبنای واقعيات تاريخی به اثبات رساند. يعنی نشان دهد که اين جدايی و تفاوت در چه مقطعی و در روند کدام همگرايی و توسط کدام گروه روشنفکری و کارگری به تلفيق و همسانی تبديل گشته است.

من در مقاله “چپ انقلابی و تشکلات کارگری” ( قسمت دوم) راه حل اين معضل را در تشکيل “کميته های سوسياليستی” دانسته و معرفی کرده ام. هيچ اصراری هم بر اين ندارم که حتماً اين طرح با همين نام مورد اطلاق قرار گيرد. می توان آنها را “نهاد های انقلابی” خواند و يا “هسته های کمونيستی” و يا هر نام ديگری. حتا لازم نمی دانم که لزوماً همه آن را به يک نام بخوانند. مهم ترکيب اين کميته ها ست که بنظر ما می بايست مرکب از روشنفکران انقلابی و آن قشر از کارگرانی باشد که برای پذيرفتن سوسياليسم علمی آمادگی ِ بيشتری دارند. يا بعبارت ديگر همنشينی و مطالعه و بحث و جدل در مورد مسائل و مشکلات روزمره و مشخص کارگران و همفکری برای يافتن بهترين راه حل بدون فدا کردن اهداف استراتژيک طبقه کارگر بر مبنای علم مبارزه طبقاتی. من معتقدم که با گذار از اين روند تلفيقی است که می توانيم واقعيت موجود را به شرايط مطلوب و در راستای منافع طبقاتی پرولتاريا تغيير دهيم. شرايطی که “پرچم سرخ” نيز با نفی واقعيت، مطلوب می داند. يعنی شرايط از ميان رفتن تمايزات و تفاوت های روشنفکران انقلابی و آماده ترين قشر طبقه کارگر! تنها با گذر از چنين روندی است که در نقطه ای می توان به درستی ادعا کرد که تمايزی بين روشنفکران انقلابی و پيشروان طبقه کارگر وجود نداشته و همه “کمونيستيم”! بدون آنکه راه را برای روشنفکر رفرميست و پر کردن خلاء آگاهی پيشروان طبقه کارگر با تئوری های سازشکارانه باز گذاريم.

البته اين تنها روشنفکرانی مانند “پرچم سرخ” نيستند که مخالف طی کردن چنين روندی می باشند. در مقاله “چپ انقلابی و سقراط های جنبش کارگری” نشان دادم که گروه ديگری از روشنفکران و پيشروان طبقه کارگر که مُبَلِغ بدبينی کارگران به روشنفکران انقلابی و کوشش ايشان برای تلفيق با جنبش کارگری هستند نيز مخالف گذر از چنين روندی بوده و معتقدند که اصولاً قشر روشنفکر حامل نظرات مسموم ايدئولوژی بورژوازی است و همنشينی با ايشان باعث انحراف مبارزه کارگران خواهد شد. آن کارگرانی که معتقد به اين عقيده گشته اند در حقيقت گول آن دسته از روشنفکرانی را خورده اند که از همنشينی روشنفکران حامل سوسياليسم علمی با قشر پيشروی طبقه کارگر هراس دارند. مهم نيست که انگيزه ی ايشان برای تبليغ چنين نظری چه می باشد. مهم اينست که در چنين شرايطی که قشر پيشروی طبقه کارگر عموماً تحت سيطره ی تئوری های رفرميستی قرار دارد، از طرح و تبليغ مباحث سوسياليسم انقلابی محروم مانده و ايشان را از تمايل به همنشينی با اين گروه از روشنفکران بر حذر می دارند.

پس از بيان مطالب ذکر شده در نوشتار “پرچم سرخ” به نوشتاری می پردازيم که رفيق تقی روزبه با عنوان” نقدی بر مقاله تعرص و تدافع جنبش کارگری” منتشر ساخته است. او در اين نوشته هر گونه فعاليت در “کميته های مخفی” را معادل با “خانه های تيمی چريکی” قرار داده است. او به خيال خود دارد با خط مشی ای مبارزه می کند که قرار است “روشنفکران انقلابی” و يا “پيشروان طبقه کارگر” را از طبقه جدا کرده و هر يک را به طرفی فرستاده و دوباره انقلاب و حکومت آتی را به دست “برگزيدگان طبقه کارگر” بدهد. اما فراموش می کند که معضل اصلی در شرايط کنونی چيست! صحبت بر سر اين نيست که آيا لازم است روشنفکر کمونيست با مبارزات روزمره طبقه کارگر پيوند برقرار کند يانه؟ بلکه سوأل ده هزار دلاری (بقول آمريکايی ها) چگونگی برقراری اين ارتباط است. رفيق روزبه با ارائه ندادن راه حل مشخصی برای ايجاد چنين پيوندی و محکوم نمودن تشکيل “کميته های مخفی”، شايد نا آگاهانه، وظايف روشنفکران انقلابی را به شرکت در مبارزات روزمره و صنفی طبقه کارگر محدود می کند.

او پس از اعتراض به طرح جدا سازی وظايف کمونيست ها (!) از وظايف توده هایِ کارگر ی اعلام می دارد که: ” روشنفکران “کمونيست”دربيرون ازطبقه همانطورکه تجربه بيش ازسه دهه درکشورخودمان نشان داد،بدون آميختن با جنبش طبقه کارگرراه بجائی نمی برند.همانطورکه کارگران نيزبی اتکاء به تجربه وآگاهی تاريخی وهمبستگی با پيشروان وعناصرآگاه خود قادرنيستند همه ظرفيت های نهفته درخود را به فعليت برسانند.بنابراين مسأله نه در جدائی و درتقابل قراردادن اين دو،بلکه دقيقا درضرورت بهم آميختن آنها،يعنی فائق آمدن برشکافی است که بين فعالين ومدعيان کمونيستی،ومبارزات طبقاتی واقعا موجود، و بين تئوری و پراتيک وجود دارد. شکافی که همواره با انواع و اقسام تئوری های انحرافی و البته ماهيتا بورژوائی،توجيه و لاپوشانی شده و می شود. اگر زمانی اين شکاف درستايش مشی چريکی و نبرد های حماسی روشنفکران جدا ازتوده کارگران، وجايگزين کردن نقش بی همتای چريک قهرمان توجيه می شد،اکنون می تواند در تئوری متشکل کردن نخبگان روشنفکرو کمونيست درکميته های مخفی جداگانه، بازتوليد شود. ” و سپس وظايف کمونيست ها را اينگونه فرموله می کند: ” پس شاخص اصلی فعاليت کمونيستی آن است که آنها هرگزهدف وفعاليت اصلی خود را به سطح اين يا آن حزب ومنافع اخص اين يا آن بخش از طبقه و اين يا آن گرايش تنزل نمی دهند،بلکه آنها درهمه حال و درهرحزب و وابسته به هرگرايشی که باشند قبل ازهرچيز ازمنافع عمومی مجموعه طبقه و تقويت صفوف آن ها حمايت می کنند. آن ها همواره مناديان اتحاد صفوف طبقه و منافع عمومی مجموعه جنبش پرولتری هستند و نه منادی تجزيه و پراکندگی آن. دقيقا براساس همين راهبرد است که اکنون و در شرايط پراکندگی صفوف کارگران،دفاع ازهمکاری گرايشات گوناگون مدافع جنبش پرولتری برای تقويت صفوف هم بسته کارگری حول مطالبات مشخص و بيواسط کارگران نظير،حق تشکل های مستقل(با پذيرش تنوع آن) و مطالبات معيشتی به مثابه وظيفه کمونيستی تنها راه برون رفت ازوضعيت کنونی است. و البته قرارندادن نطرات و گرايشات اخص خويش دربرابر منافع عمومی هرگز به معنی اين نيست که اين گرايشات بايد نظرات و منافع اخص خويش را کناربگذارند و برای آن مبارزه نظری و عملی نکنند. آنچه که طلب می شود همانا اولويت منافع عمومی متعلق به مجموعه طبقه بر منافع اخص متعلق به خويش است. و اجتناب ورزيدن از قرار گرفتن اين منافع اخص دربرابر منافع اعم، و از جمله قرار گرفتن آن به عنوان پيش شرط همکاری و مبارزه مشترک،همه نيروهای مدافع طبقه کارگر.” (همانجا)

به راه حل ارائه شده از طرف رفيق روزبه دو ايراد اساسی وارد است، يکی در فضای پراتيک و ديگری تئوريک! : اول اينکه اين توصيه مشکلی از مسئله اصلی جلوی پای ما بر نمی دارد. به ما نمی گويد در شرايط کنونی چگونه و از چه طريقی بايد به جدايی روشنفکران سوسياليت انقلابی و طبقه کارگر پايان دهيم. و اين اصل، توصيه ی ايشان را در حيطه ی پراتيک ما بی ارزش می کند. و دوم اينکه، سخن ايشان روشنفکران انقلابی را دعوت به علنی گری کرده و به ما توصيه می کند که وظايف خود را محدود به درخواست های صنفی و فوری طبقه کارگر کنيم. و از تبليغ و ترويج برنامه حداقلی ِ دمکراتيک، يعنی ضرورت تشکيل حکومت شوراها بعنوان جايگزين ماشين حکومتی سرمايه داری و برنامه حداکثری، يعنی پيشبرد مبارزه طبقاتی تا محو کامل روابط و مناسبات سرمايه داری و سازماندهی لازم برای دستيابی به اهداف انقلابی طبقه کارگر خودداری کنيم. چرا که در غير اينصورت ايشان می بايستی ما را از تشکيل “کميته های مخفی جدا از توده” بر حذر داشته و به تشکيل “کميته های سوسياليستی” برای پيوند با آماده ترين قشر طبقه کارگر تشويق می کردند. آنچه ايشان به ما پيشنهاد می کنند، هم اينک توسط چپ های رفرميستی چون فعالين توده ای و اکثريتی در حال اجراست. تفاوت ما، بمثابه “چپ های انقلابی”، با ايشان (چپ های رفرميست) اينست که ما معتقديم علاوه بر شرکت در مبارزات صنفی و روزمره کارگران بايد به تبليغ و ترويج برنامه های حداکثری دمکراتيک و سوسياليستی بين طبقه نيز بپردازيم و باز هم معتقديم که بايد طبقه کارگر را برای رسيدن به چنين اهدافی سازماندهی کنيم. واضح است که چنين اهدافی با “علنی گری” انجام نمی شود.

در پايان بخشی از قسمت دوم مقاله “چپ انقلابی و تشکلات کارگری” را که لزوم تشکيل “کميته های سوسياليستی” را پيشنهاد می کند تکرار کرده تا هم روشنگر تفاوت اين پيشنهاد با پيشنهاد “کميته های مخفی” ارائه شده توسط “پرچم سرخ” باشد و هم بر صحت چنين راه حلی برای پاسخ به نيازهای ضروری کنونی جنبش کمونيستی تاکيد شده باشد:

” البته کميته های سوسياليستی که کارگران و ديگر سوسياليست ها را در خود جای می دهد، “تشکل نوينی” نمی باشد و اساس کار حزبی را تشکيل داده است. اين کميته ها نيز محدود به محل کار نبوده بلکه در مناطق و محله های کارگری حاضر بوده و به سازماندهی کارگران و خانواده های ايشان، همچنين دانشجويان و زنان و ديگر جنبش های اجتماعی مشغول بوده اند. محدود کردن نقش کميته های سوسياليستی به کارخانه ها، بيانگر ديد بسيار محدود و سطحی ِ پيشنهاد دهندگان آن نسبت به مبارزه یِ طبقه کارگر و اهداف استراتژيک آن می باشد. چپ انقلابی در زمان گزينش عملکرد و تاکتيک های خود بايد همواره هدف نهايی را مد نظر داشته و اشکالی را که مناسب با آنها است اتخاذ کند. پس اگر هدف نهايی سوسياليست های انقلابی انتقال قدرت به شوراهای کارگری در محل کار برای کنترل توليد و ابزار توليد و خلاصه اجتماعی کردن مالکيت ابزار توليد و روند توليد (لغو سيستم کار مزدی) است، می بايست که بتواند از قدرت سياسی به دست آمده و روابط حاکميت نوين (شوراها) حراست کند. و همچنين می بايست فرهنگ کار و زندگی اجتماعی را در سطح کل جامعه اشاعه داده و مسلط کند. اين اهداف را نمی توان تنها با استقرار قدرت در محدوده یِ کارخانه و محل کار به دست آورد، بلکه بايد با تشکيل شوراهای مناطق و محله ها کل جمعيت جامعه را نيز درگير اعمال مستقيم قدرت سياسی نمود. و لازمه ی رسيدن به چنين اهدافی، در حال حاضر، تشکيل کميته های سوسياليستی در محل کار و مناطق و محله های زندگی کارگران و دانشجويان و زنان و … و اشاعه نظرات و افکار کمونيستی و استفاده از هر موقعيتی برای دامن زدن به اعتراضات مردمی و اقدامات مستقيم در سطح گسترده یِ اجتماعی است.” (همانجا)

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*